گنجور

 
علی اشتری

امشب از کوچهٔ معشوقه، گذر خواهم کرد

دل سنگش ز دل تنگ، خبر خواهم کرد

تا سحرگه به رخش، گرد رهی ننشیند

هرچه خاک است، در آن کوچه به سر خواهم کرد

به تفرج مگر از خانه برونش آرم

رهگذارش به سرشک مژه، تر خواهم کرد

به صبوحی، اگرم خواست بیاشامد خون

ساغر دیده پر از خون جگر خواهم کرد

ناصحانم اگر از عشق وی، اندرز دهند

گیرم از این و از آن گوش به در خواهم کرد

ور همه شهر، به بد خواستنم برخیزند

تیر جور همه را سینه سپر خواهم کرد

با چنین حال، گر اندیشه به حالم نکند

من سودازده هم فکر دگر خواهم کرد

 
 
اوحدی مراغه‌ای

دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد

چیست آن؟ جان به سر کار تو در خواهم کرد

دگری روی ز تیر تو اگر می‌پیچید

بمن انداز، که من دیده سپر خواهم کرد

خوبرویان همه گر در نظرم جمع شوند

[...]

جامی

نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد

بهر رندان قدح از کاسه سر خواهم کرد

تا وزد بر گل رخسار تو گه گه جان را

سوی تو همنفس باد سحر خواهم کرد

دیده از سوزن مژگان به رخت خواهم دوخت

[...]

سیدای نسفی

از سر کوی تو امروز سفر خواهم کرد

سود خود صرف به سودای دگر خواهم کرد

ابروی سیمبری مد نظر خواهم کرد

شکوه از زلف پریشان تو سر خواهم کرد

دامن خویش پر از خون جگر خواهم کرد

[...]

واقف لاهوری

روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد

مهر دیرینه ازین سینه به‌در خواهم کرد

تا به کی شام غریبان ز تو روشن بینم

کارت ای شمع به یک آه سخر خواهم کرد

داغم از عمر که دادم به هوایت برباد

[...]

ساغر کنگاوری

از سر کوی تو بی‌رحم سفر خواهم کرد

خاک حسرت ز فراق تو به سر خواهم کرد

از درت خون دل از دیده روان خواهم رفت

عاشقان را ز جفای تو خبر خواهم کرد

شب گور است و سحرگاه قیمت ز پیش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه