بیتو ای غنچهٔ گل! با گل و ریحان چه کنم؟
با چنین سیل سر آورده به دامان چه کنم؟
شب وصل تو چو دیدم، چه کنم روز فراق؟
روز وصل تو چه کردم؟ شب هجران چه کنم؟
جان سپردم به تمنای لبت، روز وصال
تشنه مردم به سر چشمهٔ حیوان چه کنم؟
گر نسیمم نرساند سحری، بوی ترا
من در اندیشهٔ آن زلف پریشان چه کنم؟
گر بگویند بپیچ از خط او سر، گویم:
گویم، افتادهام اندر خم چوگان چه کنم؟
تو ز فرهاد بریدی و نگفتی آخر
منِ دلدادهٔ آشفتهٔ حیران چه کنم؟


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟
غنچه سان گر نکشم سر به گریبان چه کنم؟
داده جمعیت دلهای اسیران بر باد
نکنم شکوه از آن زلف پریشان چه کنم؟
دل به آن چشم فسون ساز که چشمش مرساد
[...]
یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم
چه کنم آه به این گوهر غلطان چه کنم
غنچهسان وا نشوم تا ندرم پیرهن
تو بگو گر نکنم چاک گریبان چه کنم
کرده از شهر به در شوخی خوش چشمانم
[...]
در چمن بی قدت ای سرو خرامان چکنم!؟
بی تماشای خطت سبزه و ریحان چکنم؟
در قیامت من اگر با تو برندم به بهشت
چون تو همراه منی حوری و غلمان چکنم؟
چون پریشان کنی از شانه سر زلف دراز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.