باد آورده بگلشن مژده نوروز را
گل نود از شاخساز آن موکب فیروز را
دوستان در بوستان رخت اقامت میبرند
ما بکاخ اندر کشیم آن شمع شب افروز را
حاصلی هستی برده اندوختم با صد امید
مژده بر از من صبا آن برق خرمن سوز را
غیر چشمت کاو بدل پیوسته ناوک میزند
کس نشان تیر کرده صید دست آموز را
شد روان تازه بتن از لذت پیکان تو
بر مکش از سینه ام آن ناوک دلدوز را
عاصیان را بهره افزون تر بود از لطف حق
مژده بر مر زاهد زهد و ریا اندوز را
نیستش آشفته فردا آرزوی باغ خلد
هر که اندر میکده منزل گزید امروز را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و خوشحالی آغاز سال نو و بهار است. شاعر با بیان تمثیلها و تصاویری از گل و دلنشینی بهار، به استقبال نوروز میرود. دوستان در باغها به خوشگذرانی مشغولند و شاعر آرزو دارد که در مکانی خاص با شمع روشن شب را بگذارنند. او از لذتهای زندگی و عشق سخن میگوید و به لذتهای موقتی دنیوی و غیرت آنها اشاره دارد. همچنین، او به تفاوتهای بین عاصیان و زاهدان پرداخته و نتیجه میگیرد که لذت امروز میکده ارزش بیشتری دارد نسبت به آرزوهای آینده بهشت. مجموعاً شعر تاریکیها و روشنیهای زندگی را به زیبایی ترکیب کرده و جشن نوروز را گرامی میدارد.
هوش مصنوعی: نسیم خوشی به باغ آمده و خبر از بهار و شکوفههای نو میدهد که از درختان سرسبز آن جشنواره شاداب و مبارکی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: دوستان در باغ و بوستان میمانند، اما ما در کاخ به استقبال آن شمع روشن شب میرویم.
هوش مصنوعی: من در اینجا به روشنایی و رنگ و بویی اشاره میکنم که از دور به من میرسد، حالتی از امید و شوق دارم که میطلبد از نسیم صبحگاهی خبر خوشی برایم بیاورد، همانطور که آتش سوزان خرمن را در دل میسوزاند.
هوش مصنوعی: تنها چشمان تو هستند که به طور مداوم مانند تیر، بر شکار آسانی که در دست است، نشانه میگیرند.
هوش مصنوعی: روانم به خاطر لذت تیرهای تو تازه و شاداب شده است، اما از سینهام آن تیر دردناک را نکش.
هوش مصنوعی: بندگان نافرمان از رحمت خدا بیشتر بهرهمندند، در حالی که زاهدانی که فقط تظاهر به زهد و دینداری میکنند، در نهایت متوجه خواهند شد که از این لطف برخوردار نیستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که امروز را در میکده سپری کند، نباید نگران فردا باشد و آرزوی بهشت را در سر بپروراند؛ چرا که در این جا، امروز همواره مهمتر از فرداست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را
باز آبی بر زن آن روی جهان افروز را
باز بر عشاق صوفی طبع صافی جان گمار
آن دو صف جادوی شوخ دلبر جان دوز را
باز بیرون تاز در میدان عقل و عافیت
[...]
از باد اندر فتاد این سرخ سر چیغوز را
باز بتوان معز کردن بر سر او . . . وز را
چون ستان من باز گردم سرش بر گنبد رسد
چون سقونی لعل سازد گنبد پیروز را
بامدادان در شود بیرون نیاید شام را
[...]
باز باد اندر فتاد این سراسقنقوز را
پاره بتوان کرد گویی بر سر او گوز را
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
شب همه شب انتظار صبحرویی میرود
کان صباحت نیست این صبح جهانافروز را
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
[...]
باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
گل رخ سیمین بر دل دزد عاشق سوز را؟
دولت پیروز اگر بنشاندش بار دگر
در بر من، شکر گویم دولت پیروز را
گر رسیدم از لبش روزی به کام دل، رواست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.