میرسد هر دم بعاشق صد جفا
گوئیا از عشق می بارد بلا
چاره عاشق چه میداند طبیب
درد عشقش هست درد بی دوا
سرفرو نارد بوصلم آن صنم
کی کند شه هم نشینی با گدا
از بلا یک دم نمی یابم امان
تا شدم در دست عشقش مبتلا
دست ما و دامن آن سنگدل
گرکند جور و جفا و گر وفا
این صدا از عشق می آید بگوش
گر تو جویای وصالی شو فنا
هرکه شد در عاشقی بی برگ و ساز
او ز ساز وصل یابد صد نوا
شادمان گردی بدیدارش اگر
میکنی در راه جانان جان فدا
غره نازست فارغ از نیاز
زان اسیری نیست پروایش بما


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان دردها و رنجهای عشق میپردازد. او از جفاها و بلایایی که عشق بر عاشق میآورد سخن میگوید و مینویسد که عاشق هیچ چارهای جز تحمل این درد بیدرمان ندارد. عشق و وصال به معشوق برای او اهمیتی ویژه دارد، حتی اگر به بهای جان او تمام شود. در نهایت، او تأکید میکند که عاشق باید از ناز و نیاز معشوق غافل شود و تمام وجودش را در عشق فدای معشوق کند.
هوش مصنوعی: هر لحظه بر عاشق، آزار و اذیتی میرسد، گویی که از عشق، مشکلات و مصیبتها نازل میشود.
هوش مصنوعی: عاشق نمیداند که پزشک چه راه حلی برای درد عشقش دارد، زیرا این درد درمانی ندارد.
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبا هرگز سرفرود نمیآورد به من، زیرا چگونه میتواند با فردی چون گدا همنشین شود؟
هوش مصنوعی: من هیچگاه از بلا و مصیبت امان نمییابم تا زمانی که عاشق او شدهام.
هوش مصنوعی: اگر ما دست به کار بدی بزنیم یا نیکی کنیم، هیچ کدام از اینها نباید بر دامن او سنگدل تأثیری بگذارد.
هوش مصنوعی: این صدا از عشق ناشی میشود، اگر تو به دنبال پرستش و وصالی هستی، باید خود را از وجود مادی رها کنی.
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق بیتوجه و بیپناه شود، از پیوند محبت به بسیاری از لذتها و زیباییها دست مییابد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در راه محبوب به دیدار معشوق بروی، شادمان و خوشحال خواهی شد، حتی اگر جان خود را فدای او کنی.
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است: به فریب ناز و ظرافتی که دارد، خود را از نیازها آزاد میپندارد، اما در حقیقت، در این زیبایی و ناز، هیچ نشانی از آزادی و رهایی وجود ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مکارم را یمینت رهنما
وی اکابر را بصدرت التجا
چون تو ناورده ستاره شهریار
چون تو نادیده زمانه پادشا
آسمان از قصر تو گیرد علو
[...]
هرکه سعی بد کند در حق خلق
همچو سعی خویش بد بیند جزا
همچنین فرمود ایزد در نبی
لیس للانسان الا ما سعی
انبیا پس رو بدند او پیشوا
عالمان امتش چون انبیا
تا به شب ای عارف شیرین نوا
آن مایی آن مایی آن ما
تا به شب امروز ما را عشرتست
الصلا ای پاکبازان الصلا
درخرام ای جان جان هر سماع
[...]
حاضران را دل خدا داند کجا
ریش بالان کرده سرها در هوا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.