گنجور

 
عمادی شهریاری

دل و جانم به عشق تو سمرند

همه عالم به این حدیث درند

زلف و روی و لبت بنامیزد

همه از یکدگر شگرف ترند

تونه‌ای یار، لیک در غم تو

همه آفاق یار یکدیگرند

آهوانند زیر غمزه تو

که به جز مرغزار جان نچرند

خورش طوطیان شکر باشد

طوطیان لب تو خود شکرند

پشت من گشت حلقه‌ای که در او

جان فرشوند و عشوه تو خرند

عاشقان را چه روی با تو جز آنک

لب بدوزند و در تو می‌نگرند

نبرند از غم تو جان به کنار

خاصه قومی که نام بوسه برند

بر در تو مقیم نتوان بود

هوسی می‌پزند و می‌گذرند

عشق‌بازان روی تو به نیاز

مدح سازان صدر دادگرند

مقصد آسمان، جلال‌الدین

که دو دستش ز جود بارورند

ای هنرپرور سخاپیشه

که تو را بر زمین ملک شمرند

در زمانه به این نظر که مراست

شرق و غرب از تو طالع نظرند

چون توان گفت دشمنان تو را

که به خو ماده و به شکل نرند

نارسیده به تو چنان دانند

که به سختی آهن و حجرند

چون ببیند خشم تو دانند

که چو شیشه برابر تبرند

همه دل‌خون شوند چون می اگر

چون صراحی همه شکم جگرند

کین تو کردشان چو جزع و صدف

زآن که با چشم کور و گوش کرند

ای عجب لا اله الا الله

آدمی نیستند گاو و خرند

کشته‌های زمین خدمت تو

خرمن خوشه نشاط برند

شجر کینه تو جان سوز است

وای قومی که زیر آن شجرند

آفرین باد بر دل و رایت

که شب مشکلات را سحرند

خواجگان جهان غلام تواند

گر چه از تو به سال بیشترند

معتبر نیست سال در مسند

بذل دینار و رای معتبرند

آتش و آب و خاک با حرمت

باد را دست و پای می‌شکرند

بخت فرخنده تو را اثری‌ست

که دو گیتی اسیر آن اثرند

بر میان جلال تو کمری‌ست

که مه و مهر طرف آن کمرند

دست و رایت چو صبح‌دم هستند

تا گریبان آسمان بدرند

این قدر نظم تو به مدح آمد

عرش و کرسی فرود این قدرند

در تمنای تو عمادی را

آب چشم و خروس ماحضرند

 
 
نسکبان اندروید
مسعود سعد سلمان

ای بزرگی که سوی درگه تو

ره بزرگان به دیدگان سپرند

فخر جویند و بنده تو شوند

جان فروشند و مدحت تو خرند

مرکبان تو میزبانانند

[...]

سنایی

خادمان را ز بهر آن بخرند

تا به رخسارشان فرو نگرند

«لا الی هولاء» نه مرد و نه زن

بین ذالک نه ماده و نه نرند

جای ایشان شدست هند و عجم

[...]

مشاهدهٔ ۱۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
خاقانی

ای که هر دم ز تبت خلقت

صد شتر بار مشک در سفرند

گردن اشتران دهی پر زر

به کسانی که سرور هنرند

تا تو اشتر سواری اندر فید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
سعدی

تا سگان را وجود پیدا نیست

مشفق و مهربان یکدگرند

لقمه‌ای در میانشان انداز

که تهیگاه یکدگر بدرند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه