گنجور

 
بیدل دهلوی
 

این بحر را یک آینه دشت سراب‌ گیر

گر تشنه‌ای چو آبله از خویش آب ‌گیر

بنیاد چشم در گذر سیل نیستی‌ست

خواهی عمارتش کن و خواهی خراب‌ گیر

گر زندگی همین نظری بازکردن‌ست

رو بر در عدم زن و چشمی به خواب‌ گیر

این استقامتی ‌که تو بر خویش چیده‌ای

چون اشک بر سر مژه پا در رکاب‌ گیر

گلچینی خیال به امید واگذار

چون یأس از گداز دو عالم گلاب‌ گیر

ممنون چرخ سفله شدن سخت خجلت است

تا از اثر تهی‌ست دعا مستجاب‌گیر

کیفیتی به نشئهٔ عرفان نمی‌رسد

چشمی به خویش واکن و جام شراب ‌گیر

در خاک هم ز معنی خود بی‌خبر مباش

از هر نشان پا نقط انتخاب‌ گیر

سیلاب خوش عمارت ویرانه می‌کند

ای چشم تر تو هم گل ما را در آب گیر

جز چاک دل، نشیمن عنقای عشق نیست

چون صبح سازکن قفس و آفتاب‌گیر

عالم تمام‌، خانهٔ زین اعتبار کن

یعنی قدم به هرچه‌گذاری رکاب‌گیر

خاموشیت نظر به یقین بازکردن‌ست

آیینه‌ای به ضبط نفس چون حباب‌گیر

قاصد، سوادنامهٔ عشاق نیستی‌ست

بردار مشت خاک ز راه و جواب‌گیر

بی دردی از خیانت اعمال رنگ کیست

از هر نفس‌که ناله ندارد حساب‌گیر

از نسیه فیض نقد نبرده‌ست هیچکس

بیدل تو می خور و دل زاهد کباب‌ گیر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.