فردا که شهیدان تو در حشر بیارند
فریاد اگر دست شکایت بدر آرند
آیند زبس خیل قتیلت بتظلم
در عرصه محشر دیگرانرا نگذارند
با این همه غوغا چو تو از پرده درآئی
رویت نگرند وز دیه نام نیارند
خوبان که جهان را ثمر نخل وجودند
در مزرع دلم تخم وفا از چه نکارند
جز سر انا الحق نکند نشر زمنصور
صد سال تنش گر بسر دار بدارند
آشفته چه پروا بود از هول قیامت
بر خاک در دوست تنم گر بسپارند
زینت ده آفاق علی مخزن اسرار
کز خاک درش خیل ملک تحفه بیارند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از محشر و روز حساب سخن میگوید و به فریاد شهیدان و شکوای آنها در آن روز اشاره میکند. او به وضعیت شور و غوغای آن زمان پرداخته و به زیباییهای روحانی و وفای دل انسانها نیز اعتنا میکند. شاعر بر این باور است که در آن روز، هیچکس جز خدا و حقایق عمیق نمیتوانند در عرصه محشر بمانند و یاد خوبان و بزرگان در هیچچیزی نخواهند ماند. در نهایت، شاعر از هول قیامت نگران نیست و آماده است تا در خاک دوستش آرام بگیرد و از او درخواست میکند که اسرار را به نمایش بگذارد، زیرا در آنجا ملکوتی خواهند آمد.
هوش مصنوعی: فردا که قهرمانان تو در محشر گردآوری شوند، اگر شکایت و ناگفتهای داشته باشند، با صدای بلند آن را بیان خواهند کرد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، به دلیل انبوهی از کسانی که کشته شدهاند، به کسانی که مظلوم واقع شدهاند، اجازه نمیدهند تا دیگران را ببینند.
هوش مصنوعی: با وجود تمام این شلوغیها، زمانی که تو از پرده بیرون بیایی، چهرهات را مینگرند و دیگر از دیه و مکانت نامی نخواهند برد.
هوش مصنوعی: زیبایانی که چون نخل، میوههای این جهان را میدهند، چرا در دل من بذر وفا نمیکارند؟
هوش مصنوعی: به جز سرِ آنکه گفته "من حقیقت هستم"، هیچ چیز دیگری در زمان منتشر نمیشود و حتی اگر بدن او را برای صد سال نیز بکشند، فرقی نمیکند.
هوش مصنوعی: آشفتگی و نگرانیای از ترس قیامت ندارم؛ اگر بدنم را بر خاک دوست بگذارند.
هوش مصنوعی: زیباییهای عالم را به علی هدیه کنید، که او مخزن رازهاست و از خاک وجودش فرشتگان هدایای بسیاری میآورند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بهر چه این خر رمه بیبند و فسارند؟
یک ذره نسنجند اگر بیست هزارند
گفتن نتوانند، چو گوئی ننیوشند
کز خمر جهالت همه سر پر ز خمارند
ارز سخن خوب خردمندان دانند
[...]
شبگیر ز گل فاختگان بانگ برآرند
گوییکه سحرگاه همی خواب گزارند
ماه سه شبه از بر گردن بنگارند
از غالیه، بیآنکه همی غالیه دارند
ترکان پریوش به دو رخ همچو نگارند
وز ناز به باده چو گل و سرو ببارند
سرمایهٔ عیشند چو بر جام برآیند
پیرایهٔ نازند چو در خدمت یارند
ترکان سپاهی و فروزنده سپاهند
[...]
نام تو بصد معنی نقّاش نگارند
بر یاد تو و نام تو می جان بسپارند
بر بوی وصال تو همی جان بفشانند
وز وصف تو در دست بجز عجز ندارند
یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند
بس قصه بیداد تو کز خون بنگارند
بس بی گنهان کز تو سحرگاه بنالند
بس بیوه زنان کز تو شبانگاه بزارند
بس خاک که از دست تو ریزند بسربر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.