ز چشم خونفشان خویش دارم چشم از آن امشب
که از اشکم روان سازد به کویش کاروان امشب
مگر در بزم ما آن آتشینرخسار میآید
که ما را همچو شمع افتاده است آتش به جان امشب
به عزم رقص در محفل کمر چون بست میگفتم
که یک عاشق نخواهد برد جانی از میان امشب
تپیدنهای دل از حد گذشت امید آن دارم
که تیر ناز او را سینهام گردد نشان امشب
نباشد فرصت حرفی ز جوش گریهام ورنه
شکایتها بسی دارم ز بخت سرگران امشب
عیان شد زندهرودی هر طرف از چشم گریانم
طبیب افتادهای دیگر به فکر اصفهان امشب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود صحبت میکند و به شب خاصی اشاره دارد که گریه و اشک او به یک کاروان تبدیل میشود. او در انتظار دیدار معشوقی با چهرهای آتشین است که آتش عشق را در دل او شعلهور میکند. شاعر به تلاش خود برای رقص و شادی در جمع اشاره میکند، اما میداند که عشقش او را از حال طبیعی خارج کرده و دلش به تپش افتاده است. او در مورد ناخوشی و نارضایتی از سرنوشتش نیز صحبت میکند و به غم و اندوه خود از اشک و گریه اشاره میکند. در پایان، او در پی درمانی برای دردهایش از عشق به معشوق خود است.
هوش مصنوعی: از چشمانم که خون میریزد، به خاطر اشکهایم نمیتوانم به کوی تو بار سفر ببندم و امروز شب نمیتوانم به آنجا بروم.
هوش مصنوعی: تنها زمانی که آن چهره زیبا و آتشین به میهمانی ما بیاید، ما نیز مانند شمعی که در حال سوختن است، احساس شوق و شعف خواهیم کرد. این شب، آتش عشق در دل ما خواهد شعلهور شد.
هوش مصنوعی: با این تصمیم که در مهمانی رقصی شرکت کنم، خود را آماده کردم و به خودم میگفتم که امشب هیچ عاشقی نمیتواند جانش را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: دل من بیش از حد تپش دارد و امیدوارم امشب تیر زیبایی او به سینهام علامت بزند.
هوش مصنوعی: امشب فرصتی برای بیان غمها و دردهایم ندارم، وگرنه از تقدیر تلخی که دارم، شکایتهای زیادی را میتوانم بگویم.
هوش مصنوعی: چهره زندهرود در هر گوشه از اشکهای من نمایان شده است. دکتری دیگر در فکر اصفهان نوشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب
تمتع گیر نه از گل ز وصل دوستان امشب
مگر حوری به باغ آمد و یا غلمان سوی بستان
که شد رشک بهشت عدن باغ و بوستان امشب
چو شاخ ارغوان من چمان اندر چمن آمد
[...]
صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
دمی آرام جان باشد که رفت آرام جان امشب
خیال روی جانان پیش چشم و دل پر از آتش
چو بلبل زان همی نالم به یاد گلستان امشب
به امیدی که باز آن سرو قد را در کنار آرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.