همچو خضر آب حیات از اهل جانان یافتم
بودم ار بیجان تنی سرمایه ی جان یافتم
مور بودم عشق از آن لب خاتمی لعلم سپرد
ره بدان خاتم سوی ملک سلیمان یافتم
دل نهادم تا به مهر دوست صاحبدل شدم
سر سپردم تا به عشق یار سامان یافتم
سالها در ظلمت زلفش دلم حیران بگشت
تا به لعل او نشان آب حیوان یافتم
گم شده دل را که در ملک تنم بودی عزیز
جستجو کردم در آن چاه زنخدان یافتم
آنچه از آیینه دید اسکندر و از جام، جم
از فروغ روی جانان من دو چندان یافتم
هستی خود را ز یکدیگر گسسته پود و تار
پیش ماه طلعتش مانند کتّان یافتم
راه دینم زد به دستان نرگس شهلای او
آن فسون پرداز را همدست شیطان یافتم
ذره ای بودم چو خور آسان شدن اقلیم گیر
وین مقام از مهر سلطان خراسان یافتم
آن خداوندی که من خود را به گلزار وجود
از نسیم مهر او چون غنچه خندان یافتم
آن ولی حق که خاک توس ازو پآدیدرست
زان فرودین پایه ی ایوان کیوان یافتم
یک شب اندر روضه ی او خویش را دیدم به خواب
ره چو احمد بر حریم عرش یزدان یافتم
گوهر کان کرامت کز کف دُربار او
خلق را مستغرق دریای احسان یافتم
خوان نعمت جو او گسترد در بزم جنان
من بدان خوان خویش را بی شبهه مهمان یافتم
گر به صورت گویم این دیدم توانم گفت لیک
فیضها در عالم معنی از آن خوان یافتم
کعبه ی دین است او من کعبه را در پای دل
وقت طوف درگهش خار مغیلان یافتم
چشم دل چون برگشادم بهر سیر کاینات
عرش را گرد حریمش گرم جولان یافتم
کوهمی گفتی چو دیدم رفعت درگاه تو
خویش را با خاک این درگاه یکسان یافتم
روح گفتی گلبن پژمرده ای بودم شدم
خرّم از ابر ولای تو چو باران یافتم
بهر عیش زایران کوی او آراسته
باغ رضوان را خیابان در خیابان یافتم
چرخ را تا از حریم او نشان آرد به خلق
هفت قندیل فروزان در شبستان یافتم
من خدا را چون گشودم دیده از راه یقین
از وجود این بشر در شخص انسان یافتم
سر به سر آیات قرآن در مدیح ذات اوست
مدح او تلقین من از آیات قرآن یافتم
ای خداوندی که چون کردم قیاس جاه تو
لامکان تختی فراز ملک امکان یافتم
چاکرت شد چرخ زان او را هلال و آفتاب
در زه پیراهن و گوی گریبان یافتم
ز آتش دوزخ نمی ترسم که ابراهیم وار
بهر خود از مهر تو ز آتش گلستان یافتم
کامران در آن جهانم کن شها کز فیض تو
هر چه کردم آرزو در این جهان آن یافتم
خویش را روز جزا در حضرت پروردگار
زین سخن مستوجب تشریف غفران یافتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربههای عمیق روحانی و جستجوی عشق و معانی حقایق الهی است. شاعر به تشبیهاتی از زندگی و عشق میپردازد و از یافتن آب حیات و نور وجودی صحبت میکند. او عشق را به عنوان راهی برای رسیدن به کمال و حقیقت میبیند و با اشاره به نمادهایی نظیر اسکندر و جام جم، میگوید که این مفاهیم همگی در پرتو عشق و مهر خداوند قابل درک هستند. شاعر خود را در جستجوی معانی عمیق وجود و الهیات میداند و در نهایت به آرامش و تحقق آرزوها در حضور پروردگار میرسد. به طور کلی، این شعر بیانگر سیر و سلوک معنوی و میل به نزدیکی به خداوند است.
هوش مصنوعی: مانند خضر، آب حیات را از محبوبان یافتم. اگرچه من بیجان بودم، اما از آنها، سرمایهای برای جانم به دست آوردم.
هوش مصنوعی: من به مانند یک مور هستم که عشق به آن لب شیرین را در دل دارم. از آن لب به سوی علم و دانایی رهنمون شدم و به سبب آن به سلطنت سلیمان رسیدم.
هوش مصنوعی: دل خود را به عشق دوست سپردم و با این احساس، به آرامش و کمال رسیدم.
هوش مصنوعی: سالها در تاریکی زلف او دل من سرگردان و مضطرب بود تا این که به لعل او، نشانهای از آب حیات پیدا کردم.
هوش مصنوعی: دل گمشدهام را که در وجودم عزیز بود، به دنبال آن در چاه گودی گردن یافتم.
هوش مصنوعی: اسکندر و جم هر کدام چیزهایی را در آیینه و جام مشاهده کردند، اما من از نوری که از چهره محبوبم میتابد، دو برابر آنچه آنها دیدند، یافتم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن انسانها از یکدیگر جدا شدهاند و وجود خود را از هم تفکیک کردهاند. او با اشاره به زیبایی و نور ماه، خود را به مانند پود و تار میبیند که در برابر آن نور زیبا قرار دارد و به طور خاص به نرمی و لطافت اشاره میکند. در کل، احساس جدایی و نازکی در زندگی و نیز زیبایی و درخشندگی را بیان میکند.
هوش مصنوعی: از نگاه دلربای او، که چشمانش مانند نرگس سیاه است، به طریقی گمراه شدم و در این مسیر، متوجه شدم که آن فریبنده، همکار شیطان است.
هوش مصنوعی: من در ابتدا مانند ذرهای کوچک بودم که به راحتی در دنیای وسیع قرار میگرفتم. اما اکنون به لطف محبت و توجه پادشاه خراسان، به این جایگاه نائل شدهام.
هوش مصنوعی: خداوندی که من به واسطه محبت او احساس شکوفایی و شادابی کردم و وجودم مانند غنچهای در گلزار زندگی شکفت.
هوش مصنوعی: ولی حق، که خاستگاهش خاک توس است، من از او توانستم بنای ایوان کیوان را در فرودین بیابم.
هوش مصنوعی: یک شب در باغ بهشت او، خواب دیدم که خودم را در حالتی به خواب، دیدم. در آنجا مانند احمد، پیامبر، به حریم خداوند رسیدم.
هوش مصنوعی: از ارزشمند بودن کرامت و بزرگواری که از دستان او جاری میشود، دریافتم که مردم را در دریایی از نیکی و مهربانی غرق کرده است.
هوش مصنوعی: او سفرهی نعمتش را در بهشت برای مهمانانش گسترده است و من در آن سفرهی پرنعمت، به وضوح و با اطمینان مهمان شدم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از نظر ظاهری صحبت کنم، میتوانم بگویم که این تجربه را داشتم، اما واقعاً نعمتها و لذایذ در دنیای شکلی و معنوی از آن سفره بهرهمند شدم.
هوش مصنوعی: او تجلیگاه دین است و من در دل خود، در زمان طواف پیرامون او، خارهای تیز و ناهموار را یافتم.
هوش مصنوعی: وقتی که چشم دل خود را باز کردم تا به دیدن آفرینش و جهان بپردازم، متوجه شدم که عرش خداوند در اطراف این حریم، در حال حرکت و جولان است.
هوش مصنوعی: وقتی درگاه بلند مرتبه تو را دیدم، احساس کردم که خودم را در کنار خاک آن درگاه میدانم و هیچ تفاوتی میان ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: روح مانند گلی پژمرده به نظر میرسیدم، اما وقتی که از محبت و ظرافت تو بهرهمند شدم، شاداب و سرزنده شدم مانند بارانی که از ابر میبارد.
هوش مصنوعی: برای لذت زائران کوی او، باغ رضوان را به شکل خیابانهایی زیبا زینت داده بودند و من در این خیابانها گام میزدم.
هوش مصنوعی: الفت و نزدیکی به او باعث شد که در دنیای تاریک، نشانههایی از نور و روشنی را ببینم که مانند هفت چراغ در یک شبستان درخشان هستند.
هوش مصنوعی: وقتی که با چشم یقین به حقیقت نگاه کردم، در وجود انسان متوجه وجود خدا شدم.
هوش مصنوعی: تمامی آیات قرآن به نوعی در ستایش و توصیف خداوند است و من این ستایش را از آیات قرآن آموختهام.
هوش مصنوعی: ای خداوندی که وقتی مقام تو را مقایسه میکنم، به این نتیجه میرسم که بر بالای جهان امکان، تختی بزرگ و بینظیر داری.
هوش مصنوعی: چرخ طبیعت به خاطر او بر زیباییهایش افزوده شده و من در زینت لباسش هلال و خورشید را مشاهده کردم، همچنین در گوی گریبانش چیزی دیدم که نماد زیبایی و درخشندگی است.
هوش مصنوعی: من از آتش دوزخ نمیترسم، زیرا مانند ابراهیم، به خاطر محبت تو از آتش گلستان بهرهمند شدهام.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، مرا در آن جهان کامیاب کن، زیرا از لطف تو هر چه در این دنیا آرزو داشتم، به آن رسیدم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، به خاطر این سخنان، نزد پروردگار خود مقام و شایستگی دریافت بخشش را پیدا کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم
از نسیم صبح بوی زلف جانان یافتم
چون بمهمانخانه ی قدسم سماع انس بود
آسمان را سبزه ئی بر گوشه ی خوان یافتم
باغ جنت را که طوبی زو گیاهی بیش نیست
[...]
دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
کوی او را از صفا جولانگه جان یافتم
بر سر آن کوی او نعره زنان چون جان خویش
جان مشتاقان جان را من فراوان یافتم
چون عروج عشق کردم در سماوات ضمیر
[...]
دُرد دردش خورده ام تا صاف درمان یافتم
دل ز جان برداشتم تا وصل جانان یافتم
کار جمعی شد پریشان در هوای زلف او
گرچه من جمعیت از زلف پریشان یافتم
عارفانه آمدم از غیب و در غیبُ الغیوب
[...]
چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتم
صد هزاران عالم بیحد و پایان یافتم
سال ها درهر یکی زان عالم اقلیم جان
سیر کردم جمله عالم عین جانان یافتم
جمله ذرات عالم از لطیف و از کثیف
[...]
خال را سرمایه زلف پریشان یافتم
در سواد نقطه ای سی جزو قرآن یافتم
در سواد خال سیر زلف کردم مو بمو
مد بسم الله را در نقطه پنهان یافتم
ازدورنگی دست شستم بر لب بحر وجود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.