بخش ۴۱ - خطاب آن سلطان انس و جان به جنیان و شرح مسئله قابلیات اشیاء، در ضمن بیان مطلب را دریاب
هان بیا زعفر چه باشد حاجتت
مشرفم من بر ضمیر و نیّتت
چون شما از این عناصر ناقصید
خالی از عشقید امّا مخلصید
پس به حد خویش هرکس بنده است
بنده باشد کز وی آن زیبنده است
طالب افزونی از حد کافری است
هر تجاوز کرد از حد بنده نیست
این رطوبت آب را دادیم ما
گرمی اندر نار بنهادیم ما
فعل آب افتادگی و نرمی است
کار آتش سرکشی و گرمی است
آتش ار خواهد رطوبت بهر خود
گشت از حد خارج و نابود شد
خاک را جای سکون بنهاده ایم
باد را حکم وزیدن داده ایم
خاک باید ساکن و برجا بود
باد باید تند و بی پروا بود
باد گر ساکن شود از یاد رفت
خاک گر تندی کند بر باد رفت
هرچه را تعریف در حد خود است
چون ز حد بگذشت خوار و مرتد است
نور گر روشن نباشد ظلمت است
بر وجودش پس چه راه و نسبت است
زآنکه ظلمت هم بود برجای خویش
نور ما خواندیم بهر روشنیش
نور و ظلمت را وجود ارچه یک است
در دو رتبه واقعاند این بیشک است
رتبه ظلمت پی تاریکی است
نور بهر روشنی و نیکی است
نیست در هستی تخالف بی درنگ
این تخالف ها ز اعراض است و رنگ
هر عرَض را علّت و خاصیّتی است
با وجودش از جهانی نسبتی است
گوش بهر استماع است ای عمو
بهر دیدن چشم را خواهی به رو
گر نبیند دیده چیزی ای پسر
گو درآید موی بر جای بصر
دیده با گوش ارچه دارد یک وجود
لیک کی کر،حرف از دیده شنود
ور تو گویی این دو را دو هستی است
این سخن از ضعف عقل و مستی است
چون ممیز در میان چشم و گوش
نیست غیر از عقل گر داری تو هوش
فایده این دو ز عقلت عایده است
ورنه این هر دو تو را بی فایده است
نیست مسموعات هین در گوش جات
هم نه اندر چشم جای مبصرات
نسبت هر دواست بر عقل فرید
وآن ممیز آنچه را دید و شنید
عقل را نه گوش باشد نه بصر
بلکه جمله چشم و گوش است ای پسر
مبصر و مسموع پیش او یکی است
چشم و گوشت نیست گر ز اینت شکی است
لاجرم میدید چشم مصطفی(ص)
هرچه را از پیش میدید از قفا
پس یقین اشیاء به یک هستند، هست
چون دو هستی نیست، چه عالی چه پست
لیک در هستی مراتب قائلیم
زآنکه هستی را به حدی قائلیم
رتبه حیوان بود غیر از نبات
وآن نبات الاّ جماد است ای ثقات
رتبه آب است نرمی و خوشی
رتبه نار احتراق و سرکشی
رتبه آب است با آتش سوا
همچنین این رتبههای جا به جا
هریکی اندر حد خود عالی است
چون تعدی کرد از حد غالی است
این سخن را نیست حدی زعفرا
در حد خود باش ما را یاورا
از حد خود جستن افزونی خطاست
هرکه دارد حد خود را یار ماست
سنگ گر در حد خود باشد مدام
یاری ما کرده او در آن مقام
یاری ما در حد خود بودن است
ترک او بر امر ما افزودن است
وآنکه او افزود بر حکم قدم
دارد از هستی تمنّای عدم
نکته باریک است، هین شو مو شکاف
تا بیابی نکته ها را بیخلاف
حد خود را گر کند آتش رها
خاک باید گشت یا ماء یا هوا
پس نه چیز دیگر و نه آتش است
زآنکه هر چیزی به جای خویش هست
ور تو گویی می رود در انقلاب
آب جای آتش، آتش جای آب
این بود برجا ولی نی در نفوس
خود حلولی زین بیان دارد عبوس
گوید او در نفس هم این جاری است
آنچنان کاندر عناصر ساری است
انقلاب اندر عناصر گر بود
لیک اندر نفس ما نیکو بود
گر بیانت بر تناسخ مایل است
با همین برهان تناسخ باطل است
پس چه هر چیز است اندر حد خویش
گر زند بر آب آتش کَند ریش
همچنین گر آب بر آتش زند
همچو آتش ریشه خود میکند
دیگر این گر عاقلی لایمکن است
زآنکه هر شیئی به حدی ساکن است
یا که باید روز باشد یا که شب
روز و شب در هم محال است این عجب
روز گویی، خواهی از وی روشنی
وز شب آن تاریکی و اهریمنی
ور تو گویی قابلیات از کجاست
این چرا تاریک و آن یک با ضیاست
از کجا شد آن یک آتش، آن یک آب
وآن دگر آباد و آن دیگر خراب
این تو میبینی که عقلت راد نیست
ورنه هر حدی به جز آباد نیست
هست آبادی، بود هر جا وجود
وآن خرابه بُد عدم، یعنی نبود
حق تعالی از پی اظهار جود
چون بر اشیاء کرد ارسال وجود
کرد هر شیئی وجودی را قبول
هم ندارد از قبول خود نکول
کی بدی گر بود شیئی بی نکول
می نمود آن قابلیت را قبول
پس بَد مطلق نباشد در جهان
بَد به نسبت باشد این را هم بدان
از حق آن ظلمت قبولش تیرگی است
خواندن او را بد ز جهل و خیرگی است
ظلمت اندر حد خود بس با فَر است
گرچه نسبت بر تو خوار و ابتر است
گر نبُد ظلمت تو را ظاهر نبود
روشنی نور هم بَد مینمود
قدر هر چیزی به ضدش ظاهر است
نقص علم ار جهل نبود باهر است
پس وجود جهل هم نیکو بود
نیکیش ثابت به ضد او بود
گر نبود این جهل علمی هم نبود
زآنکه بر ضد است اشیاء را نمود
گر تو بَد ز اضداد بینی می سزد
ور یقین گویی بَد است این است بَد
بس دقیق است این کلام تو به تو
باش حاضر تا نلغزد فهم تو
آب و آتش ظاهراً ضد هماند
باطناً با هم، ولیکن توأم اند
احتراق نار را اندر عیان
چون رطوبت در وجود آب دان
این رطوبت از چه دانستی در آب
یا حرارت را ز آتش این بیاب
با تو گر این هر دو بی نسبت بدند
کی تو را مفهوم هرگز میشدند
در طبیعت هست آدم را به حد
چار عنصر جمع و با هم جمله ضد
گر نبود از جنبه ناریّتت
کو بود در طبع بر عاریّتت
یا ز جنبه خاک ای نیکو سرشت
کاین یبوست را حق از وی در تو هِشت
زآب کی کردی رطوبت را تو فهم
گرچه طبعت راست هم از آب سهم
ور نبودت آب در طبع و مذاق
کی نمودی درک ز آتش احتراق
جنبه آن نار و خاکت در نهاد
مینماید همچنین ادراک باد
جنبه آب و هوایت همچنین
می کند درک یبوست را ز طین
پس به هم آن چار عنصر مُنضمند
همدگر را در مدد مستلزمند
آتش ارچه ز آب می گردد تباه
لیک در معنی است آب او را پناه
همچنین باشد پناه باد، خاک
ظاهر ارچه خاک از او گردد هلاک
صورت آب ارچه آتش را بَد است
لیک در معنی مُعینش بیحد است
سایر اضداد را بین همچنین
همدگر را جمله یارند و مُعین
اتحاد معنوی را در شهود
که در اضداد است مخفی دان وجود
کاش بودت هوش و گوشی ای عمو
تا بیابی این بیان را مو به مو
محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
پس حقیقت نیست ضدی در وجود
نسبت اضداد باشد بر شهود
در حقیقت وحدت اندر وحدت است
اختلاف عارضی در کثرت است
گر تو بینی اختلافی بر خلاف
بر تو باشد نسبت آن اختلاف
این تخالف در بلند و پستی است
اختلافی ورنه کی در هستی است
مختلف شکلند این نقش و صور
که خلاف افتادشان فعل و اثر
پس بوند ار در مقامی مختلف
با هماند، اندر حقیقت مؤتلف
الفت اندر آب و آتش معنوی است
گر که عقلت مستقیم و مستوی است
در میانشان اختلاف نسبت است
گرچه آن هم در حقیقت الفت است
چون کنی بر وحدت از کثرت رجوع
اختلافی می نبینی در وقوع
اختلاف آن است نیک ار بنگری
آنکه شیئی را ز حد بیرون بری
چون تو باشی در حد خود بی خلاف
نیست اندر اصل و فرعت اختلاف
آن شقاوت هم سخن نشنیدن است
وز حد خود روی برتابیدن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره اهمیت حفظ "حد" و "مرز"ها در عالم وجود و نسبت بین عناصر مختلف است. هر چیزی در هستی باید در حد خود باقی بماند تا به تعادل و زیبایی برسد. شورش و تجاوز از حد، موجب زوال و بیثباتی میشود. همچنین، متن به تضادهای ظاهری مانند نور و ظلمت، آب و آتش اشاره میکند و میگوید که این تضادها در حقیقت به یکدیگر وابستهاند و در وجود، یکپارچه هستند. در نهایت، تأکید میشود که همه چیز باید در حد خودش باقی بماند تا به کمال خود برسد و هرگونه تجاوز از این حد، نقصی در فهم یا وجود ماست.
هوش مصنوعی: بیا ببینم چه نیازی داری. من به درون و نیت تو آگاهی دارم.
هوش مصنوعی: چون شما از این عناصر ناقص هستید و بیعشقید، اما در عین حال صادق و خالص هستید.
هوش مصنوعی: هر کسی باید به اندازه و ظرفیت خود نسبت به دیگران خدمت کند و حقیقتاً بنده باشد، چرا که این نوع بندگی شایسته و زیباست.
هوش مصنوعی: خواستن چیزهایی بیشتر از آنچه که حماقت باشد، نشانهی کفر است. اگر کسی از مرزها و حدود خود تجاوز کند، دیگر بندگی نمیکند.
هوش مصنوعی: ما این رطوبت را به آب دادیم و گرما را در آتش قرار دادیم.
هوش مصنوعی: آب به آرامی و نرمی خود ادامه میدهد، در حالی که آتش با طغیانی و حرارت خود عمل میکند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهد آتش، رطوبت را بهدست آورد، از حد خود فراتر میرود و از بین میرود.
هوش مصنوعی: ما خاک را به عنوان مکانی ثابت و ساکن قرار دادهایم و برای باد، که نماد تغییر و حرکات مداوم است، فرمان وزیدن صادر کردهایم.
هوش مصنوعی: خاک باید ثابت و پایدار بماند و باد باید سریع و بیپروا حرکت کند.
هوش مصنوعی: اگر باد آرام شود، یادها فراموش میشوند؛ و اگر خاک به تندی وزیدن بپردازد، همه چیز از بین میرود.
هوش مصنوعی: هر چیزی را میتوان تا حدودی تعریف کرد، اما اگر از آن حد فراتر رود، بیاحترامی و بیارزشی خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر نور وجود نداشته باشد، تاریکی حاکم است. پس ارتباط و راهی در میان نیست.
هوش مصنوعی: چون تاریکی همچنان در مکان خود باقی است، ما نور را برای روشنیاش خواندیم.
هوش مصنوعی: وجود نور و تاریکی هرچند که در اصل یک حقیقت هستند، اما در دو مرتبه و حالت متفاوت بروز میکنند. این امر بهطور قطعی و بدون شک قابل درک است.
هوش مصنوعی: تاریکی و ظلمت به هم وابستهاند، در حالی که نور برای روشنایی و خوبی وجود دارد.
هوش مصنوعی: در واقع، هیچ تضادی در وجود واقعی وجود ندارد و این تضادها ناشی از تغییرات ظاهری و ویژگیهای مختلف است.
هوش مصنوعی: هر چیزی در این دنیا دلیل و ویژگی خاصی دارد که وجودش به نوعی با جهان ارتباط دارد.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که گوش برای شنیدن و گوش دادن است، اما برای دیدن نیاز به چشم داریم. در واقع، هر حس وظیفه خاص خود را دارد و باید هر کدام را به درستی به کار گرفت.
هوش مصنوعی: اگر چشمانت چیزی را نبیند، پسر! نکنه که موی بر لبهٔ دیدار مانع شود.
هوش مصنوعی: چشم هرچند که میتواند چیزهایی را ببیند، اما آیا افرادی که ناشنوا هستند، میتوانند صحبتهایی را که با چشم میبینند، بشنوند؟
هوش مصنوعی: اگر تو بگویی که این دو موجودیت جداگانهاند، این نشاندهندهی ناتوانی در درک و فهم است و بیشتر به بیخویشی شباهت دارد.
هوش مصنوعی: اگر بین چشم و گوش تفاوتی نمیکنی، تنها عقل و فهم تو است که میتواند این را تشخیص دهد. پس اگر هوش و درک داری، باید به آن تکیه کنی.
هوش مصنوعی: اگر از عقل خود بهره ببری، این دو چیز برایت سودمند خواهد بود، در غیر این صورت، این دو هیچ سودی برای تو نخواهند داشت.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هیچگونه شنیدنی در گوشهایت وجود ندارد و هیچ چیزی هم در چشمهایت نمیتواند دیده شود.
هوش مصنوعی: عقل فرد فرید، مقیاس و معیاری است که به وسیله آن میتوان داروها را نسبت به یکدیگر سنجید و چیزهایی را که دیده و شنیده، تمییز داد.
هوش مصنوعی: عقل نه گوش دارد و نه چشم، بلکه خود همه چشمها و گوشها است، پسرم.
هوش مصنوعی: در نزد او، دیدن و شنیدن یکی است، زیرا چشم و گوش نمیباشند. اگر شکی درباره این موضوع وجود دارد، باید در آن تفکر کرد.
هوش مصنوعی: بنابراین، چشم پیامبر اسلام هرچه را که از جلو میدید، از پشت سر نیز مشاهده میکرد.
هوش مصنوعی: به طور کلی، همه چیز در این عالم در اصل یکی است و تفاوتهای ظاهری، تنها نشانهها و نمودهای مختلفی از یک واقعیت واحد هستند. وقتی که به عمق وجود اشیاء نگاه کنیم، میبینیم که در نهایت هیچ چیز به طور واقعی دوگانه نیست. در این میان، هیچ چیز را نمیتوان به طور مطلق برتر یا پستتر دانست، زیرا همگی جزء یک کل واحد هستند.
هوش مصنوعی: اما ما معتقدیم که در هستی درجات و مراتب وجود دارد، چرا که هستی را به میزان مشخصی میسنجیم.
هوش مصنوعی: در اینجا به تفاوت موجودات زنده اشاره شده است. رتبه و مقام حیوانات فراتر از گیاهان است و گیاهان نیز جزو بیجانها محسوب میشوند. بنابراین، به نوعی مقام و ارزش هر یک از این موجودات در مقایسه با دیگری را بیان میکند.
هوش مصنوعی: آب نرم و خوشایند است، در حالی که نار آتشزا و سرکش است.
هوش مصنوعی: آب و آتش هر کدام جایگاه و ویژگیهای خاص خود را دارند و نمیتوان آنها را با هم مقایسه کرد. این موضوع به معنای این است که هر چیزی در جایگاه و مرتبه خود قرار دارد و نمیتوان جایگاهها را جابجا کرد.
هوش مصنوعی: هر کس در محدوده و جایگاه خود عالی و با ارزش است، اما اگر از آن حد فراتر برود، به افراط کشیده میشود و ارزش خود را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: این گفتار هیچ محدودیتی ندارد. پس در مرتبه خودت بمان و ما را تنها نگذار.
هوش مصنوعی: هر کس که از جایگاه و مرز خود فراتر برود، در اشتباه است؛ زیرا کسی که حد و مرز خود را بشناسد و رعایت کند، شریک و همیار ما خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر سنگ در جایگاه خود باقی بماند، همیشه به ما کمک میکند و در همان مرتبه خود ارزشمند است.
هوش مصنوعی: یاری ما به اندازه خود ماست و ترک او تنها به کار ما اضافه میکند.
هوش مصنوعی: کسی که بر اساس سرنوشت و تقدیر پیش میرود، از وجود خود آرزوی نداشتن میکند.
هوش مصنوعی: موضوع دقیق و حساس است، پس با دقت به آن بپرداز. باید عمیق و دقیق فکر کنی تا به نکات ارزشمند و درست دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر آتش حد و مرز خود را از دست بدهد، باید به دنبال خاک، آب یا هوا باشیم.
هوش مصنوعی: هیچ چیز دیگری وجود ندارد و هیچ آتش و حرارتی وجود ندارد، زیرا هر چیزی در جای خودش قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر بگویی که در تلاطم آب، جای آتش است و آتش جای آب، به نوعی به تغییر و تحول در طبیعت و تقابل عناصر اشاره داری. در واقع، این بیان میتواند نمادی از نابودی هارمونی طبیعی و شکستن قوانین معمول باشد.
هوش مصنوعی: این موضوع همیشه باقی است، اما در دلها و روحها جایی ندارد و از این بیان غمگین به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: او میگوید در نفس (جان) نیز این حقیقت بهطور مستمر وجود دارد، بهگونهای که مثل جریان آب در عناصر طبیعی، همواره در حال حرکت و فعالیت است.
هوش مصنوعی: اگرچه انقلاب و تغییرات بنیادی در عناصر و اجزای طبیعت ممکن است وجود داشته باشد، اما آنچه در درون و نفس ماست، بهطور یقین بهتر و والاتر است.
هوش مصنوعی: اگر سخن تو به سمت تناسخ گرایش دارد، با همین دلیل تناسخ رد میشود.
هوش مصنوعی: هر چیزی باید در حد و اندازهی خود عمل کند. اگر آتش بر آب بیفتد، فقط باعث ایجاد مشکل و آسیب میشود.
هوش مصنوعی: اگر آب بر آتش بریزد، آتش تلاش میکند ریشهی خود را از میان بردارد.
هوش مصنوعی: دیگر اگر کسی عاقل باشد، نمیتواند چنین چیزی را بپذیرد، زیرا هر چیزی در حالت خاصی از سکون قرار دارد.
هوش مصنوعی: یا باید روز باشد یا شب. این دو نمیتوانند همزمان وجود داشته باشند. این موضوع جالب است.
هوش مصنوعی: روز مثل اینکه میخواهد از نورش به تو بدهد و شب هم تاریکی و بدی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو میگویی که قابلیتهای تو از کجا آمده است، چرا یکی از آنها تاریک و دیگری پر از روشنایی است؟
هوش مصنوعی: از کجا آمده است که یکی آتش است، یکی آب و دیگری آباد و دیگری ویران؟
هوش مصنوعی: اینکه تو میبینی عقل تو درک نمیکند، اگر نه، هر چیزی غیر از آبادانی بیمفایده است.
هوش مصنوعی: هر جایی که زندگی و وجود وجود دارد، آباد و پر رونق است، و هر جایی که فقط عدم و نبود باشد، ویرانهای بیش نیست.
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر نشان دادن بخشندگیاش، وجود اشیا را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: هر چیز وجود خود را نمیپذیرد و از قبول وجود خود اجتناب میکند.
هوش مصنوعی: اگر چیزی وجود داشته باشد که نقصی نداشته باشد، نشاندهنده این است که آن قابلیت را میپذیرد.
هوش مصنوعی: بدی مطلق در جهان وجود ندارد و هر بدی تنها نسبی است. این به این معناست که هر معیاری برای بدی، به شرایط و نسبتهای مختلف بستگی دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی حق را نپذیرد، در واقع در تاریکی و جهالت باقی مانده است و خواندن و فهمیدن را برای او سخت و دشوار میکند.
هوش مصنوعی: تاریکی در حد خود، بسیار نیرومند است، هرچند که ممکن است در مقایسه با تو بیارزش و ناقص به نظر برسد.
هوش مصنوعی: اگر نبود تاریکی تو، روشنایی نور هم به صورت بدی جلوهگر میشد.
هوش مصنوعی: ارزش هر چیز معمولاً از طریق بررسی نقطه مقابل آن مشخص میشود. اگر نقصی در علم وجود نداشته باشد، نمیتوان به خوبی ابعاد جهل را درک کرد.
هوش مصنوعی: وجود جهل نیز خوب است؛ زیرا خوبی آن با وجود مخالفش مشخص میشود.
هوش مصنوعی: اگر جهل علمی وجود نداشت، علم هم وجود نداشت؛ زیرا آثار و نشانههای اشیاء به صورت متضاد ظاهر میشوند.
هوش مصنوعی: اگر تو در بدیها به تضادها نگاه کنی، ممکن است که بدیها را به درستی درک کنی. اما اگر با اطمینان بگویی که این چیز بدی است، در واقع همان بدی است.
هوش مصنوعی: این گفته تو بسیار سنجیده است؛ برای اینکه درک تو دچار لغزش نشود، باید همیشه در حال حاضر و آگاه باشی.
هوش مصنوعی: آب و آتش از نظر ظاهری با یکدیگر تضاد دارند، اما در حقیقت با هم مرتبطاند و وجودشان در کنار هم معنا پیدا میکند.
هوش مصنوعی: آتشسوزی و سوختن آتش را به روشنی مشاهده کن، مانند وجود رطوبت در آب.
هوش مصنوعی: این رطوبت را از کجا میدانی؟ آیا به خاطر آب است یا به دلیل حرارت ناشی از آتش؟ این را بفهم.
هوش مصنوعی: اگر این دو به تو هیچ ارتباطی نداشته باشند، چگونه میتوانند تو را درک کنند؟
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که آدمی در ذات خود از چهار عنصر طبیعی تشکیل شده است و این چهار عنصر به همراه یکدیگر به شکلهای مختلف و متضاد وجود دارند. در واقع، آدمی ترکیبی از این عناصر است و میتوان آن را به عنوان نمایندهای از هر یک از این عناصر تصور کرد.
هوش مصنوعی: اگر از خاصیت آتشینی تو نبود، در ذات و طبیعت تو چه چیز باقی میماند که نشاندهندهی وفاداری و راستگوییات باشد؟
هوش مصنوعی: از نظر خاستگاه زمینیات، ای انسان نیکوخلق، این خشکی و بیحالی را خداوند از همین خاکی که تو از آن هستی، در وجود تو قرار داده است.
هوش مصنوعی: آیا میتوانی رطوبت را از آب بگیری؟ با اینکه طبع تو درک خوبی دارد، اما هنوز هم بخشی از وجود تو به آب وابسته است.
هوش مصنوعی: اگر آب در طبیعت و ذائقهات نبود، چگونه میتوانستی درک کنی که آتش چقدر سوزان و تند است؟
هوش مصنوعی: آن ویژگیهای آتش و خاک در وجود تو نمایان است، به همین ترتیب که هوای اطراف را حس میکنی.
هوش مصنوعی: آب و هوای تو به گونهای است که میتوان درک کرد چه مقدار خشکی و بیآبی در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چهار عنصر اصلی طبیعت به یکدیگر پیوند خوردهاند و برای کمک به یکدیگر نیاز دارند. به عبارتی، هر یک از این عناصر در کنار یکدیگر عمل کرده و از همدیگر حمایت میکنند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگرچه آتش به وسیله آب خاموش میشود و از بین میرود، اما در حقیقت آب به آتش نیز پناه میدهد. این نشان دهنده رابطهای پیچیده و عمیقتر میان دو عنصر است که در سطح اول ممکن است به نظر برسد که یکی باعث نابودی دیگری میشود، اما در واقع هر کدام در مفهوم و کاربرد خود ارزش و اهمیت خاصی دارند.
هوش مصنوعی: باد به عنوان پناهگاهی میتواند عمل کند، حتی اگر خاکی که ما روی آن ایستادهایم، در نهایت فنا شود.
هوش مصنوعی: ظاهر آب ممکن است برای آتش مناسب نباشد، اما از نظر معنا و مفهوم، بینهایت ارزشمند است.
هوش مصنوعی: سایر نقیضها نیز به یکدیگر کمک کرده و یار یکدیگر هستند.
هوش مصنوعی: درک عمیق و معنوی را در حالات متضاد و متنوع زندگی جستجو کن، زیرا حقیقت وجود در این تضادها نهفته است.
هوش مصنوعی: ای کاش ای عمو، تو هوش و درک کافی داشتی تا بتوانی این سخن را به دقت و جزئیات درک کنی.
هوش مصنوعی: کسی که در این حالت از هوش و آگاهی قرار دارد، جز آنکه بیهوش باشد چیزی نمیبیند و نمیشنود. همچنین، ارتباطی که میتواند برقرار کند جز از طریق گوش امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: در واقع، هیچ چیزی به عنوان تضاد واقعی در وجود نداریم، زیرا در عالم مشاهده، وجود اضداد تنها نسبی است.
هوش مصنوعی: در واقع، وجود وحدت در اصل وحدت است و اختلاف تنها یک حالت موقتی در تنوع و کثرت است.
هوش مصنوعی: اگر تو اختلافی را مشاهده کنی، باید بدانی که آن اختلاف به نوعی بر ضد توست و بر تو تأثیر منفی دارد.
هوش مصنوعی: این تفاوتهایی که در بلندی و پستی وجود دارد، تنها یک نوع اختلاف است. در واقع، در ذات وجود، هیچگونه تضادی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این اشکال و نقوشی که میبینید، هر کدام بهگونهای متفاوتاند و این تفاوت به خاطر کردار و تأثیراتی است که بر آنها وارد شده است.
هوش مصنوعی: اگرچه آنها در مکانهای مختلف هستند و به نظر میرسد که متفاوتاند، اما در واقعیت به هم نزدیک و همنظرند.
هوش مصنوعی: محبت و دوستی واقعی در شرایط سخت و دشوار به وجود میآید، به شرطی که فکر و عقل تو درست و سالم باشد.
هوش مصنوعی: در میان آنها تفاوتهایی وجود دارد، اما در واقع این تفاوتها به نوعی نزدیکی و دوستی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: وقتی به وحدت بپردازی و از کثرت فاصله بگیری، در وقوع و اتفاقات دیگر اختلافی نخواهی دید.
هوش مصنوعی: اختلاف زمانی به وجود میآید که به دقت به چیزی بنگری و آن را از حدود و اندازههای خود فراتر ببری.
هوش مصنوعی: وقتی تو در جایگاه خود قرار داری، در اصل و فرع هیچ تضادی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: غفلت و نادانی باعث میشود که انسان نتواند صحبتها و نظرات دیگران را بشنود و از خود فاصله بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.