دل و جانم به عشق تو سمرند
همه عالم به این حدیث درند
زلف و روی و لبت بنامیزد
همه از یکدگر شگرف ترند
تونهای یار، لیک در غم تو
همه آفاق یار یکدیگرند
آهوانند زیر غمزه تو
که به جز مرغزار جان نچرند
خورش طوطیان شکر باشد
طوطیان لب تو خود شکرند
پشت من گشت حلقهای که در او
جان فرشوند و عشوه تو خرند
عاشقان را چه روی با تو جز آنک
لب بدوزند و در تو مینگرند
نبرند از غم تو جان به کنار
خاصه قومی که نام بوسه برند
بر در تو مقیم نتوان بود
هوسی میپزند و میگذرند
عشقبازان روی تو به نیاز
مدح سازان صدر دادگرند
مقصد آسمان، جلالالدین
که دو دستش ز جود بارورند
ای هنرپرور سخاپیشه
که تو را بر زمین ملک شمرند
در زمانه به این نظر که مراست
شرق و غرب از تو طالع نظرند
چون توان گفت دشمنان تو را
که به خو ماده و به شکل نرند
نارسیده به تو چنان دانند
که به سختی آهن و حجرند
چون ببیند خشم تو دانند
که چو شیشه برابر تبرند
همه دلخون شوند چون می اگر
چون صراحی همه شکم جگرند
کین تو کردشان چو جزع و صدف
زآن که با چشم کور و گوش کرند
ای عجب لا اله الا الله
آدمی نیستند گاو و خرند
کشتههای زمین خدمت تو
خرمن خوشه نشاط برند
شجر کینه تو جان سوز است
وای قومی که زیر آن شجرند
آفرین باد بر دل و رایت
که شب مشکلات را سحرند
خواجگان جهان غلام تواند
گر چه از تو به سال بیشترند
معتبر نیست سال در مسند
بذل دینار و رای معتبرند
آتش و آب و خاک با حرمت
باد را دست و پای میشکرند
بخت فرخنده تو را اثریست
که دو گیتی اسیر آن اثرند
بر میان جلال تو کمریست
که مه و مهر طرف آن کمرند
دست و رایت چو صبحدم هستند
تا گریبان آسمان بدرند
این قدر نظم تو به مدح آمد
عرش و کرسی فرود این قدرند
در تمنای تو عمادی را
آب چشم و خروس ماحضرند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بزرگی که سوی درگه تو
ره بزرگان به دیدگان سپرند
فخر جویند و بنده تو شوند
جان فروشند و مدحت تو خرند
مرکبان تو میزبانانند
[...]
خادمان را ز بهر آن بخرند
تا به رخسارشان فرو نگرند
«لا الی هولاء» نه مرد و نه زن
بین ذالک نه ماده و نه نرند
جای ایشان شدست هند و عجم
[...]
ای که هر دم ز تبت خلقت
صد شتر بار مشک در سفرند
گردن اشتران دهی پر زر
به کسانی که سرور هنرند
تا تو اشتر سواری اندر فید
[...]
خوان نهند آنگهی که خون بخورند
نان دهند آنگهی که جان ببرند
تا سگان را وجود پیدا نیست
مشفق و مهربان یکدگرند
لقمهای در میانشان انداز
که تهیگاه یکدگر بدرند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.