گنجور

 
بیدل دهلوی
 

گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را

آیینه آب داد ز روی تو دیده را

عمریست درسم‌از لب‌لعل خموش تست

یعنی شنیده‌ام سخن ناشنیده را

ماییم و حیرتی و سر راه انتظار

امید منقطع نشود دام چیده را

نتوان به وحشت از سر آسودگی‌گذشت

دام ره است‌گوش صدای رمیده را

خالی‌ست بزم صحبت ما ورنه در میان

فرصت‌کجاست اشک ز مژگان چکیده را

اندیشه فال وهم زد و عمر نام‌کرد

گرد رم به دام نفس واتپیده را

گرداب را نشد خس و خاشاک عیب‌پوش

مژگان ندوخت چاک گریبان دیده را

دردسر زبان مده از حرف نارسا

از خم برون میار می نارسیده را

در زیر چرخ یک مژه راحت طمع مدار

آفت‌شناس سایهٔ سقف خمیده را

کرد آب بی‌زبانی مینای بسملم

در موج خون صداست‌گلوی بریده را

خواری جزای پای ز دامن‌کشیدن است

دریاب اشک از مژه بیرون دویده را

تا زندگی‌ست عمر اقامت نصیب نیست

وحشت شکسته دامن صبح دمیده را

در دام اضطراب‌کشد عشق را هوس

آرام نیست آتش خاشاک دیده را

بیدل به دام سبحه محال است فکر صید

بی‌موج باده طایر رنگ پریده را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.