جمال یار برانداخت پرده از ناگاه
عیان نمود بنقش جهان رخ چون ماه
چو لااله ز رویش نقابها برداشت
نمود از همه عالم جمال الاالله
مباش منکر اگر زانکه گفتمت همه اوست
که کشف و عقل بدین دعوی اند هر دو گواه
روان ز هر ورق آیات حسن او خوانیم
بمصحف رخ خوبان چو میکنیم نگاه
اگر چه عاشق و قلاش و مست و اوباشم
بروی دوست که دارم همیشه روی براه
مرا ز قهر مترسان و ناامید مکن
به لطف دوست چو عشاق کرده اند پناه
اسیریا، سرطاعات نیستی آمد
چرا که نیست چو هستی بدین عشق گواه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است درباره عشق و زیبایی الهی. شاعر از جمال و زیبایی معشوق صحبت میکند و تأکید میکند که این جمال، نماد و نشانهای از خداوند است. او میگوید که هر چیز زیبا در جهان به عشق خداوند مرتبط است و حتی اگر عاشق و بیاختیار باشد، باز هم به زیبایی معشوق نظر دارد. همچنین، شاعر از امید و پناه جویی عاشقان صحبت میکند و این که عشق واقعی، خود به معنای هستی است. در مجموع، این شعر به وضوح عشق و زیبایی را به عنوان موضوعات اصلی خود معرفی میکند و تأکید بر وحدت وجود دارد.
هوش مصنوعی: زیبایی معشوق به ناگاه پرده را کنار زد و چهرهاش را برای جهانیان نمایان کرد، چهرهای همچون ماه که بر زمین میتابد.
هوش مصنوعی: وقتی که نقابها از چهرهی لااله برطرف شد، زیبایی و جمال واقعی تنها در ذات خدا نمایان شد و تمام زیباییهای دیگر در این جهان تحتالشعاع آن قرار گرفت.
هوش مصنوعی: اگر منکر وجود حقیقتی هستی، بدان که من به تو میگویم همه چیز در وجود اوست. هم کشف و هم عقل، هر دو بر این ادعا شاهد هستند.
هوش مصنوعی: هر بار که به صفحات زیبایی های او نگاه می کنیم، روح ما در آن آیات نورانی پر میشود. مانند وقتی که به چهره زیبا و دلربا نگاه میکنیم.
هوش مصنوعی: هرچند که من عاشق و بیقرار و ولگرد و بیخیالم، اما همواره چهرهات را در نظر دارم و به یاد تو هستم.
هوش مصنوعی: از قهر و خشم تو نترسم و ناامید نشوم، چون دوست من به من لطف دارد و مانند عاشقان به من پناه میدهد.
هوش مصنوعی: عزیزم، در بندهایی قرار گرفتهای که ناشی از نبود خود است. چرا که وجودی مثل تو در این عشق دلیلی برای زندگی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت
[...]
به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه
به مهرگانی بنشست بامداد پگاه
برآن که چون بکند مهرگان به فرخ روز
به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه
به مهر ماه ز بهر نشستن و خوردن
[...]
مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه
که با سعادت زهره است و باطراوت ماه
سعادتی که همه در روان گشاید طبع
طراوتی که همه بر خرد ببندد راه
اگر چه در نسب آدم آفتاب نبود
[...]
ایا بهار من و عید نیکوان سپاه
چو ماه ز ابر همی تابی از قبای سیاه
بصید رفتی و پدرام بازگشتی شام
برنگ و بوی رخ و زلف خویشتن می خواه
میئی که وقت سحر زو نسیم گیرد گل
[...]
تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست
به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه
چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست
اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه
ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.