گنجور

 
اسیری لاهیجی

ازپرتو جمال تو عالم منورست

وزسنبلت مشام دل و جان معطرست

این جرم خور که جمله جهان روشن ازویست

یک ذره ز پرتو آن روی انورست

سلطان حسن روی ترا ملک هر دو کون

بی لشگر و سپاه عجایب مسخرست

غایت نداشت جلوه رویت از آن سبب

هر دم بجلوه دگر و حسن دیگرست

در تاب رفت زلف تو سرها بباد داد

بازش ز پیچ و تاب چه آشوب در سرست

چشمت بقصد کشتن من غمزه تیز کرد

یارب که این چه ترکک بیرحم کافرست

عقل بلند پایه بدرگاه شاه عشق

هرگز نگشت محرم و چون حلقه بردرست

کس با خودی نیافت ببزم وصال راه

زیرا جناب وصل ازین پایه برترست

در دام فتنه جان اسیری ز چیست گفت

گفتم کزان سلاسل زلف معنبرست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

شاه جهان که خسرو فرخنده اخترست

بر شرق و غرب‌ پادشه عدل‌ گسترست

عزمش فرو برندهٔ ملک مخالف است

رأیش برآورندهٔ دین پیمبرست

سَهمَش به خاورست و نهیبش به باختر

[...]

وطواط

ای آنکه روزگار بطبعت مسخرست

عزم تو باقضای سمایی برابرست

جاوید باد ، تاکه در ایام ملک تو

از خبث کافری همه عالم مطهرست

کشته ترا صمیم بیابان قرار گاه

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
کمال‌الدین اسماعیل

در شعر من بعیب نگیرند اهل فضل

گر جای جای قافیه بعضی مکرّرست

معنی سر سخن بود و قافیه تنش

بر یک تر ازو او دوسر، آن چون دو پیکرست

گر قافیه دو باشد و معنی یکی بدست

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
مولانا

امروز روز نوبت دیدار دلبرست

امروز روز طالع خورشید اکبرست

دی یار قهرباره و خون خواره بود لیک

امروز لطف مطلق و بیچاره پرورست

از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبر است

وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است

ای باد بوستان مگرت نافه در میان؟

وی مرغ آشنا مگرت نامه در پَر است؟

بوی بهشت می‌گذرد یا نسیم دوست؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه