گنجور

 
ناصر بجه‌ای

چه کم شود ار تو گاه گاهی

در حال دلم کنی نگاهی

دریاب که نیست عاشقان را

جز سایه لطف تو پناهی

از دست جفا و غمزه توست

بر هر سر کوی دادخواهی

جایی که کنی ز عشق دعوی

هر ذره بود ز تو گواهی

هرگز ننشست تا جهان است

بر تخت جمال چون تو شاهی

بر لاله مساز جای سنبل

چه لایق این بود سیاهی

بردار ز پیش عارض او را

چه رنگ بسوزیش به آهی

ناصر که کمینه بنده توست

در هجر تو سوخت بی‌گناهی

فریاد رسش که نیست او را

جز خاک در تو قبله‌گاهی

 
 
نسکبان اندروید
حکیم نزاری

بر من بگذشت دی پگاهی

سروی و فرازِ سرو ماهی

زیبا بر و گردن و نغوله

آراسته کاکل و کلاهی

آشوبِ دلی هلاکِ جانی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

ای آنکه تمام هم چو ماهی

با زلف چو چتر پادشاهی

مردم ز برای نقش و زلفت

از دیده برون کشد سیاهی

گر خط سیاه خود ببینی

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
ابن یمین

گفتیم خیال چون تو ماهی

بینیم بخواب گاهگاهی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه