هر کو رخ نیاز برین آستان نهاد
ایزد در خرانه رحمت برو گشاد
زین میکده هر آنکه بتحقیق بوی برد
برخاک پای پیر خرابات سرنهاد
با اهل حق طریق ارادت کسی سپرد
کو در ازل زلطف خدا بهره ور فتاد
هر کس که زنده از دم عیسی و شی نشد
انسان مخوان که هست بمعنی کم از جماد
گر عافی بدان که گدائی بکوی فقر
بهتر بود ز سلطنت ملک کیقباد
پا در طریق اهل طریقت کسی نهد
کو آستان فقر بدنیا و دین نداد
بی شک طفیل اهل کمالند هر که هست
بشنو اسیریا که همین است اعتقاد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل به توصیف مقام و ارزش افرادی میپردازد که به درگاه نیاز و فقر روی میآورند و از آن برخوردار میشوند. شاعر اشاره میکند که هر کس به خلوص و ارادت دل خود را به پیشگاه خدا تقدیم کند، مورد رحمت الهی قرار میگیرد. او بر این باور است که بویی که از میکده محبت برمیخیزد، انسان را به سجده در برابر اهل کمال وا میدارد. در ادامه، شاعر تاکید میکند که معنای واقعی انسان بودن در عارفانه بودن و تسلیم در برابر محبت خداوند است. به عبارتی، مقام فقر و نیاز به خدا بر سلطنت و قدرت دنیوی برتری دارد و این وضعیت، حرکت در مسیر اهل طریقت را میطلبد.
هوش مصنوعی: هر کسی که بر این درگاه نیاز خود را عرضه کند، خداوند در انبار رحمتش را به روی او باز میکند.
هوش مصنوعی: هرکسی که واقعاً از این میکده بویی بَرَند، باید بر خاک پای آن پیر درویش که صاحب این خرابات است، با احترام سر فرود آورد.
هوش مصنوعی: کسی که در دنیا به راه اهل حق قدم گذاشته، در واقع ناشی از عنایت و رحمت خداوند است که از ابتدا برای او این نعمت را مقدر کرده است.
هوش مصنوعی: هر فردی که از الطاف و بخششهای الهی بهرهمند نشود و نتواند به کمال انسانی دست یابد، نباید او را انسان نامید، زیرا او در حقیقت به اندازه یک موجود بیجان نیز نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر میدانستی که سلامتی چیست، این را میدانستی که زندگی در فقر و نیازمندی بهتر است از سلطنت و قدرت کیقباد.
هوش مصنوعی: کسی که در راه اهل عرفان و سالکان قدم میگذارد، باید به درک و پذیرش فقر و بینیازی از دنیای مادی و دینداری بپردازد و به همین خاطر نباید توقع داشته باشد که worldly riches یا مقامات دینی را به راحتی بهدست آورد.
هوش مصنوعی: بدون شک، هر کسی که به اهل کمال وابسته باشد، در حقیقت در اسارت آنها قرار دارد؛ زیرا این همان اعتقاد است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند
بر چشمکان آن صنم خَلُّخینژاد
گویی مگر کسی بشد، از آب زعفران
انگشت زرد کرد و به کافور بر نهاد
از باغ باد بوی گل آورد بامداد
وز گل مرا سوی مل سوری پیام داد
گفتا من آمدم تو بیا تا بروی من
آزادگان ز خواجه بنیکی کنند یاد
خواجه بزرگ ابوعلی آن بی بهانه جود
[...]
یک نیمه عمر خویش ببیهودگی بباد
دادیم و ساعتی نشدیم از زمانه شاد
از گشت آسمانی و تقدیر ایزدی
برکس چنین نباشد و برکس چنین مباد
یا روزگار کینه کش از مرد دانشست
[...]
تا آفریدگار مرا رای و هوش داد
بی کس ترم نیاید از خویشتن بیاد
آن روزگار شیرین چون باد بر گذشت
این روزگار تلخ همان بگذرد چو باد
گر باز روزگار مساعد شود مرا
[...]
غلبه فروش خواجه که ما را گرفت باد
بنگر که داروش ز چه فرمود اوستاد
گفتا که پنجپایک و غوک و مکل بکوب
در خایه هل تو چنگ خشنسار بامداد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.