چه کم شود ار تو گاه گاهی
در حال دلم کنی نگاهی
دریاب که نیست عاشقان را
جز سایه لطف تو پناهی
از دست جفا و غمزه توست
بر هر سر کوی دادخواهی
جایی که کنی ز عشق دعوی
هر ذره بود ز تو گواهی
هرگز ننشست تا جهان است
بر تخت جمال چون تو شاهی
بر لاله مساز جای سنبل
چه لایق این بود سیاهی
بردار ز پیش عارض او را
چه رنگ بسوزیش به آهی
ناصر که کمینه بنده توست
در هجر تو سوخت بیگناهی
فریاد رسش که نیست او را
جز خاک در تو قبلهگاهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از قسمت بندگی و شاهی
دولت تو دهی به هر که خواهی
در عشق پدید شد سپاهی
در سایه چتر پادشاهی
بر من بگذشت دی پگاهی
سروی و فرازِ سرو ماهی
زیبا بر و گردن و نغوله
آراسته کاکل و کلاهی
آشوبِ دلی هلاکِ جانی
[...]
ای آنکه تمام هم چو ماهی
با زلف چو چتر پادشاهی
مردم ز برای نقش و زلفت
از دیده برون کشد سیاهی
گر خط سیاه خود ببینی
[...]
گفتیم خیال چون تو ماهی
بینیم بخواب گاهگاهی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.