از دست جورت ای شده دل خون، فگار چشم
ریزد مدام خون دلم در کنار چشم
منعم مکن که هست دل خسته بی قرار
گر بر رخت گشایم بی اختیار چشم
نالد ز حسرت تو چو مرغ اسیر، دل
گرید ز فرقت تو چو ابر بهار چشم
دارد ز خنجر مژه ات، زخم کاریی
تا دل نکشته بسمل از او بر مدار چشم
یک چشم بیش نیست مرا کاش صد هزار
بودی که دیدمی رخت از صد هزار چشم
غیر از رخ تو نیست رخی در نظر مرا
چندانکه افکنم به یمین و یسار چشم
ای مه در انتظار وصال تو تا به کی
شب تا سحر مرا بود اختر شمار چشم
چون دید تیر غمزه مردم شکار تو
بگریخت از مهابت او در حصار چشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر از درد و رنجی که بهسبب دوری معشوقش متحمل میشود، سخن میگوید. او چشمانش را به خاطر یادآوری معشوقش مملو از اشک و حسرت توصیف میکند و از زخمهایی که این عشق بر دلش میزند، میگوید. چشم او تنها راه دیدن معشوقش است و آرزو دارد که ای کاش چندین چشم داشت تا بتواند بهتر او را ببیند. شاعر به اصرار به انتظار وصال معشوقش ادامه میدهد و به زیبایی و魅یت خیرهکننده او اشاره میکند. در نهایت، او درگیریهای درونی و غمهای ناشی از جدایی را با تصویرسازیهای قوی بیان میکند.
هوش مصنوعی: از شدت درد و رنجی که از تو کشیدهام، دل من به درد آمده و خون میگرید. چشمم نیز همواره از اشک پرپر میشود و خون دل من در کناره چشمانم جاری است.
هوش مصنوعی: ای کسی که نعمت میبخشی، از کرم خود دریغ مکن؛ زیرا دل من بیقرار و خسته است. اگر به چهرهات نگاه کنم، به طور ناخواسته اشک از چشمم سرازیر خواهد شد.
هوش مصنوعی: پرندهای که در قفس گرفتار است از حسرت تو شکایت میکند و دل من به خاطر دوری تو مانند ابر بهاری میبارد.
هوش مصنوعی: زخم عمیقی از خنجر مژهات بر دل ایجاد شده که نتوانستهام به دلیل آن به چشمان تو نگاه نکنم.
هوش مصنوعی: من فقط یک چشم دارم، ای کاش هزاران چشم داشتم تا بتوانم زیبایی تو را از پشت هزاران چشم تماشا کنم.
هوش مصنوعی: جز چهره تو، در دید من چهرهای نیست؛ هرچقدر که به سمت راست و چپ نگاه میکنم، فقط تو را میبینم.
هوش مصنوعی: ای ماه، تا کی باید در انتظار رسیدن به تو باشم؟ شب تا سحر، ستاره چشمانم فقط تو را رصد میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که تیر چشمانت به سوی مردم پرتاب شد، آنها از ترس زیباییات به سرعت از نزدیکیت فرار کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در ارزوی روی تو ای نو بهار چشم
از حد گذشت بر سر راه انتظار چشم
هر شب نهم ز نوک مژه تابگاه صبح
در ارزوی گلبن روی تو خار چشم
از سایۀ رخ تو بخورشید قانعست
[...]
سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
گه بر سرش نشانم و گه در کنار چشم
بر روی تو نظر نتوانیم بعد از این
تا بر رخت ز ما ننشیند غبار چشم
سرو قدت به خون جگر پروریده ام
[...]
تا باز کرده ام به تو ای گل عذار، چشم!
پوشیده ام من از همهٔ کار و بار، چشم
از دیدن رخت نشود سیر چشم من
باشد اگر به صورت من صدهزار، چشم
بسیار چشم دیده ام اما ندیده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.