چیست عالم جلوه گاه حسن دوست
جلوه در عالم چه باشد جمله اوست
ظاهرا گر زانکه عالم مظهرست
مظهر و ظاهر چو وابینی هموست
در حقیقت نیست غیر از یار کس
این نمود غیر عین وهم توست
یار خود آئینه روی خود است
در نمودن آینه گر غیر روست
می نماید غیر دریا جو، ولی
در حقیقت دان که دریا عین جوست
حسن خود را دید و شد عاشق بخود
در جهان او را بخود این گفت و گوست
مائی و اوئی بمعنی شد یکی
گر اسیری ما و او گوید که دوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی و تفسیر روابط میان انسان و معشوق الهی میپردازد. عالم یا جهان، جلوهگاه زیبایی خداوند است و در حقیقت، هر آنچه که در جهان وجود دارد، تجلی از اوست. شاعر بیان میکند که در واقعیت، غیر از یار، هیچ کس وجود ندارد و آنچه ظاهر میشود، فقط توهمات ماست. یار، همچون آینهای است که تصویر خود را منعکس میکند و حقیقت در این آینه نمایان میشود. همچنین، شاعر به عشق و یکی بودن معشوق و عاشق اشاره میکند و تأکید میکند که ما و او در معنایی عمیق، یکی هستیم. این عبارات نشاندهنده شور و شوق و نزدیکی به حقیقت الهی است.
هوش مصنوعی: جهان تجلی زیبایی معشوق است و همهچیز در این عالم نمایانگر اوست.
هوش مصنوعی: اگر دقت کنی، میبینی که جهان و تمامی مظاهر آن در حقیقت یک نمایش هستند و این نشان میدهد که هر چیزی از همان یک حقیقت بیرون میآید.
هوش مصنوعی: در واقع هیچکس غیر از یار وجود ندارد و این تصویر غیرواقعی، تنها دلیلی بر خیال توست.
هوش مصنوعی: دوست من مانند آینهای است که تصویری از خود را نشان میدهد، در غیر این صورت اگر کسی جز خودش باشد، نمیتواند به درستی دیده شود.
هوش مصنوعی: ظاهراً دریا را فقط به عنوان جو و موج میبینی، اما در واقعیت، دریا همان جو است و فراتر از آن نیست.
هوش مصنوعی: حسن خود را دید و به خود علاقهمند شد و در عالم فقط او با خود این مکالمه را دارد.
هوش مصنوعی: اگر ما و او به یکدیگر بیاندیشیم و پیوندی عمیق برقرار کنیم، در حقیقت از قید و بندهای اسارت آزاد میشویم و او میتواند به ما بگوید که دوست داریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواه دشمن گیر اینجا خواه دوست
جمله را گردن به زیر بار اوست
هر که بیباکی کند در راه دوست
رهزن مردان شد و نامرد اوست
دشمنی خود کار چرخ تند خوست
هرگز از دشمن نیاید بوی دوست
آنچه نگذارد تو را جز سوی دوست
مغز دانش آن بود بگذر ز پوست
یا رب آن ماه است یا رخسار دوست
یا رب آن سرو است یا بالای اوست
بعد ازین جان من و سودای او
گر برآید بر من از عشقش نکوست
وه! که باد صبح جانم تازه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.