ای عقل تو داده نور جان را
چونان که سنان تو جهان را
شمشیر تو در طریق قدرت
ناموس شکسته آسمان را
سرمایه اول زمان داد
اقبال تو آخرالزمان را
آن دل که به کینه تو برخاست
بر تل بلا نشانده جان را
در راه نجات جز قبولت
کس بدرقه نیست کاروان را
در آینه جسم را توان دید
و اندر کف دست تو امان را
بن نیست زبان دشمنت را
چونان که زبان ناودان را
چون وهم تو هیچ کس نپیمود
این بام شکسته نردبان را
در عالم تو نداد ترتیب
شاهین حوادث آشیان را
تا چرخ و زمین بود مبیناد
بیمهر تو دیده این و آن را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.