ناصر بجه‌ای » غزلیات » شمارهٔ ۵۸

چه کم شود ار تو گاه گاهی

در حال دلم کنی نگاهی

دریاب که نیست عاشقان را

جز سایه لطف تو پناهی

از دست جفا و غمزه توست

بر هر سر کوی دادخواهی

جایی که کنی ز عشق دعوی

هر ذره بود ز تو گواهی

هرگز ننشست تا جهان است

بر تخت جمال چون تو شاهی

بر لاله مساز جای سنبل

چه لایق این بود سیاهی

بردار ز پیش عارض او را

چه رنگ بسوزیش به آهی

ناصر که کمینه بنده توست

در هجر تو سوخت بی‌گناهی

فریاد رسش که نیست او را

جز خاک در تو قبله‌گاهی