خوشا دمی که لبم را به لب چو جام نهی
لبت به بوسم و قالب کنم زشوق تهی
رخ نکوی تو دیدن بود صباح الخیر
از آن که خرم و خندان چو گل به صبح گهی
از آن زمان که عیان شد، چه زنخدانت
کبوتر دل یوسف زجان شده است چهی
ز زیب قامت و حسن جمال سروی و ماه
ولیک سرو قباپوش و ماه کج کلهی
شود زوصف بنا گوش تو گشوده دلم
چنان که غنچه گل از نسیم صبح گهی
از آن زمان که شدم با خبر ز رحمت دوست
نه از گناه که شرمنده ام زکم گنهی
جهان بگشتم و دیدم تمام خوبان را
جهان فدای تو بادا که از تمام بهی
مشو زکثرت عصیان زلطف حق نومید
که لطف صرصر و تو با گنه چو پرکهی
به شست و شوی نگردد سفید جامه ی بخت
که را که رفته قلم در حقش به رو سیهی
میانه ی تو و جانان حجاب هستی تو است
به وصل می نرسی تا زخویشتن نرهی
ترا نموده علایق اسیر دام بلا
به کوش تا به تجرد، زدام او برهی
خطا است رفتن نزد کریم چون بازاد
بر آستان تو وارد شدیم دست تهی
خطا سرودم، آورده ام مدیح شهی
که از تمام جهانش فزونی است و بهی
قسیم دوزخ و جنت، علی که با حبش
زیان نمی رسدت گرچه غرفه ی گنهی
شها مدیح تو گویم برای آن که به حشر
مرا زورطه ی اندوه و غم، نجات دهی
به خاک پای تو سوگند و آسمان بلند
که با غلامی تو عار آیدم زشهی
گزافه گفتم و من در خور غلامی تو
نیم غلام و سگت را سگم زجان و رهی
«محیط» را به حمایت زبیم ایمن کن
به راه پر خطر آخرت شود چو رهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی معشوقهاش میپردازد و لحظات شیرین و شگفتانگیز لحظه دیدار را توصیف میکند. او از تأثیر جذابیت چهره و قامت معشوق سخن میگوید و به ابراز احساسات عمیق خود نسبت به او میپردازد. شاعر به امید رحمت خداوند و لطف او اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که هیچ کس نباید به خاطر گناهان خود ناامید شود. در انتها، او از عشق خود به معشوق میگوید و دعا میکند که با پیوند به او، از اندوه و غم نجات یابد و به آرامش برسد.
هوش مصنوعی: خوشا زمانی که لبانم را به لبهای تو نزدیک کنم، لبهایت را ببوسم و از شوق سرشار شوم.
هوش مصنوعی: دیدن چهره زیبای تو، صبح بخیر را به یادم میآورد؛ زیرا تو همانند گل، شاداب و خندان در دل صبح هستی.
هوش مصنوعی: از زمانی که مشخص شد، چه بر روی صورت تو نشانههایی دیده میشود که دل یوسف از عشق تو دچار درد و رنج شده است.
هوش مصنوعی: از زیبایی قامت و زیبایی چهره، مانند سرو و ماه است، ولی خود آن سرو لباس پوشیده و آن ماه نیز کج و نامتناسب است.
هوش مصنوعی: صدای تو دل مرا به وجد میآورد و احساساتی خوشایند در من ایجاد میکند، مانند غنچه گلی که در اثر نسیم صبح باز میشود و از زیباییاش لذت میبرد.
هوش مصنوعی: از وقتی که از رحمت دوست آگاهی پیدا کردم، دیگر به خاطر گناهانم شرمنده نیستم؛ چون هیچ گناهی ندارم که شرمندهاش باشم.
هوش مصنوعی: به دور دنیا سفر کردم و همه نیکان را مشاهده کردم. آرزو میکنم که جهانی برای تو قربانی شود، زیرا تو از همه زیباتری.
هوش مصنوعی: بخاطر گناهان زیاد ناامید از رحمت خدا نباش، زیرا رحمت خداوند میتواند به شدت مثل یک نسیم قوی باشد و تو که چرخشی در گرداب گناه داری، نه تنها از رحمت دور نیستی بلکه ممکن است به زودی به سوی آن برگردی.
هوش مصنوعی: اگر بخت شخصی به دلیل تقدیر یا سرنوشتش دچار تیرگی شده باشد، حتی اگر تلاش کند تا با پاکی و نیکی خود را پاک کند، به راحتی نمیتواند وضعیت ناگوارش را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: بین تو و محبوبات مانع و حجاب وجود دارد، و تا زمانی که از خودِ واقعیات فراتر نروی، به وصال او نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: از تو، عشق و وابستگیها، تو را در بند مشکلات قرار دادهاند. تلاش کن تا از این بندها آزاد شوی و به مرحلهای از خلوص و استقلال دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: رفتن به سوی انسان بخشنده و مهربان، اشتباه است؛ زیرا وقتی ما بدون هیچ چیزی وارد گشتیم، نباید انتظار داشته باشیم که دست خالی بیرون برویم.
هوش مصنوعی: من شعری را نادرست سرودم، اما اکنون ستایشگری از شاهی را به تصویر کشیدهام که برترین و بهترین در تمام جهان است.
هوش مصنوعی: علی که تقسیمکننده جهنم و بهشت است، با عشق و محبتش هیچ زیان و ضرری به تو نمیرسد، حتی اگر مرتکب گناه هم شوی.
هوش مصنوعی: ای پرستش تو را میستایم تا مرا در روز قیامت از بند اندوه و غم آزاد کنی.
هوش مصنوعی: به زمین پای تو و آسمان بلند سوگند میخورم که خدمتگزار تو بودن برایم از هر گونه بزرگی و مقام بالاتر باارزشتر است.
هوش مصنوعی: من بیهوده سخن گفتم و شایستهی بندگی تو نیستم. من هم بندهات هستم و حتی خودم را شباهت به سگ تو میزنم که از جان و دل به تو تعلق دارم.
هوش مصنوعی: به دور خود حفاظتی ایجاد کن تا در مسیری پرخطر و چالشهای زندگی و آخرت، از آسیبها در امان بمانی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلیت باید پر عقل و سر ز جهل تهی
اگرت آرزوست امر و نهی و گاه و شهی
هنرت باید از آغاز، اگر نه بیهنری
محال باشد جستن بهی و پیش گهی
کجاست جای هنر جز به زیر تیغ و قلم؟
[...]
سر ملوک جهان شهریار روی زمین
تویی که از تو بنازد کلاه و تخت مهی
همیشه کار تو این است و کار توست خود این
که کشوری بستانی و عالمی بدهی
تو از کرم شده ای سرخ روی چون گلنار
[...]
پیام داد به من هاتف سحرگاهی
که نیم شب به حمل رفت شمس از ماهی
هنوز اوّلِ شعبان به رسمِ برغندان
ز دست رویِ نکو می چرا نمی خواهی
ثواب می کن و از جاده ی صواب مگرد
[...]
به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی
نه سرو راست قبائی نه ماه را کلهی
مگر که چشم تو دارد به عاشقان سرجنگ
که صف کشیده ز مژگان به گرد اوسپهی
بیا معافر بدار این دل خراب مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.