سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی
نیست چو سیب غبغبت میوه خلد در بهی
چرخ همی نه از فسون رنگ بباخت بارهی
شیر شکار میکند حیله او به روبهی
ایکه به روز و شب مرا در همه عمر همرهی
بار بمنظر نظر از چه مرا نمیدهی
چون تو زسوز زخم دل از همه حال آگهی
مشک مساز بوی مو با نفس سحرگهی
آشفته خاک میکده چون تو ز کف نمینهی
غم نبود اگر مرا کیسه ز زر بود تهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به شرح زیبایی و دلتنگی شاعر برای محبوبش پرداخته است. شاعر محبوب خود را به نخل زیبا و خوش قامت تشبیه میکند و میگوید که در دنیا هیچ میوهای به شیرینی و زیبایی او نیست. او همچنین به ناپایداری دنیا و بازیهای چرخ فلک اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که با نگاهش به او توجه کند. شاعر با بیان اینکه از درد دلش آگاه است، به او تذکر میدهد که عطر مویش را در بامداد نپراکند. در نهایت، او از غم و اندوه میگوید که حتی اگر پول و ثروت هم داشته باشد، باز هم از عشقش بینصیب است.
هوش مصنوعی: شما با قامت بلند و زیبا همچون سرو و نخل، بینظیر و دلربا هستید. هیچ میوهای در باغ بهشتی به زیبایی و خوشمزگی شما نمیرسد.
هوش مصنوعی: چرخ (دنیا) به خاطر یک جادو و ترفند، رنگ و جلوهاش را از دست میدهد. در حالی که شیر که نماد قدرت و سلطه است، به طرز ماهرانهای در حال شکار روباه، که نماد نیرنگ و فریب است، میباشد.
هوش مصنوعی: ای کسی که در طول عمرم، همیشه همراه من بودهای، چرا در روز و شب، در برابر خودت به من نگاه نمیکنی و مرا نمیبینی؟
هوش مصنوعی: زمانی که از سوز و درد دل من باخبر هستی، چرا عطر مشک را برپا میکنی؟ بوی موهایت با نفس صبحگاهی چقدر لطیف و نازک است.
هوش مصنوعی: اگر تو در میکده به هم ریختهای، و غم را از دل من برداشتهای، دیگر چه غمی دارم که کیسهام از طلا خالی باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
لایق خرکمان من نیست در این جهان زهی
بحر کمینه شربتم کوه کمینه لقمهام
من چه نهنگم ای خدا بازگشا مرا رهی
تشنهتر از اجل منم دوزخ وار میتنم
[...]
ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی
گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی
جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی
شیر که پایبند شد تن بدهد به روبهی
از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی
[...]
کیست که آرد گهی باز زماه خرگهی
تا که مشام جان به تو تازه کنیم گه گهی
صبح بود بعاشقان گر چه نتابد آفتاب
پرده اگر فروهلد در شب ماه خرگهی
صبر زعاشقان مجو ایکه بعقل غره ای
[...]
داشت چه از رضای حق شاه شهید آگهی
دست ز جان بشست با کوکبه یداللهی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.