ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست
جام نام و ننگ را بر سنگ قلاشی شکست
گو مکن دیوانه را عاقل نصیحت بهر آنک
هوشیاری ناید از مست صبوحی الست
بر صَوامِع از صفای رویت ار عکسی فتد
ای بسا غوغا که خیزد از صف اهل نشست
آرزو دارم به تریاق لب جانپرورت
رحم کن چون مار زلف تابدارت دل بخست
مهر آن ماه کمانابرو نه کار تست لیک
از پشیمانی چه سود اکنون چو تیر از شست جست
دل به سان ماهی بر خاک از آنم میتپد
کآید از یک بند زلف پر خمش پنجاه شست
دل به مهر دیگری ابن یمین دادی ز دست
در جهان گر دیگری همتاش دانستی که هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و حال مستی و دیوانگی خود صحبت میکند. او به زیبایی و طنازی معشوق مینگرد و از احساسات و دردهای ناشی از عشق و جدایی میگوید. در مضامین شعر، شکستن جام نام و ننگ و ناپایداری عشق مطرح میشود. او از تحمل سختیها و غمهای عشق میگوید و به عشق دوطرفهای اشاره میکند که با وجود موانع، هنوز دلش به یاد معشوق میتپد. شاعر در نهایت به واقعیت تلخ جدایی اشاره میکند و میپرسد که آیا ارزشش را دارد که به دیگری فکر کند.
هوش مصنوعی: ما مانند زلف و چشمانت، ای زیبای دلربا، پریشان و گیج هستیم و در هزینهی نام و ننگ، به سنگی که شکسته میافتیم.
هوش مصنوعی: به دیوانه عقل نده و نصیحتش نکن، زیرا آدم مستی که سرحال نیست نمیتواند به نصیحت گوش کند.
هوش مصنوعی: اگر عکسی از زیبایی چهرهات در صومعهها بیفتد، چه غوغایی برپا خواهد شد از جمعیت حاضر در آنجا.
هوش مصنوعی: آرزو میکنم که به داروی وجودت نسبت به من لطف کنی، مانند ماری که با زلفهایش دل کسی را تسخیر میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت آن ماه که ابروهای کمانی دارد، کار تو نیست، اما حالا که از آنچه کردهای پشیمان هستی، چه فایدهای دارد؟ مانند تیر که از کمان رها شده، دیگر راهی برای بازگشت نیست.
هوش مصنوعی: دل من مانند ماهی بر زمین میتپد، زیرا از یک رشته موی پیچیدهات، به شدت نگران و اضطراب دارم.
هوش مصنوعی: دل تو به محبت کسی دیگر سپرده شده است، و در این جهان اگر کسی دیگری را هم شبیه او پیدا کنی، خودت میدانی که او هم وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست
جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست
چون جمت با دادیار و ملک نارفته ز چنگ
رخ ز می بیجاده رنگ و دل ز ناز و نوش مست
با رضای تو ولی را خار گردد چون حریر
[...]
رای نورانی او جز آفتاب چرخ نیست
زانکه نورش در جهان نزدیک هست و دور هست
هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرست
هفتگردون در کف پیمان سلطان سنجر است
جز خداوندی که عالم بندهٔ تقدیر اوست
کیست در عالم که او سلطان سلطان سنجر است
گرچهگیتی روشنیگیرد ز نور آفتاب
[...]
توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت
وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست
رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد
[...]
تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هست
از می احسان او گیتی پر از هشیار روست
صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را
اندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست
از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.