گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب

تمتع گیر نه از گل ز وصل دوستان امشب

مگر حوری به باغ آمد و یا غلمان سوی بستان

که شد رشک بهشت عدن باغ و بوستان امشب

چو شاخ ارغوان من چمان اندر چمن آمد

بیا ساقی به ساغر کن می چون ارغوان امشب

بده فرصت که تا بیند تماشایی گل باغت

بیا بلبل بنه از سر تو این آه و فغان امشب

ز آهنگ مخالف ره بگردان مطرب مجلس

نوای راست را در پرده شو تو نغمه خوان امشب

جرس مانند مجنون در بیابان گرم افغان شد

مگر گم کرده راه کوی لیلی ساربان امشب

بگو یعقوب بگشاید در بیت الحزن دیگر

ز راه مصر می‌آید به کنعان کاروان امشب

اگر خاراست اندر ره و گر تار است این منزل

کنم فرش رهت از دیده فرش پرنیان امشب

اگر ساقی کند تقصیر اندر حق میخواران

برم آشفته برغو بر در پیر مغان امشب

علی آن پیر میخانه که وحدت ریزد از جامش

چو بخشد جرعه بر مستان ز جود بیکران امشب