هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست
جان او را در مقام وصل جانان بار نیست
دل که از هر ذره خورشید جمال او ندید
عارف سریقین و سالک اطوار نیست
عاشقان را کی غم دنیا بود یا فکر دین
مست جام عشق را با دین و دنیا کار نیست
از شراب وصل شاهد کی شود جان تو شاد
در خراباتت اگر پیر مغان غمخوار نیست
کی ببینی کی، جمال نور بخش او عیان
گر ز خواب جهل و غفلت جان تو بیدار نیست
زاهد از انکار رندان گشت محروم از وصال
منکر عشاق از دیدار برخوردار نیست
شد سرای سینه از خاشاک و خار غیر پاک
در دل و جان اسیری جز خیال یار نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان درد و غم عشق میپردازد و بیان میکند که تنها کسانی که از وصال محبوب بیبهرهاند، رنج عشق را درک میکنند. او به عارفان و سالکانی اشاره میکند که اگر دلشان از نور جمال محبوب پر نشده باشد، در مسیر عشق واقعی نخواهند بود. همچنین عشق را بالاتر از دنیا و دین میداند و به عشق مستی اشاره میکند که بینیاز از هرگونه فکری است. شاعر به دوری از جهل و غفلت تأکید میکند و میفرماید که زاهدان خود را از عشق محروم کردهاند و تنها عاشقان واقعی هستند که میتوانند طعم وصال را بچشند. در نهایت، او بیان میکند که قلب مملو از خیالات غیر از یار، جایی برای عشق واقعی ندارد.
هوش مصنوعی: هر کس که به خاطر عشق تو دچار درد و غم شده و دلش شکسته است، جان او در جایگاه وصال محبوب، ارزش و ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: دل که از هر ذره نور محبت او را ندیده، از عارفان واقعی و سالکانی که به حقیقت رسیدهاند نیست.
هوش مصنوعی: عاشقان به هیچ وجه نگران دنیا نیستند و به مسائل دینی فکر نمیکنند. آنها در مستی عشق غرق شدهاند و کارشان با دین و دنیا نیست.
هوش مصنوعی: اگر در میخانهای که جمع است، شاهد وصالت را بنوشی، جانت شاد نخواهد شد، مگر اینکه آنجا پیر مغان که همیشه به فکر حال توست، حاضر باشد.
هوش مصنوعی: اگر از خواب نادانی و غفلت بیدار نشوی، چگونه میتوانی زیبایی و نور وجود او را ببینی؟
هوش مصنوعی: زاهدی که به خاطر انکار و سرزنش اهل خوشی و عشق، خود را از آنها دور کند، در حقیقت از وصال و وصل با حقیقت و عشق محروم میشود. کسانی که عاشق نیستند و به عشق بیاعتنا هستند، از دیدن زیباییهای عشق و عشقبازان محروم هستند.
هوش مصنوعی: در دل و جان من، فقط یاد یار مانده است و بقیه چیزها مانند خاشاک و خار، فضای سینهام را پر کردهاند. تنها چیزی که درونم وجود دارد، خیال محبوبم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندرین گیتی به فضل و رادی او را یار نیست
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست
تیز بازاری همی بینم سخا را نزد او
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست
از پی نام بلند و از پی جاه عریض
[...]
جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
زانکه دانا را سوی نادان بسی مقدار نیست
بد به سوی بد گراید نیک با نیک آرمد
این مر آن را جفت نی و آن مر این را یار نیست
مرد دانا بدرشید و چرخ نادان بد کنش
[...]
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای و صال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعدهٔ دیدار نیست
روز کوشیدن چو تیغت شیر جان او بار نیست
روز بخشیدن چو کفت ابر گوهر بار نیست
نابریده تیغ تو روز وغا پولاد نیست
نابسوده کف تو روز عطا دینار نیست
در خور گفتار هرکس مر ترا گفتار نیست
[...]
ذوالجلال است آن که در وصف جلالش بار نیست
هرچه خواهد آن کند کاری برو دشوار نیست
ملک او را ابتدا و انتها و عزل نیست
ذات او را آفت و کیفیت و مقدار نیست
آن خداوندی که هست او بینیاز از بندگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.