پرتو روی تو بر کسوت خوبی علم است
زلفت از غالیه بر ماه دو هفته رقم است
چون خم ابروی مشکین تو مانند هلال
شود انگشت نما سوره نون والقلم است
دهن تنگ تو چون لب بسخن بگشاید
سخنت حجت اثبات وجود و عدم است
یوسف مصر وجودی و ز بس محتشمی
چون سلیمانت روان بر عقب از جان حشم است
کشتگان غم خود را چو درآری بشمار
گر از ایشان بشمارد غمت اینهم کرم است
گر بکشتن برسد در قدمت ابن یمین
اینچنین راه بسر گر نرود بی قدم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیباییها و ویژگیهای محبوب میپردازد. شاعر بر این باور است که نور محبوبش همچون علم و دانش است و زلف او زیباییای بینظیر دارد که به ماه میماند. ابروی او به شکل هلال است و زیباییاش توجه همه را به خود جلب میکند. لبهای او در هنگام صحبت کردن، حقایق را اثبات میکند و وجود او به مانند یوسف زیبایی و محبوبیت دارد. شاعر بر این امر تأکید میکند که غم و اندوه خود را باید بشمارد و اگر عاشق شود، آنگاه وضع او به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد. در نهایت، او به ارزش وجود محبوب و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ن光 چهرهی تو، نشانهای از زیبایی و نیکی است و موهای تابدار تو، درخشندگیای دارند که با چهرهی ماه در شبهای دو هفتهای قابل قیاس است.
هوش مصنوعی: وقتی ابروی خوش حالت و زیبای تو مانند هلال ماه به نظر میرسد، نمایانگر زیبایی و جذابیت توست.
هوش مصنوعی: وقتی تو لب به سخن میگشایی، حرفهایت میتواند دلیل وجود و عدم چیزها باشد؛ زیرا بیان تو اهمیت و ارزش زیادی دارد.
هوش مصنوعی: یوسف مصر به گونهای باوقار و بزرگمنش است که مانند سلیمان، افراد اطرافش با عشق و احترام به او خدمت میکنند و جانشان را برایش فدای او میکنند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی غمها و دردهای خود را بشماری و آنها را برشمارید، بدان که اگر غمت کم هم بشود، این خود نعمت و حسنی است.
هوش مصنوعی: اگر ابن یمین در برابر تو قرار بگیرد و بخواهد تو را بکشد، باید بداند که نمیتواند حتی یک قدم به جلو بردارد مگر اینکه با تو همراه شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است
شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است
خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد
می خور انگار که آن نیز وفا و کرم است
شاه انجم زکمین گاه افق بیرون تافت
[...]
الحق این جشن، نه جشن است که باغ ارم است
ارم از لطف مزاجش به وبا متهم است
نقش بند چمنش باد، ز چین لطف است
رنگریز ثمرش ماه ز چرخ کرم است
دامنش پر زر و سیم است که کان امل است
[...]
خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
آزمودیم بسی، ترک وفادار کم است
این بلایی ست نه ترکی ست به دنباله ی چشم
دل ز ما برد و گر جان بجهد مغتنم است
پیش او هم چو منی را چه محل باشد و قدر
[...]
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است
چند گویی که مکن صورت جورم از چشم
مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است
ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون
[...]
آنکه دست و دل او مظهر جود و کرم است
وانکه در داد و دهش صد چو فریدون و جم است
قدوه و قبله شاهان جهان خواجه علی
یاور ملک عرب داور ملک عجم است
و آنکه تیغش بگه رزم ز خون دل خصم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.