گنجور

 
بیدل دهلوی
 

عیش داند دل سرگشته پریشانی را

ناخدا باد بودکشتی توفانی را

اشک در غمکدهٔ دیده ندارد قیمت

از بن چاه برآر این مه‌کنعانی را

عشق نبود به عمارتگری عقل شریک

سیل ازکف ندهد صنعت ویرانی را

ازخط و زلف‌بتان تازه‌دلیل است‌که حسن

کرده چتر بدن اسباب پریشانی را

بار یابی چو به خاک درصاحب‌نظران

چین دامان ادب‌کن خط پیشانی را

ریزش اشک‌ندامت ز سیه‌کاریهاست

لازم است ابر سیه قطرهٔ نیسانی را

زیرگردون نتوان غیرکثافت اندوخت

ناخن و موست رسا مردم زندانی را

لاف آزدگی از اهل فنا نازیباست

دامن چیده چه لازم تن عریانی را

جاهل از جمع‌کتب صاحب معنی نشود

نسبتی نیست به شیرازه سخندانی را

نفس سوخته باید به تپش روشن‌کرد

نیست شمع دگر این انجمن فانی را

نتوان یافت ازآن جلوهٔ بیرنگ سراغ

مگر آیینه‌کنی دیده قربانی را

بازگشتی نبود پای طلب را بیدل

سیل ما نشنود افسون پشیمانی را

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منتقد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۶ نوشته:

جاهل از جمع‌کتب صاحب معنی نشود
نسبتی نیست به شیرازه سخندانی را
::
نمایشگاه کتاب...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
تیمور ناصری در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۳ نوشته:

لاف (آزادگی) از اهل فنا نازیباست
دامن چیده چه لازم تن عریانی را

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.