گنجور

 
ترکی شیرازی

در چمن بی قدت ای سرو خرامان چکنم!؟

بی تماشای خطت سبزه و ریحان چکنم؟

در قیامت من اگر با تو برندم به بهشت

چون تو همراه منی حوری و غلمان چکنم؟

چون پریشان کنی از شانه سر زلف دراز

نشوم گر من شوریده پریشان چکنم؟

لب چون آب بقایت شود ار روزی من

عمر باقی چکنم؟چشمهٔ حیوان چکنم؟

قاصدی گر زتوام خط و پیامی آرد

به نثار قدمش گر ندهم جان چکنم؟

گفته بودی که به سر وقت من آیی روزی

گر نیایی و رسد عمر به پایان چکنم؟

صبرهایی که به امید وفایت کردم

نشوم گر من از این کرده پشیمان چکنم؟

با جفای فلکی صبر توانم کردن

با جفاهای تو ای فتنهٔ دوران چکنم!؟

رنج هایی که من بی سرو سامان بردم

عاقبت چون که نشد کار به سامان چکنم؟

دل «ترکی» که به زندان غمت مانده به بند

گر نجاتش ندهی با غم زندان چکنم؟

 
 
حزین لاهیجی

می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟

غنچه سان گر نکشم سر به گریبان چه کنم؟

داده جمعیت دلهای اسیران بر باد

نکنم شکوه از آن زلف پریشان چه کنم؟

دل به آن چشم فسون ساز که چشمش مرساد

[...]

واقف لاهوری

یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم

چه کنم آه به این گوهر غلطان چه کنم

غنچه‌سان وا نشوم تا ندرم پیرهن

تو بگو گر نکنم چاک گریبان چه کنم

کرده از شهر به در شوخی خوش چشمانم

[...]

علی اشتری

بی‌تو ای غنچهٔ گل! با گل و ریحان چه کنم؟

با چنین سیل سر آورده به دامان چه کنم؟

شب وصل تو چو دیدم، چه کنم روز فراق؟

روز وصل تو چه کردم؟ شب هجران چه کنم؟

جان سپردم به تمنای لبت، روز وصال

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه