پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
کاینان به سحر و اعجاز گشتند درس خوانان
بیمهر ساقی ما جز خون نکرد در جام
شرب مدام اینست در بزم مهربانان
بانی بگوی نائی اسرار دل کماهی
کس راز دل نپوشد از خیل رازدانان
چون نیست قدرت آن کایم در آستانت
چون سگ بلا به افتم در پای پاسبانان
پیمانه چشمکانت عالم به غمزه بگرفت
لشکرشکن که دیده اینگونه ناتوانان
هستند پاسبانان در میکده که دیدم
گشتند آسمان سای این سر بر آستانان
در حلقهای رسیدم آشفته دوش در سیر
مشغول ذکر دیدم فوجی ز بیزبانان
آنان همه قلندر آن ذکر نام حیدر
جمله ز جان گذشته مشغول یاد جانان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناامیدی و بلاتکلیفی خود در مواجهه با جوانان و علم آنان اشاره میکند. او از بیمحبتی ساقی سخن میگوید و تنها نوشیدن خون را در زندگی میبیند. او از قدرت و نفوذی که در درگاه محبوبش ندارد، نگران است و خود را مانند سگی در برابر نگهبانان میبیند. شاعر به زیبایی چشم محبوب اشاره میکند که عالم را با غمزههایش تحت تأثیر قرار داده. در آخر به جمعی اشاره میکند که در میکده مشغول ذکر و یاد جانان هستند و خود را به یاد حضرت علی (ع) میسپارند.
هوش مصنوعی: سالمندان در حل مشکلات این جوانان ناتوانند، زیرا این جوانان با جادو و سحر به موفقیتهای علمی دست یافتهاند.
هوش مصنوعی: اگر ساقی به ما محبت نکند، هیچ چیزی جز خون در جام شراب نخواهد بود. این وضعیت، در جمع دوستداران و مهربانان همینگونه است.
هوش مصنوعی: بانی، بیا و از رازهای دلت بگو، مانند ماهی که هیچ کس از دلش راز نمیداند و نمیتواند آن را از میان دانایان پنهان کند.
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت آن را ندارم که در آستان تو باشم، مانند سگی بیپناهم که بر زمین میافتم و در مقابل نگهبانان تو قرار میگیرم.
هوش مصنوعی: شما با نگاهتان دنیایی را به هم ریختید و باعث شدید که لشکری از غم و اندوه به سوی ناتوانان بیفتد.
هوش مصنوعی: در میکده افرادی وجود دارند که مراقب آنجا هستند و مشاهده کردم که سرهایشان به نشانه احترام به آستانها خم شده است.
هوش مصنوعی: در یک حلقه به هم پیوسته به وضوح دیدم که عدهای بیزبان و خاموش در حال ذکر و یاد خداوند هستند. این صحنه من را تحت تأثیر قرار داد و حس آشفتهای به من داد.
هوش مصنوعی: آنها همگی افرادی رها و آزاد هستند که همیشه در یاد و ذکر نام حیدر (حضرت علی) هستند و از تمام مسایل دنیوی گذشته و در تلاش برای یاد خداوند و محبوب حقیقیشان مشغولند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان
دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
[...]
ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
تا من دمی برآرم اندر کنار جانان
در خواب کن زمانی آسودگان شب را
کآن ماه رو نترسد زآواز صبح خوانان
ای کاشکی رقیبان دانند قیمت تو
[...]
ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان
ما را به ما گذارید باران و مهربانان
از بیم بد زبانان بردن نمی توانیم
الا به زیر لبها نام شکر دهانان
با چشم و غمزه تو افتاده جان شیرین
[...]
حاشا که زنده مانم از جور غیر و جانان
شمعی بگو چه سازد با آستین فشانان
از جور خوبرویان مشکل رهند عشاق
این فرقه جانسپاران و آنقوم جانستانان
کی حل عقده عشق زاهل خرد برآید
[...]
دردا که ماند در دل بس حسرت از جوانان
آوخ که سوخت جان ها بر داغ مهربانان
تن کی سبک پی از بند دل گرانان
خفته خبر ندارد سر در کنار جانان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.