لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد

چه جای ماه فلک شمع انجمن باشد

خواص خویش دهد لیک دیو جم نشود

نگین جم که در انگشت اهرمن باشد

زره زحلقه زلفین تو بتن پوشم

اگر کمان قضا در کمین من باشد

گرفته خال و خطت گرد آن لب شکرین

خوش اتحادی در طوطی و زغن باشد

که دیده سرو چمن را کله نهاده بسر

که دیده ماه فلک را که در سخن باشد

زباغ خلد بدامت نشست آشفته

که چین حلقه زلف تواش وطن باشد

بگو تو حرفی و خلق ازگمان برون آور

که هر چه دل همه خواهد در آن دهن باشد

چه غم زتابش خورشید در صف محشر

مرا که تکیه به سلطان اباالحسن باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

کسی که عاشق آن رونق چمن باشد

عجب مدار که در بی‌دلی چو من باشد

حدیث صبر مگویید صبر را ره نیست

در آن دلی که بدان یار ممتحن باشد

چو عشق سلسله خویش را بجنباند

[...]

حافظ

خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد

نه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد

من آن نگینِ سلیمان به هیچ نَسْتانَم

که گاه گاه بر او دستِ اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریمِ وصال

[...]

امیرعلیشیر نوایی

اگر به میکده ام یکشب انجمن باشد

چراغ انجمن آن به که یار من باشد

چه میل باغ کنم با وجود قد و رخش

که صد فراغتم از سرو و یاسمن باشد

ز زلف پرشکنش صید دل چسان برهد

[...]

نظیری نیشابوری

گهی که وقت علاج دماغ من باشد

نسیم در یمن و نافه در ختن باشد

مقیدم به بت خود چنان که می خواهم

نه بت پرست، نه بت گر، نه بت شکن باشد

ز طور عشق همه کار عقل دیگر شد

[...]

واعظ قزوینی

همین توقعم از تنگ آن دهن باشد

که گاه هم شکر افشان، ز حرف من باشد؟

کشی مصور اگر زحمت شبیه مرا

مکش تو هیچ ز من، تا شبیه من باشد

بجز تلاش کنان صف نعال، کجاست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه