گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۸

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست

واثق مشو به او که به عهد استوار نیست

در طبع روزگار وفا و کرم مجوی

کین هر دو مدتی است که در روزگار نیست

رو یار خویش باش و مجو یاری از کسی

کاندر دیار خویش بدیدیم یار نیست

نومید شو ز هر که توانی و هرچه هست

کامیدهای باطل ما را شمار نیست

عطاروار از همه عالم طمع ببر

کاندر زمانه بهتر ازین هیچ کار نیست

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد ترکمان در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

این شعر اشاره ای داره به روزگاران نامردی و اینکه فقط به خودت متکی باش و به دیگران امید نبند..بیت سوم هم میگه خودت یار خودت باش که در دیاری که ما هستیم یاری نمیبینم...حضرت حافظ هم میگه یاری اندرکس نمیبینم پس یاران را چه شد..انسان باید همیشه به خودش و خدا متکی باشه چون دیگران فقط برحسب داشته ها میان سراغت داشته باشی نوکرتن نداشته باشی زیراب زنتن

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.