با سرو هم طرازی و با مه برابری
نی نی ز سرو برتر و از ماه بهتری
هرگز گدای کوی تو، ای آفتاب روی!
سلطان شهر را بتمنا نزد دری
گفتم: چرا بدیده من پا نمی نهد
دیدم که نیست لایق پای تو ای پری
گفتم: که بنده سر و روی دگر شوم
دیدم بر آستان تو افتاده هر سری
گفتی بناز: کز عقب من میا دگر
من خود باختیار نیایم، تو میبری
شیرین تر از تو در همه عالم ندیده ام
فرهاد از آن شدم که تو کامم برآوری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.