ای ز عشق تو در بلا دل من
به بلا گشته مبتلا دل من
دل به دل راه دارد از چه سبب
ره ندارد دل توبا دل من
شده بیگانه از همه عالم
با توتا گشته آشنا دل من
زآنچه با من جفا کنددل تو
با تو دارد فزون وفا دل من
مگر از نوشداروی لب تو
درد خودرا کند دوا دل من
دل من را نبود دردوغمی
می رسید ار به مدعا دل من
نگذارد که شب به خواب روم
بس که گوید خدا خدا دل من
بکن از زلف خود به زنجیرش
شود آسوده حال تا دل من
شکر لله شدم بلنداقبال
تا به پای تو شد فدا دل من
به نواهای زیر وبم شب و روز
ذکرش این است برملا دل من
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
غافل است از دلم مگر دل تو
یا نشد از دلم خبر دل تو
کرده خونها دل تودردل من
آفرین خدای بر دل تو
ز آه دلخستگان حذر باید
نکند از دلم حذر دل تو
می کندآه من اثر درکوه
اثر اما نکرد در دل تو
یا ز آه دلم اثر رفته
یا ز سنگ است سخت تر دل تو
شده مسکین و در به در دل من
تا مرا خواست در به در دل تو
ای ز دست توگشته خون دل من
نکند گوجفا دگر دل تو
پس چرا گشته خون جگر دل من
به دلم مهر دارد ار دل تو
قلب من را کندتمام عیار
به دلم گر کندنظر دل تو
قلب من را کندتمام عیار
به دلم گر کندنظر دل تو
خواستم ذکری از خرد فرمود
که بگوید بهر سحر دل تو
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
شد دلم خون از آن لب میگون
چون کند چشمم ار نبارد خون
کرده شیرین لبی مرا فرهاد
خواست لیلی وشی مرا مجنون
دهنش تنگ تر ز حلقه میم
خم ابروی او به حالت نون
منم از میم او بسی مأیوس
هستم از نون او عجب مقبون
دردهائی که من به دل دارم
عاجز است از علاجش افلاطون
تا به زلفش کندبه زنجیرم
می کنم صبح وشام مشق جنون
از زر وچهر وسیم اشک مرا
دولتی داده بهتر از قارون
غمش از دل برون نخواهد رفت
جانم از تن اگر رود بیرون
چاره غم را به صبر نتوانم
که مرا صبر کم غم است فزون
گفتم ای دل بگوی رمزی گفت
به خداوند خالق بیچون
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
گر کشی تیغ و گر کشی زارم
کی ز عشق تو دست بردارم
ترسم ازعشقت ای بت ترسا
سبحه گردد بدل به زنارم
با خیال تودرگلستانم
نیست حاجت به سیر گلزارم
نقش رویت چو آیدم به نظر
به نظر همچو نقش دیوارم
منه از غم به دوش من سربار
که ز عشقت بسی گران بارم
از من احوال دل چه می پرسی
من کجا از غم تو دل دارم
بس که غفلت نموده ای از من
از خودوجان خویش بیزارم
گفتی آیم شبی تو رادر خواب
من که شب تا به صبح بیدارم
ترسم از من خبری شوی وقتی
که نباشد به دهر آثارم
تا ز سر جهان شوی آگاه
گوش ای دل بده به گفتارم
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
همه والشمس وصف روی علی است
همه واللیل شرح موی علی است
گرعلی صولجان به کف گیرد
کره نه سپهر گوی علی است
زآن بهشتی که وصف می گویند
گر بجوئی سراغ کوی علی است
فرودین مه که می شود همه سال
بوی اردیبهشت خوی علی است
خون که در نافه مشک می گردد
آن هم ازالتفات بوی علی است
گشت کشت همه زباران سبز
کشت من سبز ز آب جوی علی است
از چه قمری همی زند کوکو
گوئی آنهم به جستجوی علی است
هر که را در دل آرزوئی هست
در دل من هم آرزوی علی است
دل اوحق شناس وحق بین است
هر که را روی دل به سوی علی است
ز آتش دوزخ ار نجاتی هست
بی شک از فضل و آبروی علی است
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
ای دل و جان من فدای علی
به سرم نیست جز هوای علی
ای چه اسرار را که در عالم
دیدم از عین ولام ویای علی
پادشاهی به کس نداد خدا
تا نشد در ازل گدای علی
نیستش ز آفتاب محشر باک
هر که جا کرده در لوای علی
دارم امید کزغم دو جهان
وارهاند مرا ولای علی
هر چه موجود شد در این عالم
همه موجود شد برای علی
آنچه کرد و کندقضا وقدر
همه باشد به حکم و رای علی
هیچ کاری ز این و آن ناید
گر نباشد در او رضای علی
آسمان گشته خم از آن که زند
بوسه شاید به خاک پای علی
به خدای احد پس از احمد
نیست کس درجهان سوای علی
نیست غیر از علی کسی در کار
لیس فی الدار غیره دیار
یا علی عاشقم به دیدارت
ناامیدم مکن ز دربارت
نه خردگشته آگه از قدرت
نه خبر گشته کس ز اسرارت
نه خزان کرده رو به بستانت
نه صبا برده بوز گلزارت
به کلافی نمی خرنداو را
یوسف آید اگر به بازارت
دل پریشان شده است از عشقت
عقل حیران شده است درکارت
توئی وجز تو نیست درعالم
اف بر آن کس که کرده انکارت
هر چه در دهر نقش هستی بست
همه هستند نقش دیوارت
تو نه معمار آسمان بودی
بود معمار چرخ عمارت
خوب یا بد ز گلستان توام
گل اگر نیستم شوم خارت
همچو منصور حق بگو ای دل
غم مدار ار زنندبر دارت
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
یا علی ای فدای تو دل وجان
ای به قربان تو هم این وهم آن
ای ز عشق تو عاشقان واله
ای به کار تو عاقلان حیران
ای که از بینات نام تو شد
آشکارا حقیقت ایمان
نبود خیری اندر آن نامه
که به نام تونبودش عنوان
با توگلخن بودمرا گلشن
بی تو گلشن شودمرا زندان
زخم تو باشدم به از مرهم
درد تو آیدم به از درمان
هر که مهر تو دارد اندر دل
نیست باکش ز آتش نیران
از گناهان او خدا گذرد
به تو گر ملتجی شود شیطان
آب و آتش شوند با هم یار
از تو صادرشود اگر فرمان
نام تو بود ورد نوح نبی
که به ساحل رسید از طوفان
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
با رخت مه برابری نکند
با قدت سرو همسری نکند
دلبران دلبری کنند ولی
دلبری چون تو دلبری نکند
دل اگر قامت تو را بیند
شکل خود را صنوبری نکند
بکن ای دوست هر چه میخواهی
که کسی باتو داوری نکند
به خدا آنچه میکنی تو به دل
به دل آدمی پری نکند
اگر ای آفتاب عالمتاب
مهر تو ذره پروری نکند
روشنی ماه آسمان ندهد
انوری مهر خاوری نکند
به وصال تو دست کس نرسد
تا که خود را ز خود بری نکند
نشود هیچکس بلند اقبال
کرمت گر که یاوری نکند
لال بادا زبان به کام کسی
که به وصفت سخنوری نکند
نیست غیر از علی کسی در کار
لیس فی الدار غیره دیار
ای دل از چیست زار ونالانی
از چه در کار خویش حیرانی
از چه چون چشم دلبران بیمار
همچو زلف بتان پریشانی
از غم کیست کاین چنین شب ور وز
همچو ابر بهار گریانی
چه خطا از تو سرزده است مگر
که ز کردار خود پشیمانی
مانده ای دور از برجانان
فی الحقیقت عجب گران جانی
پیش تیر قضای دهر هدف
زیر پتک بلا چو سندانی
تو مگر یوسفی که می بینم
گاه در چاه وگه به زندانی
ملک عالم مسخر است تو را
نکنم گر غلط سلیمانی
گرچه دانم تو راست نامه سیاه
گرچه بینم که غرق عصیانی
مکن اندیشه ز آتش دوزخ
شاد بنشین مگر نمی دانی
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
از طفیل توخلق عالم شد
خاک پای تو بود کآدم شد
قطره آبی از کفت بچکید
به طلاطم درآمد ویم شد
خواست آشفته دل کند ما را
طره ات پرشکنج و درهم شد
دل من ز آن چنین پریشان گشت
که به زلف تورفت وهمدم شد
تا به پای تو سر نهد به زمین
در ازل پشت آسمان خم شد
دردتو بهترم ز درمان گشت
زخم توخوشترم ز مرهم شد
تا زحسنت جهان مزین گشت
عشق رویت مرا مسلم شد
در دلم درد وغم چوافزون بود
صبر وآرام وطاقتم کم شد
قصه دیو با سلیمان گشت
تاکه دور از بر توخاتم شد
جز علی کیست اندر این عالم
که به درگاه قدس محرم شد
نیست غیر از علی کسی در کار
لیس فی الدار غیره دیار
ای به ملک وجود شاهنشاه
ای ز سر جهانیان آگاه
شد دلم ز آرزوی روی تو خون
اشک خونین من مراست گواه
خاک را کیمیا کنی به نظر
کن به من هم ز روی لطف نگاه
در امان است ز آفت دو جهان
هر که آرد به درگه تو پناه
سنگ بارد گر از فلک بسرم
نیست از عشق در دلم اکراه
هر که مولای اوتو می باشی
دگر او را چه غم بود زگناه
رو به هر سو رود به چاه افتد
آنکه را نیست سوی کوی تو راه
دوش پرسیدم از خرد که بگو
کیست کز او دل اوفتد به رفاه
به تعجب نگاه و کرد وبگفت
کز همه بهتری تو خودآگاه
اگر از من به امتحان پرسی
به حق لا اله الا الله
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
به تماشا شدم به سوی چمن
تادلم واردهد دمی ز حزن
لاله دیدم نهاده بردل داغ
غنچه بر تن دریده پیراهن
بود گل در شکفتگی رخ دوست
غنچه می بود تنگدل چون من
گل نرگس به دست زرین جام
داشت چون ساقیان سیمین تن
چادری بر سر از حریر سفید
کرده چون نوعروس نسترون
تا ز پستان ابر نوشد شیر
کرده طفل شکوفه باز دهن
چه سرایم ز بوستان افروز
که از او بود بوستان روشن
بود قمری به سروکوکوگو
بود بلبل به غنچه چه چه زن
سرو بر پا ستاده بر لب جوی
تاشود بر بنفشه سایه فکن
شکوه میکرد پیش گل بلبل
بودگویا به صد زبان سوسن
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
راهم افتاد در کلیسائی
دیدم آنجا نشسته ترسایی
گفتم اینجا پی چه معتکفی
گفت در سر مراست سودائی
گفتم از بت چه مطلب است تو را
گفت دارم به دل تمنایی
گفتم اندر دلت تمنا چیست
گفت حالی وچشم بینائی
گفتم ار داد چون کنی گفتا
به جمالش کنم تماشائی
گفتم این کی شودمیسر گفت
گر نباشد میان من ومائی
گفتمش حاجت از کسی بطلب
که جز او نیست حکم فرمائی
گفت ما راگمان که همچون تو
درجهان نیست هیچ دانائی
در کلیسا بتی که ما داریم
نامی او را بود به هرجائی
ورنه دانیم ماهمه امروز
که چو بر پا کنندفردائی
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
توخدا را ولی و والائی
قادر وقاهر وتوانائی
هر چه عالم که خلق کرده خدا
تو دراوشاه وحکمفرمائی
هر صفاتی که هست یزدان را
همه را باالتمام دارائی
تو نه خلاق عالمی اما
باعث خلق و عالم آرائی
به تولای تو جهان شد خلق
تو جهان را ولی ومولائی
هر چه موجود شد در این عالم
چو یکی قطره وتودریائی
به وجود تو زنده اند همه
مالک روح جمله اشیائی
بت پرستان که بت پرستیدند
به گمانشان که درکلیسائی
اشهد ان لا اله الا الله
هم تودر بندگیش یکتائی
بشنو از من دلا حقیقت حال
زاین وآن تا به چند جویائی
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
دوش دیدم به خواب شیطان را
گفتم از روی امتحان آن را
چاره ای کن بهکار خود که خدا
بهر تو خلق کرده نیران را
گفت بس کارها که من کردم
کس نداند یک از هزاران را
من شدم راهزن به امت توح
که کشیدند رنج طوفان را
من بدادم به اهرمن فرمان
که ببر خاتم سلیمان را
من فکندم به چاه یوسف را
ز آن زدم صدمه پیر کنعان را
جلوه دادم به دختر ترسا
که کندواله شیخ صنعان را
کنم وکرده ام ز ره بیرون
سال ومه کافر ومسلمان را
برم و برده ام همی شب وروز
از کف خلق دین وایمان را
بازچشم شفاعتم به علی است
زآنکه دارم خبر که یزدان را
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
تا گرفتار عشق یار شدم
فارغ از رنج روزگار شدم
هم دلم را ببرد وهم دادم
آگه از جبر واختیارشدم
صفت چشم ولعل دلدار است
من اگر مست و باده خوار شدم
طرز طرار طره یار است
که پریشان وبیقرار شدم
تا مرا کودکان فتند از پی
همچو طفلان نی سوار شدم
شدم از عشق تا بلند اقبال
کامران گشته کامکار شدم
دارم از عشق پنج نقطه به بر
یک بدم حال صد هزار شدم
فاش گویم چرا کنم پنهان
همه از التفات یار شدم
خاکسارم شدند تا جوران
به رهش تا که خاکسار شدم
گشته ورد زبان من شب وروز
تاکه آگه ز سر کار شدم
نیست غیر از علی کسی در کار
لیس فی الدار غیره دیار
دوش با شمع گفت پروانه
کای تو ما را نگار جانانه
کس نداند کجائی اندر روز
چوشودشب روی به ه رخانه
هر کجا حاضری شوم ناظر
چه به صحن حرم چه میخانه
با همه داری آشنائی لیک
با منی خصم جان وبیگانه
مختصر اینکه کرده است مرا
عشق نورخ تو دیوانه
آتش عشق چون مرا سوزد
سوزدت دل بهحال من یا نه
شمع گفتش به سوختن گرچه
دیدمت خوب چست ومردانه
عشق راکرده ای ولی بدنام
شوخموش ای ضعیف پروانه
از جنون است عشق تو با من
گوش کن پند وباش فرزانه
عشق عشق علی وآل علی است
به جز این قصه است وافسانه
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
بلبلی گفت با گل از غم ودرد
عشق دانی چه بر سرم آورد
کرد اشک مرا چوچهرت سرخ
کرد رنگ مرا ز هجرت زرد
گل به بلبل بگفت اندرعشق
مرد باید ز درد تا شدمرد
گر کسی عاشق است نشناسد
راحت از رنج وگرم را از سرد
فرق ننهد میان درد از صاف
ندهد امتیاز برد از برد
تواگر عاشقی به من باید
بکشی درد و ورد سازی ورد
گفت بلبل که شد چمن پیرا
که چمن را بدین صفا پرورد
بسته است این چنین به باغ آئین
شسته است از رخ ریاحین گرد
گل تبسم کنان بگفت بیا
تا برم از دل تو غصه ودرد
گویم این راز را به تو گرچه
فاش اسرار را نباید کرد
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
دوش خالی نشددلم ز خیال
کردم آخر ز پیر عقل سؤال
که چرا عالم است در تغییر
نیست گیتی چرا به یک منوال
گه بهار است وگه خزان از چه
گاه روز است وگاه شب درسال
آفتاب از چه گه رودبه کسوف
می شود بدر گاهی از چه هلال
مشتری رو کند گهی به شرف
زهره می اوفتد گهی به وبال
آب جاری چرا بودمأکول
خاک تاری چرا شوداکال
عاشقان را که کرده واله زعشق
دلبران را که داده حسن وجمال
کآفت جان شونداز رخ وزلف
غارت دل کننداز خط وخال
ناگهان عشق گفت درگوشم
که دراین راه عقل شد پامال
تاکه آگه شوی زمن بشنو
شعری ازگفته بلند اقبال
نیست غیر از علی کسی در کار
لیس فی الدار غیره دیار
ای سنان مژه زره گیسو
ای به قد تیر و چون کمان ابرو
رستم داستان حسنی تو
نه چه گفتم که گشته ای بر زو
زدم از بس غم به زانو دست
پیل پا گشتم و شتر زانو
ساخت داود اگر زره ز آهن
تو زره ساز گشته ای از مو
بر سر سرو بوستان قمری
به سراغ تو می زندکوکو
لایرائی و از نظر غائب
جلوه گر گرچه هستی از هر سو
ای بت خوبروی از من زار
دل مکن بد زگفته بدگو
تا چو سروی نشینیم به کنار
شدکنارم ز اشک چشم چوجو
نه چو زلف تو دیده ام رهزن
نه چو چشم تودیده ام جادو
دوش بودم به فکر راه نجات
عشق گفتا مگر ندانی تو
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
دیده از بهر دیدن یار است
دوش بهر کشیدن بار است
چشم وابرو و بینی اربینی
اسم اعظم در او پدیدار است
بهر این است گوش تا شنوی
سخنی کز زبان دلدار است
سر بود جای عشق اگرت به سرت
عشق نی مستحق افسار است
دست از بهر این بود که کنی
دستگیری به هر که بیمار است
ناخن از بهر این بود که کشی
گر به پای ستمکشی خار است
جای مهر است سینه نه کینه
کینه در سینه رنج وآزار است
دل بود بهر اینکه اندر وی
جا دهی هر چه رمز واسرار است
با شکم پرور از شکم هم گو
که شکم هم مثال انبار است
پای از بهر این بودکه روی
پی فرمان آن که درکار است
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
درد ودرمان که دادبر ایوب
کور و روشن شد از چه رو یعقوب
ز امر که آفتاب عالمتاب
صبح دارد طلوع وشام غروب
که شهان را به حکمرانی ملک
می کند عزل ومی کند منصوب
سرخ گل را که بر دمد از خار
که رطب را ثمر دهد از چوب
که دهدد جای نور را درچشم
که دهد راه مهر را به قلوب
که چنین کرده نار را محرور
که چنین کرده آب را مرطوب
که چنین شوق داده بر طالب
که چنین ناز داده بر مطلوب
که چنین کرده عشق را ممتاز
که چنین کرده حسن رامرغوب
که ز چشم بتان سیمین بر
کرده بر پای فتنه وآشوب
من تفکر کنان که پیر خرد
گفت بشنو که تا بدانی خوب
نیست غیر ازعلی کسی در کار
لیس فی الدار غیره دیار
بر خلیل آتش از توگلشن شد
چشم یعقوب از تو روشن شد
به امید تو هر که تخمی کشت
سبز شد خوشه کرد وخرمن شد
با کم از تیغ عالمی نبود
برتنم مهر توچوجوشن شد
دگر او را چه خواهشی به بهشت
هرکه را بر در تومسکن شد
به یقین آنکه با تو خصمی کرد
دوزخ از بهر اومعین شد
هر که را با تو دوستی نبود
با دل وجان خویش دشمن شد
هر که دور ازبر تو شد عالم
پیش چشمش چو چشم سوزن شد
پیش حلم توکوه کاهی گشت
نزرد جود تو بحر فرغن شد
کی سزاوار او شوددوزخ
مدح گوی توهر که چون من شد
من به مدحت شوم هزار آوا
گر کسی ده زبان چو سوسن شد
نیست غیر از علی کسی در کار
لیس فی الدار غیره دیار
دوش درچشم من نیامد خواب
همه بودم به خویشتن به خطاب
کان خطا پیشه سیه نامه
مانده مأیوس از خود از هر باب
شده مشهور درجهان به گنه
گشته مهجور وناتوان ز ثواب
خرمن عمر را زده آتش
خانه بگرفته در ره سیلاب
در زمان شباب بد کرده
عهد پیری بتر شده ز شباب
از سپیدی سرت شده چون برف
وز سیاهی دلت چو پر غراب
مکن اندر گنه شتاب دگر
عمر را چون به رفتن است شتاب
هیچ پروا نداری از دوزخ
از چه ترسی نباشدت ز عذاب
من دراین گفتگو که درگوشم
هاتفی ناگهان بگفت جواب
که مخور غم خدا بودغفار
مگر آگه نیی که روز حساب
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدا غیره دیار
عشق زد آتشی به خرمن من
بود روئینه تن عجب تن من
نیشترها ز مژه زددلدار
به دل همچو چشم سوزن من
چشمم از بس که خون فشان گردید
لاله زاری شده است دامن من
چه غم ار تیر بارد از افلاک
عشق جانان چوگشته جوشن من
بی نیاز از بهشت وحور شوم
گر به کویش دهند مسکن من
می ندانم که شکوه باکه کنم
که خزان برده به گلشن من
لاله اندر بیان شرح فراق
چه کند این زبان الکن من
گر بود خانه تنگ وتار ای یار
قدمی نه به چشم روشن من
در بر من گر آید آن دلبر
خوشتر ازگلشن است گلخن من
فاش می گویم ونمی ترسم
زاهدان گر شوند دشمن من
نیست غیر از علی کسی درکار
لیس فی الدار غیره دیار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به محبت و عشق عمیق به علی (علیهالسلام) میپردازد و بیانگر حالاتی از دلسوزی، شوق و اندوه عاشقانه است. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری و بیتوجهی معشوق سخن میگوید و همواره تلاش میکند تا به حقیقت و الوهیت علی اشاره کند. در شعر، ارتباط عمیق میان عشق و ایمان، و نقش علی به عنوان ولی و ولینعمت بر همگان بیان شده است. شاعر بارها تأکید میکند که غیر از علی، هیچ کس در کار عالم و دین نقشی ندارد و روح و حقیقت عالم در محبت علی نهفته است. این احساسات در قالبی شاعرانۀ عاشقانه و عاطفی به تصویر کشیده شده که در آن عشق به علی به عنوان محور کل هستی معرفی میشود.
هوش مصنوعی: ای عشق تو باعث شده که دل من در درد و رنج گرفتار شود.
هوش مصنوعی: دل با دل رابطهای دارد، پس چرا دل تو به دل من نمیرسد؟
هوش مصنوعی: دل من از هر چیز و هر کس دیگر جدا شده و با تو آشنا و نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: دل تو با وجود آنکه به من ظلم میکند، وفای بیشتری دارد، اما دل من وفا ندارد.
هوش مصنوعی: آیا تنها بوسههای لب تو میتواند درد دل من را درمان کند؟
هوش مصنوعی: دل من درگیر درد و غم نبود، اما اگر به هدفم میرسید، این احساس برایم مهم میشد.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق دلتنگی و نگرانی اشاره دارد. گوینده نمیتواند خوابش ببرد، زیرا دلش به یاد خدا و علاقهاش نسبت به او پر شده و نمیتواند از این فکر رهایی یابد. شب برای او به محلی برای تفکر و یادآوری تبدیل شده است و این احساس باعث بیخوابیاش میشود.
هوش مصنوعی: زلف خود را به زنجیر بکش تا دل من راحت شود و آسوده خاطر گردد.
هوش مصنوعی: سپاس خدا را که به من بخت بلندی بخشید و دل من فدای پای تو شد.
هوش مصنوعی: شب و روز صداها و نغمههایی که شنیده میشود، همواره یاد و ذکر او بر دل من روشن و نمایان است.
هوش مصنوعی: جز علی کسی در این کار نیست، در این خانه جز او کسی نیست.
هوش مصنوعی: تنها دل توست که از حال من بیخبر است، و یا اینکه دل من از احوال تو بیخبر مانده است.
هوش مصنوعی: دل من پر از درد و غم شده و خداوند را به خاطر دل تو ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: باید از دل شکستهها دوری گزید، زیرا دل من نباید از تو دور باشد.
هوش مصنوعی: آه و ناله من در کوه تأثیر میگذارد، اما در دل تو تأثیری ندارد.
هوش مصنوعی: یا از شدت اندوه من، اثرش بر دل تو رفته است، یا اینکه دل تو از سنگ هم سختتر است.
هوش مصنوعی: دل من بینوا و آواره شده است، چون تو را میخواهم و در جستجوی محبت تو هستم.
هوش مصنوعی: ای دل من از دلتنگی و رنجی که از تو دارم، دیگر تاب و توان ندارم و نمیخواهم تو هم ناراحت و دلگیر باشی.
هوش مصنوعی: چرا دل من به شدت ناراحت و خونچکان است، در حالی که دل تو برای من محبت دارد؟
هوش مصنوعی: اگر دل تو به من نظری کند، تمام وجودم تحت تاثیر قرار میگیرد و قلبم به شدت تحت تاثیر عشق تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر تو به دل من نظر کنی، تمام وجود من تحت تأثیر عشق و محبت تو قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: خواستارم که از عقل و خرد سخنی بگوید که به دل تو در هر بامداد روشنی بخشد.
هوش مصنوعی: جز علی کسی در کار نیست و در این خانه جز او سکونتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر لبهای میگون آن دختر به شدت ناراحت و آشفته شده است، زیرا اگر چشمانم اشک نبارد، قلبم از غم او به خون نشسته است.
هوش مصنوعی: فرهاد عاشق لیلی شده و من هم مانند مجنون، در عشق شیرین لبان او گیر کردهام.
هوش مصنوعی: لبهایش به اندازهای کوچک است که نمیتواند بیشتر از حلقهای که به شکل میم است را بگشاید؛ همچنین به حالت خمیدهای شبیه به حرف نون در ابروهایش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: من از وجود او ناامیدم و از دعوت و توجهاش به شدت نگرانم.
هوش مصنوعی: دردهایی که من در دل دارم، حتی افلاطون هم نمیتواند درمانش کند.
هوش مصنوعی: برای به اسارت کشیدن زلف او، صبح و شب در حال نوشتن افکار جنونآمیزم هستم.
هوش مصنوعی: ای کسی که از طلا و زیبایی و چهرهات باارزشتر از تمام ثروتها، اشک من را به دنیایی بهتر از قارون بخشیدهای.
هوش مصنوعی: غم او از دل بیرون نمیرود، حتی اگر جانم از بدنم جدا شود.
هوش مصنوعی: برای درمان غم، نمیتوانم به صبر تکیه کنم، زیرا صبر من کم است و غم بیش از حدی دارم.
هوش مصنوعی: به دل گفتم که رازی را بگو، او پاسخ داد که جز خالق بینظیر هیچکس را نمیتوان شناخت.
هوش مصنوعی: هیچکس جز علی در این کار نیست، و در این خانه جز او دگر کسی نیست.
هوش مصنوعی: اگر تیغ بکشی یا مرا به زاری وا داری، باز هم از عشق تو دست برنمیدارم.
هوش مصنوعی: نگرانم که عشق تو، ای معشوقهی زیبا، قلبم را به سجدهی توبه وادار کند و به جای آنکه به یاد تو باشم، مانند کسی که به خطا رفته باشد، احساس گناه کنم.
هوش مصنوعی: با اندیشه تو در گلستانی زندگی میکنم و نیازی به گردش در باغ گل ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی چهرهات به چشمم میخورد، آنچنان میشود که گویی فقط یک تصویر بیجان هستم.
هوش مصنوعی: از غم و ناراحتی که بر دوشم سنگینی میکند، دوری کن؛ زیرا به خاطر عشق تو بار سنگینی بر دوشم دارم.
هوش مصنوعی: از من نمیخواهی که از حال دلم بپرسی، زیرا خودم به اندازه کافی درد و غم دارم و جایی برای غم تو ندارم.
هوش مصنوعی: آنقدر به من بیتوجهی کردهای که به خودت و وجودت هم بیمیل شدهام.
هوش مصنوعی: تو گفتی که شبی به خوابم خواهی آمد، اما من در طول شب تا صبح بیدارم.
هوش مصنوعی: میترسم که وقتی من حضور نداشته باشم، از من خبر بگیری و نشانی از وجودم در دنیا نبینی.
هوش مصنوعی: گوش بسپار و به حرفهای من توجه کن تا از حقایق و اسرار زندگی باخبر شوی.
هوش مصنوعی: جز علی، هیچکس در کار نیست و این خانه تنها متعلق به اوست.
هوش مصنوعی: تمام نور و روشنی دنیا نمایانگر چهرهی علی است و تمامی تاریکی و شبها توصیفکنندهی موی علی هستند.
هوش مصنوعی: اگر علی با چوبدستیاش بهکار گرفته شود، کره زمین زیر نظر او است و فرمانروایی از آن اوست.
هوش مصنوعی: بهشتی که از آن سخن میگویند، اگر به دنبال آن هستی، باید به سراغ کوی علی بروی.
هوش مصنوعی: در ماه فروردین که میرسد، بوی بهار و طراوت اردیبهشت به مشام میرسد و این حال و هوا نشانی از ویژگیهای خوی علی دارد.
هوش مصنوعی: خونی که در مشک جریان دارد، به خاطر توجه و محبت به علی است.
هوش مصنوعی: همهی زراعتها با باران تبدیل به سبزی و زندگی شدهاند، اما زراعت من به خاطر آب جوی علی همیشه سرسبز و خرم است.
هوش مصنوعی: کوکو از چه ماهی به صدا درآمده، میگویی که او هم به دنبال علی است.
هوش مصنوعی: هر کسی در دل خود آرزویی دارد، در دل من نیز آرزوی علی وجود دارد.
هوش مصنوعی: دل او شایسته شناخت حقیقت و انصاف است، و هر کسی که قلبش به سمت علی متمایل باشد، این ویژگی را دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد از آتش دوزخ نجات پیدا کند، به یقین این نجات بخاطر فضل و مقام بلند علی (علیهالسلام) است.
هوش مصنوعی: به جز علی، هیچکس در این کار نیست و غیر از او در این خانه، هیچکس دیگری حضور ندارد.
هوش مصنوعی: ای دل و جان من فدای علی، در زندگیام تنها علاقهام به علی است.
هوش مصنوعی: در عالم، چه رازها و حقایق شگفتانگیزی را از چشمان علی مشاهده کردهام.
هوش مصنوعی: خداوند به هیچ کس سلطنت نداد تا زمانی که در آغاز وجود، علی به عنوان گدا و فقیر شناخته شد.
هوش مصنوعی: کسی که زیر پرچم علی قرار گرفته، از روز محشر و آثار آن نگران نیست.
هوش مصنوعی: امید دارم که از درد و رنج این دو جهان رهایی یابم، و این رهایی را از طریق محبت علی به دست آورم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این جهان وجود دارد، به خاطر علی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: هر آنچه که در گذشته انجام شده و خواهد شد، به فرمان و تدبیر حضرت علی است.
هوش مصنوعی: هیچ کاری از سوی این و آن به نتیجه نمیرسد، مگر اینکه در آن رضایت علی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر اینکه ممکن است بوسهای بر خاک پای علی بزند، به حالت خم شده است.
هوش مصنوعی: به خداوند یکتایی که پس از پیامبر اکرم (احمد) در جهان هیچ کس به اندازه علی (علیهالسلام) نیست.
هوش مصنوعی: جز علی، کسی در این کار نیست و در این خانه غیر او هیچکس نیست.
هوش مصنوعی: ای علی، من عاشق دیدارت هستم، خواهش میکنم من را ناامید نکن از درگاه خودت.
هوش مصنوعی: نه کسی از قدرت و تواناییهای الهی آگاه است و نه کسی از رازهای آن خبر دارد.
هوش مصنوعی: نه پاییز به باغ تو آسیب رسانده است و نه وزش نسیم، گلهای تو را برده است.
هوش مصنوعی: اگر یوسف هم بیاید و در بازار عرضه شود، او را به کلافی نمیفروشند.
هوش مصنوعی: دل به خاطر عشق تو به شدت آشفته و ناراحت است و عقل و فکر من در برابر کارهای تو گیج و حیران شده است.
هوش مصنوعی: تو هستی و هیچ کس دیگری در این دنیا نیست، بر آن کسی که تو را انکار کرده، افسوس میخورم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دنیا وجود دارد و در زندگی نقش دارد، همه آنها در حقیقت نمودهایی از تو هستند.
هوش مصنوعی: تو سازنده آسمان نبودی، بلکه سازندهی بناهای چرخی هستی که در آن زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: من از گلستان توام، خوب یا بد، اگر گلی نیستم، خار تو میشوم.
هوش مصنوعی: مثل منصور حق سخن بگو، ای دل، ناراحت نباش اگر بر تو خنجر بزنند.
هوش مصنوعی: تنها علی است که در کارها فعال است و غیر از او در این خانه کسی دیگر حضور ندارد.
هوش مصنوعی: ای علی، دل و جانم فدای توست، و من به قربان تو میروم، حتی اگر این تصور باشد یا آن.
هوش مصنوعی: ای عشق تو، دلباختگان دیوانه و سرگشتهاند و عاقلان و خردمندان در حیرت و شگفتی از کارهای تو هستند.
هوش مصنوعی: ای کسی که وجودت باعث شناخته شدن نامت شده و حقیقت ایمان را نمایان کردهای.
هوش مصنوعی: در آن نامه هیچ خیری نیست، زیرا که نام تو بر آن نوشته نشده است.
هوش مصنوعی: در کنار تو، محیطی پر از زیبایی و سرزندگی داشتم، اما بدون تو آن زیباییها دیگر برایم خوشایند نیست و احساس زندانی بودن میکنم.
هوش مصنوعی: زخمی که از تو به وجود آمده، برایم بهتر از تسکینی است که دیگران میتوانند برای دردهایم ارائه دهند. درد تو برایم ارزشمندتر از هر درمانی است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش عشق و محبت تو را دارد، نگران آتش عذاب و درد و رنج نیست.
هوش مصنوعی: اگر شیطان به درگاه خدا استغفار کند، خداوند از گناهان او میگذرد.
هوش مصنوعی: اگر تو دستور بدهی، آب و آتش میتوانند با هم متحد شوند.
هوش مصنوعی: نام تو به عنوان دعا و یادآوری، مانند دعاهایی است که نوح نبی به هنگام طوفان به کار میبرد، و این دعا او را به ساحل نجات رساند.
هوش مصنوعی: هیچ کس غیر از علی در این کار نیست و در این خانه جز او خانهای وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چهرهات به قدری زیباست که هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن مقایسه شود و حتی هیچ درخت سرو نیز شایسته همسری با تو نیست.
هوش مصنوعی: محبوبان همیشه سعی میکنند جذابیت و زیبایی خود را نشان دهند، اما هیچ کس به اندازه تو نمیتواند این کار را با مهارت و زیبایی انجام دهد.
هوش مصنوعی: اگر دل به تماشای تو بنشیند، هرگز نمیتواند تو را به شکل خود یعنی یک درخت باریک و قد کوتاه تصور کند.
هوش مصنوعی: هر کاری که میخواهی انجام بده، چون هیچکس حق قضاوت دربارهی تو را ندارد.
هوش مصنوعی: به خدا، هر کاری که تو میکنی، هیچگاه در دل آدمی تأثیر منفی نمیگذارد.
هوش مصنوعی: اگر ای خورشید درخشان، محبت تو به من نور و گرما ندهد،
هوش مصنوعی: ماه در آسمان نمیتواند نور روز را به ما بدهد و خورشید هم نمیتواند برای ما روشنایی خاصی از خود نشان دهد.
هوش مصنوعی: تنها زمانی که خود را از خود رها کنی و به وحدت با تو برسید، میتوان به وصال و نزدیکی شما دست یافت.
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو کمک نکند، هیچکس با اقبال بلند نمیشود.
هوش مصنوعی: سکوت باشد بر کسی که در مورد تو صحبت نکند و نتواند به خوبی از تو تعریف کند.
هوش مصنوعی: جز علی کسی در کار نیست و دیگر در این خانه کسی نیست.
هوش مصنوعی: ای دل، چرا اینقدر ناراحت و غمگینی؟ چه چیزی باعث شده که در امور خود دچار سردرگمی شوی؟
هوش مصنوعی: چرا چشمان دلبرانه آنقدر بیمار و آشفتهاند که مانند زلفهای پریشان معشوقان به نظر میرسند؟
هوش مصنوعی: کیست که از درد و رنج خود اینگونه در شب و روز همچون ابرهای بهاری، اشک میریزد؟
هوش مصنوعی: آیا گناهی از تو سر زده که اکنون از اعمال خود پشیمانی؟
هوش مصنوعی: تو دور از محبوب خود ماندهای و واقعاً شگفتانگیز است که چقدر این دوری برایت سخت و طاقتفرساست.
هوش مصنوعی: زندگی پر از سختیها و چالشهاست و ما مانند یک سندان هستیم که در برابر ضربات زمان و حوادث ناگوار قرار داریم. در این مسیر، هر آنچه بر ما میگذرد میتواند به نوعی آزمون و ناملایمتی باشد که باید با آن مواجه شویم.
هوش مصنوعی: آیا تو مانند یوسف نیستی که گاهی در چاه سقوط میکند و گاهی به زندان میافتد؟
هوش مصنوعی: دنیا و همه موجودات آن در اختیار تو هستند، پس اگر سلیمان هم به خطا برود، من تو را نادیده نمیگیرم.
هوش مصنوعی: هرچند میدانم که تو در مسیر نادرستی هستی و شاهد رفتار نادرستت هستم، اما...
هوش مصنوعی: به فکر آتش جهنم نباش و خوش باش، مگر اینکه نمیدانی چه عواقبی در انتظار توست.
هوش مصنوعی: به جز علی، هیچ کس دیگری در این کار نیست و در این خانه هم غیر از او، کسی دیگر نمیباشد.
هوش مصنوعی: به واسطه وجود تو، جهان خلق شد و خاک پای تو باعث شد تا آدم به وجود آید.
هوش مصنوعی: قطرهای از دستش افتاد و بهسرعت در حال نوسان و حرکت شد.
هوش مصنوعی: عشق و زیبا رویی تو دل ما را آشفته کرده است، موهای پر از پیچ و تاب تو باعث شده که دل ما در هم و بر هم شود.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر این که درگیر زلف تو شد، به شدت آشفته و ناآرام گشت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که انسانها وجود داشتند، از آن زمان تا کنون، همه چیز به خاطر تو به پایین آمده است و حتی آسمان هم برای تو خود را خم کرده است.
هوش مصنوعی: من درد تو را بیشتر از خود درد حس میکنم و خوشحالم از اینکه زخمت بهبود یافته و دارویی برای آن نیاز نیست.
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث شده که جهان زیباتر شود و عشق به تو برای من کاملاً روشن و مسلم شده است.
هوش مصنوعی: در قلبم درد و غم زیاد شده بود و صبر و آرامش من کم کم تمام میشد.
هوش مصنوعی: داستان دیو و سلیمان به گونهای پیش رفت که دور از تو، انگشتر سلیمان از انگشتش افتاد.
هوش مصنوعی: جز علی چه کسی در این جهان وجود دارد که به مقام والای الهی راه یافته و در نزد خداوند مرتبهای خاص داشته باشد؟
هوش مصنوعی: در این دنیا تنها علی است که در کارها حضور دارد و غیر از او کسی در این سرزمین نیست.
هوش مصنوعی: ای تو پادشاه عالم وجود، ای کسی که از سرنوشت تمام جهانیان اطلاعات داری.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آرزوی دیدار تو پر از اندوه و اشک شده است و این احساس غم ناشی از عشق من به تو، خود شاهدی بر این موضوع است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که خاک را به طلا تبدیل کنی، به من نگاه کن و با لطف و محبت به من توجه کن.
هوش مصنوعی: هر کسی که به درگاه تو پناه بیاورد، از خطرات و خسارتهای این دو جهان محفوظ خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر چه از آسمان سنگی بر سرم بیفتد، اما از عشق در دلم هیچ نفرتی ندارم.
هوش مصنوعی: هر کسی که مولایش تو باشی، دیگر از گناه چه غم دارد؟
هوش مصنوعی: هر کسی که راهی به سوی تو نداشته باشد، به هر سمتی که برود، به بیراهه خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: دیروز از دانایی پرسیدم که بگو چه کسی است که دلش به آرامش و آسایش دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: او با تعجب نگاه کرد و گفت از همه بهتر، تو خودت را میشناسی.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از من امتحان کنی، به حق بگویم فقط خداوندی جز او نیست.
هوش مصنوعی: هیچ کسی جز علی در کار نیست و در این خانه جز او کسی نیست.
هوش مصنوعی: من به تماشای باغ رفتم تا دلم لحظهای از اندوه رهایی یابد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی یک لاله اشاره میکند که بر دلش اثر داغی از غنچه گذاشته است و پیراهنش نیز به خاطر این داغ چاک خورده و پاره است. این تصویر نشاندهنده درد و زیبایی همزمان است که از عشق یا حسرت ناشی میشود. لاله به عنوان نمادی از زیبایی، نشاندهنده ی حس عمیق و هیجان است که به دل انسان میزند.
هوش مصنوعی: در حالتی که گل در حال شکفتن و زیبایی چهره محبوب است، غنچه نیز مانند من، با دل تنگ و غمگین به سر میبرد.
هوش مصنوعی: گل نرگس در دست کسی بود که جامی طلا دارد و مانند ساقیانی است که بدنشان نقرهای است.
هوش مصنوعی: زنی با چادر سفیدی شبیه به ابریشم بر سر دارد، مانند عروسی زیبا و تازه عروسی که به تازگی آماده شده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که کودک از پستان ابر نوشیده و لبهای شکوفه باز شدهاند.
هوش مصنوعی: چه شعرهایی را درباره باغی بنویسم که خود آن باغ باعث روشنی و زیبایی است؟
هوش مصنوعی: پرندهای به نام قمری بر روی درخت سرو نشسته و پرندهای به نام بلبل در حال خواندن ترانهای در کنار گل غنچه است.
هوش مصنوعی: درخت سرو با قامت راست و استوار خود در کنار جوی آب ایستاده است تا بتواند سایهای بر روی بنفشهها بیفکند.
هوش مصنوعی: بلبل به گل میگفت که درد و غصههای زیادی دارد و انگار این درد را با صد زبان سوسن بیان میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز علی در این کار نیست و در این خانه غیر از او کسی زندگی نمیکند.
هوش مصنوعی: در مسیرم به کلیسایی برخورد کردم و در آنجا متوجه شدم که یک مرد مؤمن نشسته است.
هوش مصنوعی: گفتم در اینجا به دنبال چه چیزی هستی؟ او گفت: در دل من یک آرزو و شوقی وجود دارد.
هوش مصنوعی: گفتم که از محبوب چه چیزی میخواهی، او گفت در دلم آرزویی دارم.
هوش مصنوعی: در گفتگو با او، پرسیدم که در دلش چه آرزویی دارد. او پاسخ داد که حال و احوالش خوب است و بیناییاش روشن است.
هوش مصنوعی: گفتم اگر به من محبت کنی، او گفت که من زیباییاش را تماشا میکنم.
هوش مصنوعی: گفتم کی میتوانم به این آرزویم برسم، گفت اگر مانعی بین ما نباشد.
هوش مصنوعی: به او گفتم از کسی کمک بخواه که هیچ کس جز او توانایی فرمانروایی و حکم کردن را ندارد.
هوش مصنوعی: ما گمان میکنیم که هیچ دانایی در جهان است که مانند تو باشد.
هوش مصنوعی: در کلیسا مجسمهای داریم که نام او در هر جایی به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: ما امروز خوب میدانیم که وقتی پای فردا را به میان بگذارند، چه رخدادی خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: غیر از علی کسی در کار نیست و در این خانه هیچکس جز او نیست.
هوش مصنوعی: تو ای خدا، بزرگ و با عظمت، توانا و قهاری.
هوش مصنوعی: هر موجودی که خداوند خلق کرده، تو در آن سروری و فرمانروایی.
هوش مصنوعی: هر ویژگی و صفتی که وجود دارد، به طور کامل متعلق به یزدان (خدا) است.
هوش مصنوعی: تو خود خالق جهانی نیستی، اما سبب خلق و زیبایی جهان میشوی.
هوش مصنوعی: با محبت و عشق تو، جهان به وجود آمده و تو سرپرست و ولی این جهان هستی.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا به وجود آمده، مانند یک قطره است در دریا.
هوش مصنوعی: وجود تو باعث زندگی و حس حیات در تمام موجودات و اشیاء است.
هوش مصنوعی: بتپرستان به تصور خودشان هنگامی که بتهایشان را میپرستیدند، در حقیقت در یک کلیسا به سر میبردند.
هوش مصنوعی: من گواهی میدهم که جز خداوندی نیست و تو در بندگی او یکتایی.
هوش مصنوعی: به سخنان من گوش کن، ای دل، و حقیقت وضعیت را از این و آن بشنو تا ببینی که تا چه زمانی به جستجوی آن ادامه خواهی داد.
هوش مصنوعی: جز علی، کسی در این کار نیست و غیر او در این خانه، کسی نیست که توجهی داشته باشد.
هوش مصنوعی: دیشب در خواب شیطان را دیدم و از او خواستم که خود را امتحان کند.
هوش مصنوعی: برای خودت تدبیری بیندیش که خداوند به خاطر تو این دنیا را آفریده است.
هوش مصنوعی: من کارهای زیادی انجام دادهام، اما هیچکس هیچکدام از آنها را نمیداند.
هوش مصنوعی: من به خاطر توحید راهزنی را انتخاب کردم، چون به خاطر آن، مردم رنج و سختیهای زیادی را متحمل شدهاند.
هوش مصنوعی: من به اهریمن گفتیم که خاتم سلیمان را ببر.
هوش مصنوعی: من یوسف را به چاه افکندم و از این کار آسیبهای زیادی به پیر کنعان زدم.
هوش مصنوعی: من به دختر ترسا نمایشی از زیبایی خود را نشان دادم تا او عشق و علاقهاش را به شیخ صنعان بروز کند.
هوش مصنوعی: من از طریق سال و ماه، کارهایم را انجام میدهم و از مسیر خارج شدهام، نه به دین کافر و نه به دین مسلمان توجهی دارم.
هوش مصنوعی: من شب و روز از دست مردم دین و ایمان را میبرم و غم دلم را میزنم.
هوش مصنوعی: چشم امید من به علی است، زیرا میدانم که خداوند به او توجه دارد و او شفاعتم را میپذیرد.
هوش مصنوعی: جز علی کسی در کار نیست، در این خانه جز او کسی دیگر نیست.
هوش مصنوعی: وقتی به عشق محبوبم دچار شدم، دیگر از مشکلات و دردهای زندگی رها شدم.
هوش مصنوعی: دل من را به سادگی ربود و من نیز آگاه شدم که تحت تأثیر سرنوشت و انتخابهای خودم قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: چشمان معشوق و رنگ لبهای او باعث شده که من مست و غرق در باده شوم.
هوش مصنوعی: روش و زیبایی موهای یار مرا به شدت دچار آشفتگی و بیقراری کرده است.
هوش مصنوعی: من مانند کودکان به دنبال میروم و همچون آنها بیپروا و بدون تردید در زندگی پیش میروم.
هوش مصنوعی: از عشق به حالتی رسیدهام که شانس و موفقیت در زندگیام از آنِ من شده است و به دستاوردهای خوبی دست یافتهام.
هوش مصنوعی: از عشق، پنج نقطه را به سینه دارم و این حالتی که دارم، به اندازه صد هزار تغییر کرده است.
هوش مصنوعی: به طور واضح بگویم، چرا باید این موضوع را مخفی کنم؟ همه چیز به خاطر توجه و محبت یار است که من به این حالت درآمدم.
هوش مصنوعی: من به ذلت و فروتنی افتادهام تا بتوانم در راه او قدم بگذارم و به خاکساری رسیدهام.
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که چیزی به طور مکرر و پیوسته در ذهن و زبان من در حال تکرار است، به گونهای که همیشه در فکر من است و من را از آن آگاه کرده است.
هوش مصنوعی: جز علی کسی در کار نیست، و در این خانه هیچکس جز او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دیشب پروانه به شمع گفت که تو برای ما چقدر دلربا و دوستداشتنی هستی.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند در روز چه اتفاقی میافتد یا در شب، چه بسا که هر لحظه زندگی ما به سمتی غیرمنتظره پیش برود.
هوش مصنوعی: هر جایی که تو باشی، من هم حاضر میشوم، چه در حرم امن الهی چه در میخانه.
هوش مصنوعی: تو آشنا به همه چیز هستی، اما در دل من، دشمنی را احساس میکنم و به طور عمیق از من بیخبر هستی.
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه عشق تو مرا دیوانه کرده است.
هوش مصنوعی: عشق مثل آتش است که اگر من را بسوزاند، آیا تو هم دل به حال من میسوزانی یا نه؟
هوش مصنوعی: شمع به او گفت: با اینکه تو را زیبا و با اراده میبینم، اما باید تحمل سوختن را داشته باشی.
هوش مصنوعی: عشق را تجربه کردهای اما به خاطر رفتار شیطنتآمیزت، جایگاه خوبی پیدا نکردهای، ای پروانهی ضعیف.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که من به جنون بیفتم، به حرف های حکیمانه گوش بده و پند بگیر.
هوش مصنوعی: عشق واقعی فقط عشق به علی و خاندان اوست و غیر از این موضوع، همه چیز داستان و افسانه است.
هوش مصنوعی: هیچکس جز علی در کار نیست، و در این خانه جز او کسی نیست.
هوش مصنوعی: بلبل به گل گفت که عشق مرا چقدر رنج و درد داده و چه بلاهایی بر سرم آورده.
هوش مصنوعی: چشمان تو باعث شد تا اشکهایم رنگ چهرهام را سرخ کند و به خاطر دوریات، رنگ و رویم زرد شود.
هوش مصنوعی: گل به بلبل گفت که در عشق، مرد باید از درد و رنج بگذرد تا به مقام مردانگی برسد.
هوش مصنوعی: اگر کسی عاشق باشد، نمیتواند راحتی را از رنج و گرمی را از سردی تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: درد و رنج را نمیتوان از هم تفکیک کرد و در واقع هر دو تجربهای مشابه هستند که نمیتوان آنها را به راحتی از یکدیگر جدا کرد.
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی، باید به من آسیب برسانی و عواطف را در من زنده کنی.
هوش مصنوعی: بلبل گفت: چه کسی چمن را زیبا و مرتب کرده است، که این چمن با این صفا و زیبایی رشد کرده است؟
هوش مصنوعی: این باغ به طور زیبایی تزیین شده و به خاطر پاکی و طراوت گلها، جلوه خاصی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: گل با لبخند گفت: بیا تا از دل تو غم و درد را دور کنم.
هوش مصنوعی: میخواهم این راز را با تو در میان بگذارم، هرچند که معمولاً نباید اسرار را آشکار کرد.
هوش مصنوعی: علاوه بر علی، هیچکس دیگری در این کار نیست، و در این خانه جز او جا و مکانی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: شب گذشته قلب من از خیال پر بود و فکر کردم که بالاخره از حکیم خردمند پرسش کنم.
هوش مصنوعی: جهان چرا تغییر نمیکند و همیشه به یک شکل است؟ چرا این دنیای مادی در ثبات خود باقی مانده است؟
هوش مصنوعی: زمانی بهار است و گاهی پاییز، برخی اوقات روز است و گاهی شب در طول سال.
هوش مصنوعی: خورشید چرا در هنگام کسوف ناپدید میشود و گاهی هم هلال ماه چگونه شکل میگیرد؟
هوش مصنوعی: در این بیت، به تأثیرات مختلفی که بر زندگی انسان اثر میگذارند اشاره شده است. گاهی انسان به اوج موفقیت و شرف میرسد و گاهی به چالشها و مشکلات دچار میشود. این اشاره به ناپایداری و تغییرات زندگی دارد که میتواند به صورت ناگهانی رخ دهد.
هوش مصنوعی: چرا آب روان، بایستی به خاک الود آغشته شود؟
هوش مصنوعی: عاشقان را به خاطر عشق و زیبایی دلبران، دیوانه و شیدا کرده است.
هوش مصنوعی: زیبایی چهره و موهای او به جان انسان آسیب میزند و با ناز و رخسار خود دلها را میربایند.
هوش مصنوعی: عشق به من گفت که در این مسیر، عقل و اندیشه به فراموشی سپرده شدهاند.
هوش مصنوعی: به منظور آگاهی از من، اینک شعری را بشنو که نمایانگر خوشبختی و سرنوشت خوب است.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز علی در این کار نیست، و غیر از او خانهای در این مکان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای سنان، مژهات همچون زرهی گیسو است و ابرویت به اندازهی قد تیر و به شکل کمان میباشد.
هوش مصنوعی: شما در داستان رستم مانند حسنی نیستید، پس چه سخنی گفتم که شما به آن تغییر کردهاید؟
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که دارم، به حالتی افتادهام که مثل یک حیوان بزرگ و ناتوان شدهام و از شدت فشار و ناراحتی، زانوهایم به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر داود علیهالسلام زرهای از آهن میساخت، تو همچون زرهسازی که زرهای از مو درست میکند، توانایی و مهارت پیدا کردهای.
هوش مصنوعی: در دمنوشی از درخت سرو، یک قمری به سمت تو پرواز میکند و آواز میخواند.
هوش مصنوعی: هرچند که تو به چشم نمیآیی و از نظر غایبی، اما وجودت از همه جا حس میشود.
هوش مصنوعی: ای زیبای دلربا، از من بینوای دلزده زشتی نکن، به سخن بدگو گوش نده.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مانند سرخی، قد افراشته و باوقار نشستهایم، اشک چشمهایمان به خاطر جدایی و فراق جاری است.
هوش مصنوعی: من نه به زلف تو همچون دزدی دیدهام، نه به چشمی مانند چشمانت جادو دیدهام.
هوش مصنوعی: دیروز در دلم فکر راهی برای نجات داشتم که ناگهان عشق به من گفت: آیا نمیدانی؟
هوش مصنوعی: تنها علی در تمامی امور مشغول است و غیر از او هیچ کس در این خانه حضور ندارد.
هوش مصنوعی: چشم برای دیدن محبوب ساخته شده است، اما شب گذشته به همین چشم، بار سنگینی را تحمل کردم.
هوش مصنوعی: چشم و ابرو و بینی او نشانههای خاصی از زیبایی و اهمیت دارد که نشاندهنده قدرت و عظمت اوست.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که باید گوش شنوا داشته باشی تا بتوانی سخنانی را بشنوی که از دل محبوب و معشوق تو برمیخیزد.
هوش مصنوعی: اگر عشق در دل تو نیست، سر عشق را نخواهی داشت؛ چون در این صورت، دوست داشتن ارزش ندارد و باید به افسار خودت توجه کنی.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هدف از تلاش و به کارگیری دست، کمک و یاری رساندن به کسانی است که به نوعی بیمار یا نیازمند هستند.
هوش مصنوعی: ناخن برای این است که اگر بر پای کسی ستمی برود، مانند خاری داغ و آزاردهنده میشود.
هوش مصنوعی: دل جای عشق و محبت است، نه جای کینه و دشمنی. کینه و دشمنی در دل فقط موجب درد و رنج میشود.
هوش مصنوعی: دل مانند یک مکان است که تو میتوانی هر رمزی و رازی را در آن قرار دهی.
هوش مصنوعی: شکم پر، مانند انباری است که در آن چیزها ذخیره میشود. در واقع، اگر به شکم پر اشاره کنیم، میتوان گفت که مانند انباری عمل میکند که در آن غذا و چیزهای مورد نیاز جمعآوری میشود.
هوش مصنوعی: هدف از قدم برداشتن، پیروی از دستوری است که در این کار وجود دارد.
هوش مصنوعی: تنها علی در این مسیر حضور دارد و هیچکس دیگری در این خانه و جامعه نیست که بتواند در این موضوع نقشی ایفا کند.
هوش مصنوعی: در این بیت به داستان دو پیامبر اشاره شده است. ایوب که به خاطر صبر و تحمل دردها و بیماریاش معروف است، درمان خود را از خداوند دریافت کرد. یعقوب نیز که به خاطر از دست دادن فرزندش گریه و غم فراوانی را تحمل کرد، در نهایت به روشن شدن حقیقتی نائل آمد. بیان این نکته نشاندهنده اهمیت صبر و ایمان در برابر سختیها و مشکلات زندگی است.
هوش مصنوعی: خورشید در هر صبح به آسمان میآید و در هر شام غروب میکند، این یک واقعیت طبیعی و همیشگی است.
هوش مصنوعی: شایستگی و قدرت حکومت در دست خداوند است که هر کس را بخواهد قرار میدهد و هر کس را بخواهد برمیدارد.
هوش مصنوعی: گل سرخ وقتی برمیآید که خار نیز وجود داشته باشد؛ مانند میوهی رسیدهای که از درختی شکل میگیرد. این نشان میدهد که زیبایی و محصولات خوب معمولاً در کنار چالشها و سختیها به وجود میآیند.
هوش مصنوعی: که چه کسی میتواند نور را در چشمها جایگزین کند و محبت را در دلها به جریان بیندازد؟
هوش مصنوعی: آتش را از شدت حرارتش، به این صورت افروخته است و آب را هم به خاطر رطوبتش، به این حالت درآورده.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شوق و آرزوی عمیق یک فرد برای دستیابی به چیزی به اندازهای است که آن چیز نیز به او توجه و ناز و نوازش میکند. در واقع، اگر کسی به شدت به دنبال چیزی باشد، آن چیز هم نسبت به او پاسخ محبتآمیز میدهد.
هوش مصنوعی: عشق به دلیل کارهایش ویژگی خاصی پیدا کرده است، همانطور که زیبایی نیز به خاطر جذابیتش مورد توجه قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: نگاه زیبا و فریبنده معشوقان، باعث به وجود آمدن فتنه و آشوب شده است.
هوش مصنوعی: من در حال فکر کردن هستم و به سخنان حکیمانه یک پیر خرد گوش میدهم تا بتوانم دانش کافی به دست آورم.
هوش مصنوعی: جز علی هیچکس در این سختیها و دشواریها وجود ندارد و غیر از او هیچکس در این خانه نیست.
هوش مصنوعی: آتش بر خلیل نازل شد، اما از آن سو، چشمان یعقوب به نور تو روشن شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به امید تو تلاشی کرد، نتیجهاش خوشایند و پربار بود و به ثمر نشسته است.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی نمیتواند درد و آزار مرا از عشق تو کم کند؛ چرا که محبت تو مثل آتش بر دل من شعلهور شده است.
هوش مصنوعی: دیگر از او چه آرزویی میتوان داشت، وقتی که کسی در آستانهی تو قرار گرفته باشد.
هوش مصنوعی: کسی که با تو دشمنی ورزید، بدون شک جهنم به خاطر او آماده شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو دوست نیست، تمام وجودش را علیه تو قرار داده و دشمنی میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از کنار تو دور شود، دنیای اطرافش برایش به اندازهای کوچک میشود که همچون یک چشم سوزن به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: حلم و بردباری تو باعث شده که مشکلات و سختیها به نظر کوچک بیایند، و سخاوت و generosity تو مانند اقیانوسی بیپایان به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هرکسی که مانند من به او عشق ورزد و او را ستایش کند، آیا سزاوار آتش جهنم است؟
هوش مصنوعی: اگر من هزار صدا هم داشته باشم تا تو را تعریف کنم، باز هم کافی نیست، زیرا اگر کسی ده زبان داشته باشد، همچون گل نرگس زیبا و دلپذیر است.
هوش مصنوعی: علی تنها کسی است که در عالم وجود جایگاهی دارد و هیچ کس دیگری در این مقام نیست. دنیا فقط به او اختصاص دارد و غیر او هیچ چیز واقعی نیست.
هوش مصنوعی: دیشب خواب به چشمم نیامد و تماماً در فکر خودم بودم.
هوش مصنوعی: در این بیت، فردی که دارای تقدیری نامناسب و سیاه است، به خاطر اشتباهات و خطاهایش ناامید و دلسرد شده و از خود به کلی بیزار است. او احساس میکند که از هر طرف به بنبست رسیده و هیچ امیدی به بهبودی ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر گناه، معروف و شناخته شده در دنیا شده، اما از آ تشویش و ثواب دور افتاده و ناتوان شده است.
هوش مصنوعی: خوشبختی و عمر کسی مثل یک خرمن گندم است که ناگهان آتش میگیرد و در اثر سیلاب، همه چیز را از دست میدهد. این جمله به نوعی نشاندهنده زوال و نابودی فرصتها و زندگی است.
هوش مصنوعی: در دوران جوانی کارهای بدی انجام دادهام، و با رسیدن به سن پیری، بدیهایم بیشتر و بدتر شده است.
هوش مصنوعی: گفته شده که موی سر تو به سفیدی برف است و دل تو به تاریکی پر مرغ سیاه میماند.
هوش مصنوعی: در گناه کردن شتابزده عمل نکن، چون عمر خیلی زود به پایان میرسد و وقت رفتن فرا میرسد.
هوش مصنوعی: تو نسبت به دوزخ هیچ نگرانی نداری؛ چون از عذاب آن هیچ ترسی در دل نداری.
هوش مصنوعی: ناگهان در این صحبت، صدای یک هاتف در گوشم به من گفت که جوابی دارم.
هوش مصنوعی: غم مخور، زیرا خداوند بخشنده است، مگر اینکه نمیدانی که روز حسابرسی وجود دارد.
هوش مصنوعی: جز علی کسی در این کار نیست، و غیر از او در هیچ جا نخواهد بود.
هوش مصنوعی: عشق مانند آتشی به مزرعه من افتاده و من انسانی هستم با ظاهری زیبا و عجیب.
هوش مصنوعی: اشکهای مژهها مانند نیشترهایی هستند که به دل میزنند و همچون سوزن به چشم میسوزند.
هوش مصنوعی: چشم من به شدت گریه کرده و اشک ریخته است، به طوری که دامن من مانند لاله زار پرشکوفهای شده است.
هوش مصنوعی: چه غم دارد اگر تیر عشق معشوق از آسمان ها بر من ببارد، در حالی که من زره عشق را بر تن دارم.
هوش مصنوعی: اگر به من اجازه دهند در کوی تو سکنی بگزینم، نیازی به بهشت و حور ندارم.
هوش مصنوعی: نمیدانم باید از چه چیزی شکایت کنم، زیرا خزانی که آمده است، باغ من را از زیبایی و گلها گرفته است.
هوش مصنوعی: گل لاله در بیان درد فراق چه بگوید؟ زبان خاموش من چه میتواند بگوید؟
هوش مصنوعی: اگر خانهات تنگ و تاریک است، ای یار، فقط یک قدم به سوی من بیاور تا چشمانم روشن شود.
هوش مصنوعی: اگر آن دلبر زیبا پیش من بیاید، باغ من از هر گلستانی زیباتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: آشکارا میگویم و از این نمیترسم که دینداران اگر دشمن من شوند.
هوش مصنوعی: جز علی کسی دیگر در کار نیست و در این خانه غیر از او کسی زندگی نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.