گنجور

 
اسیری لاهیجی

چو مهر جمال تو در جلوه بود

ز هر ذره نوعی دگر رو نمود

ز نور تجلی جهان محو شد

صبا چون ز روی تو پرده گشود

ز خورشید تابان برافکن نقاب

نما رو بعاشق برغم حسود

عدم گشت پیدا بنقش حباب

چو موجی برآورد بحر وجود

چو ساقی به رندان می عشق داد

بیک جرعه عقل و هوشم ربود

ببازار عشق تو درباختم

همه دین و دنیا بسودای سود

اسیری ندیدم کسی غیر یار

چو ره یافتم در مقام شهود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوعلی عثمانی

وُجودی اَنْاَغیبَ عَنِ الْوجودِ

بِما یَبْدوُ عَلیَّ مِنَ الشُّهودِ

قطران تبریزی

بدین پایه اندر کنون هر چه بود

ترا در بدر باز خواهم نمود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه