تا همچو نرگس است تو را پرخمار چشم
از خون دل شده است مرا لالهزار چشم
در عرصه زمانه و میدان روزگار
هرگز ندید مثل تو چابکسوار چشم
ناورد در نظر چو تو خورشید رخ فلک
با این که هست [] ورا صد هزار چشم
از هر چه در نظر آید به نکویی (؟)
جز روی خوب تو نکند اختیار چشم
تا لعل آبدار تو از چشم ما جداست
دارد ز اشک پرگهر آبدار چشم
بهر خیال روی تو ترصیع میکند
این هفت پرده را به در شاهوار چشم
چشمت فروگرفتی و از من بشد قرار
از من فرو مگیر دگر زینهار چشم
بر من مکن جفا و ز من برمتاب روی
دور از خودم مدار و ز من برمدار چشم
بیچشم نیم مست تو ای نور چشم من
هوش و قرار و صبر ز ناصر مدار چشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.