گنجور

 
بیدل دهلوی
 

شب‌که باد جلوه‌ات چشم خیالم آب داد

حیرت بیتابی ام آیینه بر سیماب داد

در محبت خودگدازی هم نشاط دیگر است

هر قدر دل آب‌ کردم یادم از مهتاب داد

با قضا غیر از ضعیفی پیش بردن مشکل است

پنجهٔ خورشید را نتوان به ‌کوشش تاب داد

تا کی از وضع حسد خواهی مشوش زیستن

عافیت بر باد دادن را نباید آب داد

چین ابرو, رنگ موج امن را درهم شکست

تنگ چشمی خار و خس در دید‌گرداب داد

تا توانی لب فروبند از فسون ما و من

رشته بی‌ساز است نتوان زحمت مضراب داد

گر همه در بزم خاک تیره بارت داده‌اند

سایه‌وار !زکف* نشاید دامن آداب داد

غفلت هستی‌ست اینجا، ساز بیداری ‌کجاست

همچو مخمل بایدم تا مرگ داد خواب داد

شش‌جهت راه من ازگرد تظلم بسته شد

بر در دل می‌برم از مطلب نایاب داد

پاس ناموس وفایم دل به درد آورده است

پیش خود باید جواب خاطر احباب داد

بیدل از لعلش به چندین رنگ محو حسرتم

این نمکدان داد آرامم به چشم خواب داد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

موسوی فاخر fakher۱۳۳۸@gmail.com در ‫۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

این مصرع چنین باید باشد:
تنگ چشمی خار و خس در دید‌ۀ گرداب داد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.