مدتی در پی هوی و هوس
عرصه بر و بحر پیمودم
روز ننشستم از طلب نفسی
شب زمانی ز فکر نغنودم
چون برین مدت مدید گذشت
که ز اندیشه مغز پالودم
گشت مرآت دل چنان روشن
که یکی نقش راست بنمودم
صیقلی ساخت ز جوهر عقل
پس ز زنگ هواش بزدودم
صورت خیر و شر در آن دیدم
چشم عبرت بر او چو بگشودم
شد یقین ز انقلاب احوالم
که نه من بودم آنکه من بودم
کارم از کارخانه دگرست
نه بخود کاستم نه افزودم
بر بدو نیک چون نیم قادر
پس دل از غم بهرزه فرسودم
بعد ازین اقتدا بابن یمین
کردم و داشت راستی سودم
غایت آرزو چو دست نداد
پشت پائی زدم بیاسودم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از گذر زمان در پی هوسها و آرزوهایش سخن میگوید و بیان میکند که مدتی طولانی در تلاش برای ارضای نفس بوده است. او شب و روز در فکر و طلب بوده و با گذشت زمان به بینشی عمیق دست یافته است که موجب روشنایی دلش میشود. این تغییر در او باعث میشود تا تفاوت خود با گذشتهاش را دریابد و درک کند که دیگر آن فرد سابق نیست. در نهایت، پس از مواجهه با واقعیت و درک عمیقتری از زندگی و هدف، از آرزوهای بیاساس فاصله میگیرد و آرامش را در پی میگیرد.
هوش مصنوعی: مدتی را در جستجوی آرزوها و تمایلات خود در دنیا و دریا به سر بردم.
هوش مصنوعی: در طول روز، هرگز نشستم و از خواستههای خود غفلت نکردم و شبها نیز لحظهای از فکر کردن به آنها آرامش نداشتم.
هوش مصنوعی: مدت زمان طولانیای گذشت که از فکر و تأمل در درون خودم خالصسازی و پرورش یافتهام.
هوش مصنوعی: دل من آنچنان پاک و روشن شده است که توانستهام حقیقت را به وضوح ببینم.
هوش مصنوعی: عقل خود را مانند جواهر صاف و درخشان کردم و سپس زنگار و آلودگیهای ناشی از محیط را از آن پاک کردم.
هوش مصنوعی: وقتی چشمان عبرت بینم را باز کردم، در آنجا چهره خوبی و بدی را دیدم.
هوش مصنوعی: به وضوح مشخص شده که با تغییر شرایط و وضعیتهای زندگیام، دیگر آن شخصی نیستم که قبلاً بودم.
هوش مصنوعی: کار من به گونهای است که از کارخانهای دیگر ناشی میشود؛ نه خودم چیزی را کم کردهام و نه چیزی به آن افزودهام.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به خوبی نیکوییش دست یابم، بنابراین دل خود را از غم بیهوده خالی کردهام.
هوش مصنوعی: پس از این، به دست راست خود تکیه کردم و از راست بودن کارم بهرهمند شدم.
هوش مصنوعی: زمانی که به آرزوهایم نرسیدم، ناامید شدم و از آن پس، خود را راحت کردم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چند روزی درین جهان بودم
بر سر خاک باد پیمودم
بِدْویدم بسی و دیدم رنج
یک شب از آز خویش نغنودم
نه یکی را به خشم کردم هجو
[...]
منزل روز و شب بپیمودم
گرچه در منزلی نیاسودم
من کنیز فلان ملک بودم
که ازو گرچه مُرد، خوشنودم
دوش در عیش و عشرتی بودم
کز طرب تا به روز نغنودم
یار بود و شراب و شمعی و من
زحمت اندر میانه، من بودم
با وصالش غمی فرو گفتم
[...]
من ز خدمت دمی نیاسودم
گاه و بیگاه در سفر بودم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.