چه کم شود ار تو گاه گاهی
در حال دلم کنی نگاهی
دریاب که نیست عاشقان را
جز سایه لطف تو پناهی
از دست جفا و غمزه توست
بر هر سر کوی دادخواهی
جایی که کنی ز عشق دعوی
هر ذره بود ز تو گواهی
هرگز ننشست تا جهان است
بر تخت جمال چون تو شاهی
بر لاله مساز جای سنبل
چه لایق این بود سیاهی
بردار ز پیش عارض او را
چه رنگ بسوزیش به آهی
ناصر که کمینه بنده توست
در هجر تو سوخت بیگناهی
فریاد رسش که نیست او را
جز خاک در تو قبلهگاهی