گنجور

 
عمادی شهریاری

ای عقل تو داده نور جان را

چونان که سنان تو جهان را

شمشیر تو در طریق قدرت

ناموس شکسته آسمان را

سرمایه اول زمان داد

اقبال تو آخرالزمان را

آن دل که به کینه تو برخاست

بر تل بلا نشانده جان را

در راه نجات جز قبولت

کس بدرقه نیست کاروان را

در آینه جسم را توان دید

و اندر کف دست تو امان را

بن نیست زبان دشمنت را

چونان که زبان ناودان را

چون وهم تو هیچ کس نپیمود

این بام شکسته نردبان را

در عالم تو نداد ترتیب

شاهین حوادث آشیان را

تا چرخ و زمین بود مبیناد

بی‌مهر تو دیده این و آن را

 
 
نسکبان اندروید