گنجور

 
علی اشتری

با سرو هم طرازی و با مه برابری

نی نی ز سرو برتر و از ماه بهتری

هرگز گدای کوی تو، ای آفتاب روی!

سلطان شهر را بتمنا نزد دری

گفتم: چرا بدیده من پا نمی نهد

دیدم که نیست لایق پای تو ای پری

گفتم: که بنده سر و روی دگر شوم

دیدم بر آستان تو افتاده هر سری

گفتی بناز: کز عقب من میا دگر

من خود باختیار نیایم، تو میبری

شیرین تر از تو در همه عالم ندیده ام

فرهاد از آن شدم که تو کامم برآوری

 
 
نسکبان اندروید