در آی از درم ای آرزوی دل که بر آنم
که بر دو دیده روشن بمردمیت نشانم
دمی که بیتو نشینم حدیث عشق تو گویم
همان دمست اگر هست حاصلی ز جهانم
حدیث شکر میگونت از آن نفس که شنیدم
در آرزوش هوا کرد و رفت طوطی جانم
غلام آنرخ خوبم که چون نقاب گشاید
بهار روی نماید میان فصل خزانم
ز تیر غمزه خونریز و ابروی چو کمانت
چو تیر خاک نشینم خمیده قد چو کمانم
برفت نقد روانم ز دست و سود غم آمد
نگاه کن که ز سودات بر چه مایه زیانم
تو شاه جمله بتانی و من گدای کمینت
گرم بلطف نخوانی بعنف نیز مرانم
بترس ز آه دل من که زود زنگ بر آرد
سپهر آینه گون گر برویش آه رسانم
ز بند عشق تو دلرا چو نیست روی گشایش
بسان ابن یمین جمله بر عزیمت آنم
که در هوای لب شکرینت طوطی جانرا
ز بند این قفس سر گرفته باز رهانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، بیانگر عشق عمیق و آرزوی شاعر به معشوق خود است. شاعر از درد و رنجی که در اثر عشق تحمل میکند صحبت میکند و به زیباییها و فراز و نشیبهای احساسات عاشقانه اشاره دارد. او از شوق دیدار معشوق و بلای دل ناشی از دوری مینالد و به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد. در نهایت، شاعر به آزادی و رهایی از قید و بند عشق اشاره میکند و تمایل خود را برای بودن در کنار معشوق ابراز میکند.
هوش مصنوعی: ای آرزوی دل! به خانهام بیا، چون میخواهم به چشمان روشنت، حقیقت مرگم را نشان دهم.
هوش مصنوعی: در لحظهای که در کنار تو مینشینم، دربارهٔ عشق تو صحبت میکنم. همان لحظهای که من در کنارت هستم، اگر چیزی از این دنیا داشته باشم، همان است که با تو بودن.
هوش مصنوعی: من داستان شکرگزاری زیبایت را از نفسی که آن را شنیدم، به یاد دارم که در آرزوی آن به پرواز درآمد و رفت. طوطی جانم، این ماجرا را نقل میکند.
هوش مصنوعی: من خدمتگزار کسی هستم که وقتی نقابش را برمیدارد، زیبایی او مانند بهار در دل فصل خزان نمایان میشود.
هوش مصنوعی: بر اثر نگاه پرستهات و ابروی منحنیات که مانند کمان است، من به شدت آسیبدیده و خستهام. در واقع، من به گونهای خمیده و افسرده شدهام که انگار به زمین نشستهام.
هوش مصنوعی: پول و ثروتم از دستم رفت و به جای آن غم و ناراحتی بر من چیره شد. حالا بنگر که از سودهایی که به دست آوردهام، چه زیانهایی نصیبم شده است.
هوش مصنوعی: تو سرور و پیشوای همه بتها هستی و من، در عین حال که گدا و خدمتگزار تو هستم، اگر با مهربانی از من یاد نکنی، به زور و اجبار هم نباید مرا برانید.
هوش مصنوعی: از آه و ناله دل من بترس، چرا که این آه میتواند به سرعت، آسمان را مانند آینهای به لرزه درآورد. اگر این آه را به چهرهاش برسانم، عواقبی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: وقتی که دل من در عشق تو گرفتار است و هیچ امیدی به رهایی ندارد، مانند ابن یمین، من هم آمادهام که به سفر بروم.
هوش مصنوعی: در فضای لب شیرین تو، طوطی جانم از قفس آزاد شده و میخواهم او را رها کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم
بیا، که بی رخ خوب تو بیش مینتوانم
بیا، ببین، نه همانا که زنده خواهم ماندن
تو خود بگوی که: بی تو چگونه زنده بمانم؟
چگونه باشد در دام مانده حیران صید
[...]
کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم
بیا بیا که جدا بودن از تو می نتوانم
صبا سلام تو آرد، ولی به من نرساند
که در غلط فتد از دیدنم، از آنکه نه آنم
شدم ز دست تو و هم عنان تو نگرفتم
[...]
تو میروی و بر آنم که در پی تو برانم
ولیک گردش گردون گرفته است عنانم
مگو که اشک مران در پیم، بگو: من مسکین
به غیر اشک چه دارم که در پی تو برانم؟
تو رفتی و من گریان بماندهام، عجب از من
[...]
به ابرویت که نشسته به گوشهای چو کمانم
به چشم تو که چو نرگس به صورتت نگرانم
تراست بر ورق گل کشیده خط سیاهی
که من حقیقت عالم در آن سواد بخوانم
شبی میان تو دیدم که در کنار من آمد
[...]
زهی به وعده وصل تو تازه جان و جهانم
بیا که بی تو ز درد و غم فراق به جانم
غم فراق ندانم چگونه پیش تو گویم
که چون رخ تو ببینم رود ز کار زبانم
ببخش منصب فراشیم که آن سر کو را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.