چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی
بمتاع دین و دنیا دل و دست برفشانی
که بود ادیبت ای طفل و زکیست این طریقت
که بدوستان کنی کین و بغیر مهربانی
دل و دین خلق بردی و نگاه می نداری
چکنی غنم نگارا که نمیکنی شبانی
نه خط است طوطیانند مقیم شکرستان
که زهندشان بیاری تو بآن شکردهانی
بگذار صحبت خضر و حدیث آب بشنو
که زلعل دلستان است بقا و زندگانی
منم آینه تو خورشید بقلب من نظر کن
که چو عکس خود به بینی تو ضمیر من بدانی
چه عجب که همچو شمع است زبان آتشینم
چکنم اگر نسوزم چو بر آتشم نشانی
زپری و آدمیزاد ببرده ای دل و دین
بنهان و آشکارا و بصورت و معانی
چه عجب که جان فزاید سخنان دلفریبم
که تو دلپذیر و دلدار مرا میان جانی
تو چه یوسفی خدا را که بمصر خوبروئی
دو جهان گرت بیارند بها که رایگانی
اگرم بگریه چشم بخندد او عجب نیست
خبری نداشت ناصح چو زآتش نهانی
من دلشده که عمریست مقیم آستانم
نه جفا بود خدا را سگ خویشم ار بخوانی
بعبث بخاک شیراز نشاندیم بحیرت
نفرستیم بطوس و بنجف نمیرسانی
زخدای و احمد آشفته مدیح حیدر آمد
تو بوصف او چه گوئی بزبان بیزبانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زندگی و معنای آن میپردازد و لذت از زندگی ساده و بیپیرایه را بیان میکند. شاعر به اهمیت دوستی و محبت اشاره دارد و نقدی بر افرادی که در پی مال و مقاماند، میزند. همچنین، در شعر به مقام خضر و بقا و زندگی اشاره شده است و شاعر خود را چون آینهای میداند که حقیقت وجود را منعکس میکند. او از دلباختگی و عشق سخن میگوید و به روشنی تمایز بین ظاهری و باطنی را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به ستایش علی (ع) میپردازد و به ناقص بودن کلام خود در وصف او اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: روزهایی خوب است که بتوانی زندگی را با فقر بگذرانی و در عوض، دین و دنیایت را با دل و دست آزادانه بخشش کنی.
هوش مصنوعی: ای کودک، چه کسی تو را ادبآموزی کرده است و این روش که به دوستان محبت کنی و به غیر از آن کینه ورزی، چه معنا دارد؟
هوش مصنوعی: شما دل و ایمان مردم را به دست آوردی، اما توجهی به آنها نداری. مانند گوسفندانی که تنها برای تماشای آنها آمدهای، اما به cuidar آنها نمیپردازی.
هوش مصنوعی: در این بیت شعری، شاعر به زیبایی و شیرینی سخنان و طرز بیان افرادی مانند طوطیها اشاره دارد که در دنیای شاداب و شیرین زندگی میکنند. این افراد با کلمات و ناز و نعمتهای خود، حال و هوای شیرینی را ایجاد میکنند. شاعر از کسی میخواهد که به یاری آنها بیاورد و این فضا را بیشتر شیرین کند. در واقع، به نوعی به اهمیت و زیبایی کلمات و بیان در ایجاد شادی و دلگرمی اشاره میشود.
هوش مصنوعی: گذاشته تا داستان خضر و سخن از آب را بشنوی، زیرا زندگی و باقی ماندن در دل خوشیها همانند سنگ گرانبهایی است.
هوش مصنوعی: من همان آینهای هستم که تصویر تو در آن نمایان است. به قلب من نگاه کن؛ وقتی به تصویر خودت میخور، میتوانی عمق افکار و احساسات من را بشناسی.
هوش مصنوعی: چه شگفتی است که زبان من مانند شمعی سوزان است؛ چگونه ممکن است که نسوزم وقتی که بر آتش نشستهام؟
هوش مصنوعی: از فرشتگان و انسانها دل و دین را با ظاهری پنهان و آشکار و با معناهای مختلف گرفتهای.
هوش مصنوعی: چه شگفتی است که سخنان شیرین و دلنشین من بتواند جان تازهای به زندگی ببخشد، در حالی که تو بهترین و عزیزترین فردی هستی که در دل من است.
هوش مصنوعی: چقدر شگفتانگیزی، ای یوسف! اگر به مصر بیایی، زیباییات در دو جهان زبانزد خواهد شد و چه خوب که هیچ هزینهای برای این زیبایی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر چشمم به گریه بیفتد، جای تعجب نیست. چرا که ناصح (پند دهنده) از آتش پنهانی که در اعماق وجودم شعلهور است، خبر ندارد.
هوش مصنوعی: من به عشق تو عمیق شدهام و سالهاست که در درگاه تو حضور دارم. اگر هم از من بیمهری کنی، برای من ناپسند نیست، چون من مانند سگی هستم که اگر تو صدا بزنیش، با تمام وجود به سوی تو میآیم.
هوش مصنوعی: به راحتی نمیتوانیم به زیبایی و شکوه شیراز برسیم، و در عوض به جایی مانند طوس یا نجف نمیتوانیم به همین اندازه دست پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: از خدا و پیامبر (احمد) در وصف حیدر (علی) چیزی جز سردرگمی و حیرت به دست نمیآید. تو که به توصیف او میپردازی، با زبانی که نمیتواند منظور را بیان کند، چه بگویی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غم تو خجسته بادا، که غمیست جاودانی
ندهم چنین غمی را به هزار شادمانی
منم آنکه خدمت تو کنم و نمیتوانم
تویی آنکه چاره من نکنی و میتوانی
ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی
که ندیدم از تو بوئی و گذشت زندگانی
دل من نشان کویت ز جهان بجست عمری
که خبر نبود دل را که تو در میان جانی
ز غمت چو مرغ بسمل شب و روز میطپیدم
[...]
به صبا پیام دادم که ز روی مهربانی
سحری به کوی آن بت گذری کن ار توانی
چو رسی به آستانش ز ادب زمین ببوسی
ز من ای صبا پیامی بدهی بدو نهانی
سر زلف مشکبارش به ادب مگر گشایی
[...]
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی
که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
[...]
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.