دل ز بند غم دمی آزاد نیست
بی غم عشق تو جانم شاد نیست
طاقت تاب غم عشق از کجاست
جان و دل راگر ز توامداد نیست
آنچنانم واله حسن رخت
کز جهان و جان دلم را یاد نیست
راز عشق از عاشقان باید شنید
زانکه سر عشق بازهاد نیست
دل ز جورت میخورد خون جگر
جان ما را زهره فریاد نیست
دادما ندهد ز جور عشق یار
همچو من کس عاشق بیداد نیست
زاد راهم درد و سوز و زاریست
عاشقان را غیر ازین خود زاد نیست
زاهد از منعت کند از عاشقی
گو طریق عشق را واداد نیست
گرچه شمشاد ای اسیری دلرباست
همچو سرو قامتش آزاد نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر اندوه و غم عشق است. شاعر از حالتی میگوید که دلش از غم عشق رنج میبرد و بدون عشق محبوبش، زندگیاش شاد نیست. او به سختیهای عشق اشاره میکند و میگوید که عملاً تحمل غم عشق را ندارد، زیرا محبوبش همچون زیبایی آزاد نیست. شاعر بر این عقیده است که راز عشق را تنها عاشقان میدانند و کسانی که از عشق دورند نمیتوانند آن را درک کنند. او به زهد و پرهیزگاری اشاره میکند که عاشقی را کنار میگذارد، اما در نهایت عشق و دردی که در دل دارد را نمیتواند نادیده بگیرد. در کل، این شعر به دردی عمیق و زیبایی عشق اشاره دارد که بدون آن، زندگی خالی است.
هوش مصنوعی: دل هیچگاه از غم رها نیست، و فقط با عشق تو است که میتوانم خوشحال باشم.
هوش مصنوعی: نمیدانم از کجا توان تحمل غم عشق را پیدا کردهام، اگر کمک و یاری از سوی تو نباشد، جان و دل من چگونه میتواند تاب آورد؟
هوش مصنوعی: به قدری تحت تاثیر زیبایی چهرهات هستم که حتی از دنیا و جانم هم فراموش کردهام.
هوش مصنوعی: رازهای عشق را تنها از عاشقان میتوان آموخت، زیرا دلایل و سر این عشقها برای دیگران قابل درک نیست.
هوش مصنوعی: دل ما از محبت تو میسوزد و به شدت رنج میبرد، اما جرأت فریاد زدن و ابراز احساسات را نداریم.
هوش مصنوعی: کسی را نمیتوان یافت که همچون من از ظلم عشق محبوب خود رنج بکشد.
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی من تنها رنج و درد و ناله وجود دارد و عاشقان غیر از این سرنوشتی ندارند.
هوش مصنوعی: عابد و زاهد به خاطر دوری از عشق و محبت، نمیتوانند از حقیقت عاشقی آگاه شوند و راه عشق را به درستی درک کنند.
هوش مصنوعی: هرچند که درخت شمشاد زیبا و دلرباست، اما مانند سرو، قامت او آزاد و رها نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عقل در سودای عشق استاد نیست
عشق کار عقل مادر زاد نیست
در معانی قسمت و اعداد نیست
در معانی تجزیه و افراد نیست
هرکه او از بند خود آزاد نیست
دار ملک وحدتش آبادنیست
ناله ای کز جز دل ناشاد نیست
این بغیر از ناله ی فرهاد نیست
این تو میبینی که عقلت راد نیست
ورنه هر حدی به جز آباد نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.