یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم
چه کنم آه به این گوهر غلطان چه کنم
غنچهسان وا نشوم تا ندرم پیرهن
تو بگو گر نکنم چاک گریبان چه کنم
کرده از شهر به در شوخی خوش چشمانم
گر به دشتم نگذارند غزالان چه کنم
سنگباران همه بر خویش گوارا کردم
من دیوانه به دل سختی طفلان چه کنم
در جگر آه ندارم غم هجر آمده پیش
من چنین مفلس و وارد شده مهمان چه کنم
با چنین عجز هوادار وصالش نشوم
من که مورم هوس ملک سلیمان چه کنم
عاشقم نیستم آشفتهٔ دستار و کلاه
سر ندارم هوس این همه سامان چه کنم
نه مرا آبله در پای و نه در دیده سرشک
چارهٔ تشنگی خار مغیلان چه کنم
میکنم جمع به افسانه و افسون خود را
میکند زلف توام باز پریشان چه کنم
میکشم دمبهدم آزار ز بیدردی او
وای در پهلوی من دل شده پیکان چه کنم
واقف از دیدن این باغ حزین گردیدم
غنچهسان گر نکشم سر به گریبان چه کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟
غنچه سان گر نکشم سر به گریبان چه کنم؟
داده جمعیت دلهای اسیران بر باد
نکنم شکوه از آن زلف پریشان چه کنم؟
دل به آن چشم فسون ساز که چشمش مرساد
[...]
در چمن بی قدت ای سرو خرامان چکنم!؟
بی تماشای خطت سبزه و ریحان چکنم؟
در قیامت من اگر با تو برندم به بهشت
چون تو همراه منی حوری و غلمان چکنم؟
چون پریشان کنی از شانه سر زلف دراز
[...]
بیتو ای غنچهٔ گل! با گل و ریحان چه کنم؟
با چنین سیل سر آورده به دامان چه کنم؟
شب وصل تو چو دیدم، چه کنم روز فراق؟
روز وصل تو چه کردم؟ شب هجران چه کنم؟
جان سپردم به تمنای لبت، روز وصال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.