دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست
واثق مشو به او که به عهد استوار نیست
در طبع روزگار وفا و کرم مجوی
کین هر دو مدتی است که در روزگار نیست
رو یار خویش باش و مجو یاری از کسی
کاندر دیار خویش بدیدیم یار نیست
نومید شو ز هر که توانی و هرچه هست
کامیدهای باطل ما را شمار نیست
عطاروار از همه عالم طمع ببر
کاندر زمانه بهتر ازین هیچ کار نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به خواننده توصیه میکند که از وابستگی به دنیا و ارزشهای آن دل بکند، زیرا این دنیا پایدار نیست و وفا و مهربانی در آن وجود ندارد. نسبت به دیگران و یاری جستن از آنها ناامید شو، چرا که یاری واقعی در اطراف نیست. همچنین، به انسان پیشنهاد میشود که از امیدهای باطل پرهیز کند و به جای آن به خود اعتماد کند و از دنیا چیزی جز خوب بودن و تلاش برای بهتر شدن نخواهد یافت. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که از زندگی و تجربیات خود بهرهبرداری کند و در جستجوی حقیقت و ارزشهای واقعی باشد.
هوش مصنوعی: دل را از وابستگی به دنیا آزاد کن، زیرا دنیا چیزی پایدار و ماندگار نیست. به آن چیزهایی که به نظر مطمئن میآیند، اعتماد نکن چون وعدههایشان پایدار و قابل اعتماد نیستند.
هوش مصنوعی: در این روزگار، انتظار وفا و بزرگواری نداشته باش، زیرا هر دوی اینها مدتی است که دیگر در زندگی وجود ندارند.
هوش مصنوعی: با دوستان خود باش و از دیگران یاری نطلب، زیرا در سرزمین خود، یار را ندیدهایم.
هوش مصنوعی: از هر کسی و هر چیزی که میتوانی ناامید شو؛ زیرا خواستههای بیاساس ما شمارشپذیر نیستند.
هوش مصنوعی: از تمام عالم بهرهبرداری کن، زیرا در این دنیا هیچ کاری بهتر از این نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای آنکه چون تو زیر فلک شهریار نیست
آمد بهار خرم و کس شاد خوار نیست
اندر بهی شدنت بیابد بها بهار
تا تو بهی نیابی کس را بهار نیست
تا تو بهار یافتی از درد خستگی
[...]
کس را بر اختیار خدای اختیار نیست
بر دهر و خلق جز او کامگار نیست
قسمت چنان که باید کردست در ازل
و اندیشه را بر آنچه نهادست کار نیست
بر یک درخت هست دو شاخ بزرگ و این
[...]
سروی بهراستی چو تو در جویبار نیست
نقشی به نیکویی چو تو در قندهار نیست
جفت مهی اگرچه به خوبیت جفت نیست
یار شهی اگر چه به خوبیت یار نیست
زلف تو مشک بارد و بر مه زره شود
[...]
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست
جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیست
جز رد چرخ و آب کش روزگار نیست
آن دست و آن زبان که درو نیست نفع خلق
[...]
ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار
کز مرد بختیار جزین اختیار نیست
پرهیزگار باش و چه سودست پند من
که امروز روز مردم پرهیزگار نیست
مرد خدای شو که خدای است دستگیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.