گنجور

 
بیدل دهلوی
 

تا حیرت خرام تو سامان دیده است

چندین قیامت از مژه‌ام قد کشیده است

این ماو من‌کزاهل جهان سرکشیده است

از انفعال آدم و حوا دمیده است

آزادم از توهّم نیرنگ روزگار

طاووس این چمن ز خیالم پریده است

پرواز نکهت چمن بی‌نشانی‌ام

ذوق شکست بال به رنگم‌کشیده است

کو منزل و چه امن‌که درکاروان شوق

آسودگی ز آبلهٔ پا رمیده است

پیچیده است بیخودی‌ام دامن جهات

یعنی دماغ‌گردش رنگ رسیده است

این انجمن جنونکدهٔ انتظارکیست

آیینه تا نفش شمرد دل رمیده است

ابروی یار بار تواضع نمی‌کشد

خم در بنای تیغ غرور خمیده است

ما و امید درگره بی‌بضاعتی

یک‌قطره خون دلی‌که به‌صدجا چکیده است

همچون شرر نیامده از خویش رفته‌ایم

سامان این بهار زگلهای چیده است

عشق غیوراگر به ستم ناز می‌کند

دل هم به خون شدن جگری آفریده است

بیدل به طبع آبلهٔ پا نهفته‌ایم

لغزیدنی‌که بر دوجهان خط‌کشیده است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
منبع اولیه: بیدل نشر نگاه
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عبدالرزاق اختری در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۳ نوشته:

وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ( مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف )

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.