زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف
نازده بر سینهام زخم دگر، بگذشت حیف
کشتی ما را که عمری بود جویای نهنگ
بر کنار افکند موج و از خطر بگذشت حیف
گفتم از باغ تو چینم میوهای، تا در گشود
باغبان بر روی من وقت ثمر بگذشت حیف
کار خود را چاره از آه سحر جویند خلق
چاره کار من از آه سحر بگذشت حیف
از هجوم خار در گلشن ز بس جا تنگ گشت
عندلیب از وصل گل با چشم تر بگذشت حیف
بعد عمری از پی پرسش طبیب خسته را
گرچه یار آمد به سر، زآن پیشتر بگذشت حیف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از درد و زخمها و ناکامیهایی که در زندگی تجربه کرده، سخن میگوید. او به زخمهای روحی و جسمی خود اشاره میکند و از این که هر بار که به دنبال آرامش و خوشبختی بوده، با موانع و مشکلاتی مواجه شده، حسرت میخورد. او از باغی صحبت میکند که میخواسته میوهای از آن بچیند، اما فرصت از او گرفته شده است. همچنین، او به جستجوی درمان و کمک از دیگران اشاره میکند، ولی دقیقا زمانی که نیاز دارد، آن کمکها از دسترس او دور میشود. در نهایت، او به ناامیدی و فقدان امید در پیگیری آرزوها و خواستههایش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: او با زخم دلی به من آسیب زد و از کنارم گذشت. افسوس که زخمی دیگر بر قلبم برجای مانده و او به راحتی از کنار آن عبور کرد. افسوس!
هوش مصنوعی: کشتی ما که سالها در جستجوی نهنگ بود، اکنون بر لبه آب افتاده و از خطرات عبور کرده است، ولی این موضوع بسیار تاسفبار است.
هوش مصنوعی: گفتم از باغ تو میوهای بچینم، اما هنگامی که باغبان در را باز کرد، زمان برداشت میوه گذشته بود و این برایم غمانگیز بود.
هوش مصنوعی: مردم در جستجوی راه حلی برای مشکلاتشان هستند و من نیز در پی چارهای برای مشکلات خود هستم، اما متوجه شدم که دیگر فرصت زیادی ندارم و به زودی زمان از دست میرود. افسوس!
هوش مصنوعی: از آنجا که در باغ به خاطر وجود خارها و تنگ بودن فضا، بلبل نتوانست به گل نزدیک شود و با چشمانی پر از اشک از کنار آن گذشت؛ واقعاً جای تأسف است.
هوش مصنوعی: پس از سالها جستجو و پرسش به دنبال درمان، وقتی که دوست و رفیق به کمک میآید، افسوس که قبل از این لحظه، زمان خیلی از دست رفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف
گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار
بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف
سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من
[...]
از اسیران خود آن شه بیخبر بگذشت حیف
بیخبر از دادخواهان، دادگر بگذشت حیف
غافل آمد یار و، غافل از نظر بگذشت حیف؛
بیخبر آمد خوش، اما بیخبر بگذشت حیف
شب بر آن در خفتم و، غیرم به خلوت ره نداد؛
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.