گنجور

 
ابن یمین

من نیم چون مرد سالوس و فریب

پرده ناموس خود خود میدرم

قلب خود را سکه رندی زده

پیش صرافان عالم میبرم

گر ز دخت رز بریدم زهد نیست

مصلحت را راه او می نسپرم

بوی خون آید ز وصل دخت رز

تا بمانم سوی او می ننگرم

لیک هر وقت از زمرد گون کنب

کوری افعی غم را میخورم

تا بر اینقانونم ای ابن یمین

کس نبینی ز اهل معنی منکرم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

گر تویی ای چرخ گردان مادرم

چون نه‌ای تو دیگر و من دیگرم؟

ای خردمندان، که باشد در جهان

با چنین بد مهر مادر داورم؟

چونکه من پیرم جهان تازه جوان

[...]

انوری

عقل صد مسهل به طبعم بیش دارد

تا چنین در نظم و نثرش کرد نرم

چون بدانستم که بی اسهال او

مجلس سردان نخواهد گشت گرم

کافرم گر قطره‌ای زین پس ریم

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

دخل عمرم خرج شد در انتظار

گرچه من بر صبر کردن قادرم

بیش ازین دانم که تاب صبر نیست

فی المثل گر خود ادیب صابرم

عطار

گر شود این آهنت چون موم نرم

تو شوی در عشق چون داوود گرم.

مشاهدهٔ بیش از ۶۳ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه