گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدنها

به جای نقش پا در پیش پا دارم چکیدنها

ز یک ‌تخم شرر صد کشت عبرت کرده‌ام خرمن

ازین مزرع درودن‌می‌دمد پیش ازدمیدنها

گلستان جنون را آن نهال شوق دربارم

که‌چون آهم‌برون م‌آرد ازخود قدکشیدنها

در آن وادی‌که طاقتها به عرض امتحان آید

نگاه ما ز خود رفتن‌، سرشک ما دویدنها

چه‌دست و پا تواند زدکسی در بند جسمانی

ندارد این قفس بیش از نفس واری تپیدنها

به سر بردیم در شغل تأسف مدت هستی

رهی‌کردیم چون مقراض قطع از لب‌گزیدنها

زدیم از ساز هستی دست در فتراک بیتابی

نفس ما را به رنگ صبح شد دام رمیدنها

ز نیرنگ فسون‌پردازی الفت چه می‌پرسی

تو در آغوشی و من‌کشتهٔ از دور دیدنها

ز اوج اعتبار آزاده‌ام گرد ره فقرم

نباشد دامن‌کوتاه من مغرور چیدنها

نگردی محرم راز محبت بی‌شکست دل

که چون‌گل خواندن این نامه می‌باشد دریدنها

چنین در حسرت صبح بناگوش‌که می‌گریم

که در مهتاب دارد ریشه اشکم از چکیدنها

در این‌گلشن‌که رنگش ریختند ازگفتگو بیدل

شنیدنهاست دیدنها و دیدنها شنیدنها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کلام قاصر نوشته:

“زیک‌تخم شرر صدکشت عبرت‌کرد۵ام خرمن”
باید به
“زیک ‌تخم شرر صد کشت عبرت‌کرده‌ام خرمن”
تغییر یابد.


پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

ساغر