چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود
صبح صادق در شب دیجور ناگه رخ نمود
هم بچشم دوست دیدم چون جمالش جلوه کرد
کافتاب از مشرق هر ذره تابان گشته بود
در تماشای رخ خوبان عالم جان ما
دیده برچشم تو دارد کوری چشم حسود
هر دو عالم جلوه گاه شاهد حسن تو دید
هرکه ره یابد دمی در مجلس اهل شهود
مهر رخسار تو می تابد ز ذرات جهان
هر دو عالم پر ز نور و دیده نابینا چه سود
حسن او هر دم ز مه رویی دگر بنمودرو
تادل هر عاشقی را او بروئی می ربود
جامه زهد اسیری در ازل چون بافتند
گوئیا از شاهد و می بود او را تاروپود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد زیبایی و جذبه زلف و رخسار محبوب است. وقتی محبوب نقاب زلفش را برداشت، صبحی روشن به دنیاست. شاعر بیان میکند که هرگاه به چهره محبوب نگاه کند، مانند نور خورشید درخشندگی دارد و تمام دنیا پر از نور و زیبایی میشود. او اشاره دارد که عشق و زیبایی محبوب، هر گونه حسادت را کور میکند و در حضور او، همه چیز رنگ و بوی جدیدی به خود میگیرد. همچنین به این موضوع پرداخته میشود که زیبایی محبوب، چون یک جامه زهد، در دل و جان عاشقین مینشیند و آنها را به اسارت عشق درمیآورد. در کل، شعر به تمجید از زیبایی و عشق میپردازد که توانایی تغییر دیدگاه و تفکر انسانها را دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که پردههای موهای سیاهش را از زیباییاش کنار زد، ناگهان صبح روشن در دل شب تار ظاهر شد.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی محبوبم نمایان شد، میدیدم که تابش آفتاب از سمت شرق هر ذرهای را درخشان کرده بود.
هوش مصنوعی: در هنگام نگاه کردن به زیباییهای دنیا، دل ما تنها به چشمان تو خیره شده و دیوانهوار عاشق آنهاست. چشم حسودان به خاطر این عشق، نابینا و بینما است.
هوش مصنوعی: هر دو جهان، نمایشگاه زیبایی تو هستند. هر کسی که لحظهای در محفل کسانی که حقیقت را میبینند حاضر شود، این زیبایی را درک خواهد کرد.
هوش مصنوعی: زیبایی چهره تو از هر ذره جهان میدرخشد و تمام عالم پر از نور است، اما اگر کسی به این نورها بیتفاوت باشد و بینا نباشد، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: زیبایی او هر لحظه به شکلی جدید و جذاب خود را نشان میدهد و هر عاشقی را با جذابیتهایش به خود جذب میکند.
هوش مصنوعی: در آغاز، جامه زهد را به گونهای بافتند که گویی از عشق و شراب ساخته شده است. این لباس به نوعی اسیری به شمار میآید که در آن احساسات و لذتها به هم آمیختهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بوالخلیل آنکو بگیتی زو شده موجود جود
جعفر آن کش چوب گشت از طالع مسعود عود
وصف آن مخدوم میکن گرچه میرنجد حسود
کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود
گرچه خود نیکو نیاید وصف می از هوشیار
چون پی مست از خمار غمزه مستش چه سود
مست آن می گر نهای می دو پی دستار و دل
[...]
ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود
پیش روی خود مرا بنشان بر آتش چون سپند
تا بسوزم خویشتن را کوری چشم حسود
ای که بردی آبروی من ز آه دل بترس
[...]
باد پیمایی که جم را خاک ره پنداشتی
بر من از دیوانگی هر دم کمینی میگشود
گفتم آخر چند ازین گرمی برو سردی مکن
میفروزی آتش و خود کور میگردی به دود
چون نداری زهرهای زهرت نمیباید فشاند
[...]
با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
در پیش مستان محبت این بود رود و سرود
عاشقان را در محافل ناله سازد سر بلند
مطربان را در مجالت آبرو باشد ز رود
با سرشکم دجله و جیحون دو بار آشناست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.