گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
کی زجانان آمدی چندین ستم بر جان من
از خیال لعل او یکبوسه بربودم بخواب
هست ذوق آن هنوزم در بن دندان من
یوسف جانم چو در چاه زنخدانش فتاد
گفت رضوان رشک دارد بر من و زندان من
هست در زلف پریشانش دلم مجموع از آنک
نسبتی دارد بکار بیسر و سامان من
در میان عاشقان جادوی چشم مست او
کفر پیدا کرد و پنهان میبرد ایمان من
داغ هجر آن پری پیکر مرا کشتی بدرد
گر نبودی از امید وصل او درمان من
خوشترم آید ز عیدی کان کمان ابروم گفت
تا کی ای ابن یمین خواهی شدن قربان من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و درد جدایی است. شاعر از ظلم و ستمی که به خاطر عشقش بر جانش رفته، نالان است. او به یاد بوسهای که از محبوبش در خواب گرفته، اشاره میکند و به تلخی داغ هجر اشاره میکند که او را به شدت آزرده است. در عین حال، زیبایی و جذابیت چشمهای محبوبش را تحسین میکند که باعث تزلزل ایمان او شده است. وی از حسرت و امید به وصال محبوب سخن میگوید و در نهایت از محبوبش میپرسد که تا کی قرار است قربان عشق او شود.
هوش مصنوعی: اگر دلی بود تا به سرنوشت من و فرمان من توجه کند، دیگر چرا این همه ظلم و ستم بر جان من از سوی محبوبان رفته است؟
هوش مصنوعی: در خواب یک بوسه از لبهای او را گرفتم و هنوز طعم خوش آن در دهانم هست.
هوش مصنوعی: یوسف جانم وقتی به چاه افتاد، گفت که رضوان (فرشته بهشت) به من حسد میبرد و بر من که در این زندان هستم، افسوس میخورد.
هوش مصنوعی: دل من در زلفهای پریشان او جمع شده است، زیرا او نسبت به وضعیت آشفته و بیسر و سامان من تأثیر دارد.
هوش مصنوعی: در بین عاشقان، زیبایی و جادوی چشم معشوق به قدری قوی است که باعث شده هم عشق و هم کفر درون من به وضوح نمایان شود، اما در دل خود ایمانم را به طور پنهان حفظ کردهام.
هوش مصنوعی: درد جدایی آن معشوق زیبا به من آسیب زد و اگر امید وصالش نبود، هیچ درمانی برای دردهایم پیدا نمیکردم.
هوش مصنوعی: برایم دلپذیرتر است از عیدی که کمان ابرویم به من میگوید: "تا کی میخواهی قربانی من باشی، ای فرزند یمین؟"
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من
من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من
گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من
من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من
وای من از دست دل کو نیست در فرمان من
عاقبت هم بر سر دل رفت خواهد جان من
با که گویم محنت هجران بیپایان او
از که جویم چاره این درد بیدرمان من
هر زمان گوید مرا از چیست این افغان تو
[...]
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
[...]
الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
خود نمی بخشاید آخر هیچ دل بر جان من
هم عفا الله غم که گر صد مصلحت دارد دمی
نیست غایب هرگز از بیغوله احزان من
عاقلان بر من ملامت می کنند آری ولیک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.