گنجور

 
اسیری لاهیجی

ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی

بغمزه چشم مست او ربود از من من و مائی

گناه ما بگو تا چیست جز عشق تو ورزیدن

که مشهور جهان کردی مرا زینسان برسوائی

دو عالم محو گرداند شعاع پرتو حسنت

گراز خورشید رخسارت نقاب زلف بگشائی

میان این همه غوغا ز تو سر عجب بینم

که از چشم جهان گشتی نهان در عین پیدائی

چه باشد گفتمش گردم بدیدار تو آسوده

بگفتا عاشق مسکین ز عمر خود بیاسائی

پی سود وصال تو ببازار فنا بازد

بیکدم مایه جان و جهانرا رند سودائی

ز قید هجر تو گفتم، اسیری کی رهد گفتا

اسیری تا توئی ماند، بوصل ما نمی شائی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

بهار آمد من و هر روز نو باغی و نو جایی

به گشتن هر زمان عزمی به بودن هر زمان رایی

قدح پر باده رنگین به دست باده پیمایی

چو مرغ از گل به گل هر ساعتی دیگر تماشایی

نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیبایی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

شبی تاری چو بی‌ساحل دمان پر قیر دریائی

فلک چون پر ز نسرین برگ نیل اندوده صحرائی

نشیب و توده و بالا همه خاموش و بی‌جنبش

چو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی

زمانه رخ به قطران شسته وز رفتن برآسوده

[...]

سنایی

ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتایی

تو آن بی مثل و بی شبهی که دور از دانش مایی

ز وهمی کز خرد خیزد تو زان وهم و خرد در وی

ز رایی کز هوا خیزد تو دور از چشم آن رایی

پشیمانست دل زیرا که تو اسرارها دانی

[...]

انوری

خرد را دوش می‌گفتم که ای اکسیر دانایی

همت بی‌مغز هشیاری همت بی‌دیده بینایی

چه گویی در وجود آن کیست کو شایستگی دارد

که تو با آب روی خویش خاک پای او شایی

کسی کاندر جهان بی‌هیچ استکمال از غیری

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

زهی اخلاق تو محمود همچون عقل و دانائی

زهی ایام تو مشکور همچون عهد برنائی

امام شرق رکن الدینکه سوی حضرتت دایم

خطاب انجم و چرخست مولانا و مولائی

اضافت با کف رادت ز گیتی گنج پردازی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه