شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه
درآمد از درم آن ماه خرگهی ناگاه
یکی به برگ سمن بسته سمبل بویا
یکی به مشک ختن بر نهفته پیکر ماه
یکی به سرو بپوشیده پرنیان حله
یکی ز مشک به مه بسته طیلسان سیاه
ز تیر بسته یکی جعبه بر چشم سیه
ز نیزه داده بسی زخمها به ترک نگاه
هزار سلسله دل پای بند زلفینش
هزار قافله جان خاک گشته بر سر راه
یکی دهان که نگنجد به تنگی اندر وهم
یکی دهان که نیاید به وصف در افواه
کمند زلف رسا دام راه عقل و خرد
نگاه چشم سیه فتنهٔ دل آگاه
دو چشم جادوی عابدفریب و گیسویش
به سِحر جادوی بابل فکنده اندر چاه
زنخ کدام یکی چاه سرنگون از سیم
چه چاه یوسف مصری بر او ببرده پناه
کشیده ساغری و گشته مست و جام به دست
شکسته بر سر سرو سهی زنار کلاه
من و ندیم شبانه به پایش افتادیم
چو زلف بر قدم او ز عجز سوده جباه
بگفت وقت تواضع نماند جای نشست
ز جای خیز و بخوان چامه به مدحت شاه
شهی که جام به کف ایستاده بر سر حوض
به قولِ یَشرَبَ عیناً بِها عِبادِالله
بده به تشنهلب آشفته جامی ای ساقی
که از دو کون به کوی تو جُسته است پناه
امام مشرق و مغرب امیر کل امیر
شفیع عرصهٔ محشر علی ولی الله
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در شعر مورد نظر، شاعر وصف زیباییهای یک ماه زیبا و معشوقهای دلانگیز را به تصویر میکشد. شب هنگام، هنگامی که ماه در آسمان میدرخشد، نغمههایی از زیبایی و جوانی معشوقه به گوش میرسد. معشوقهای که با زلفان و زیباییهایش دلها را فریب میدهد و نگاهش چنان جادوگرانه است که عقل و خرد را در حیرت میبرد. شاعر به سرشار بودن دلها از عشق و شیدایی و همچنین به لحظات شرابخواری و شادمانی اشاره میکند. در نهایت، به مقام والای معشوقه و مظاهر عشق و ادب میپردازد و به او احترام میگذارد.
هوش مصنوعی: شب گذشته، زمانی که ماه بر افراشته شد، از در ورودی خانهام ناگهان ماه درخشانی وارد شد.
هوش مصنوعی: یکی به برگ درخت سمن عطر دلانگیزی را نشان داده و دیگری در مشک ختن، زیباییِ ماهی را پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: یک نفر خود را با لباس نرم و زیبا پوشانده و دیگری با عطر دلانگیز و پوشش سیاه مانند مه، خود را آراسته است.
هوش مصنوعی: چشم سیاه من به خاطر تیرهایی که به سمتش پرتاب شده، مانند جعبهای پر از زخمها شده است. این زخمها از نیش نیزهها به وجود آمدهاند که به سبب نگاه کردن به او ایجاد شدهاند.
هوش مصنوعی: هزاران رشته دل به زلفهای او وابستهاند و هزاران قافله جان بر سر راه او جان دادهاند.
هوش مصنوعی: یکی دهان که در تنگی خیال نمیگنجد و دیگری دهانی که توصیفش در واژهها نمیگنجد.
هوش مصنوعی: زلفهای زیبای محبوب، مانند دامهایی هستند که عقل و دانش را به چالش میکشند و چشمان سیاهش خبر از فتنهای دارند که دل را متوجه میسازد.
هوش مصنوعی: دو چشم زیبا و جادویی آن عابد، به همراه موهایش که مانند جادوی بابل جذاب است، انسان را در دامی عمیق و گیرا گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن وضعیتی است که در آن فردی درگیر مشکلات و گرفتاریهاست. در آن به این نکته اشاره میشود که از میان همه این چاهها و مشکلات، کدام یک به او پناه خواهد داد. به طور کلی، انگار شاعر در حال بررسی چاههای مختلفی است که ممکن است فرار از آنها یا پرهیز از سقوط در آنها برایش دشوار باشد و در نهایت این سوال پیش میآید که کدام چاه میتواند مایه نجات او باشد.
هوش مصنوعی: مردی با ساغری در دست، مست و شاداب به نظر میرسد و کلاهی بر سر در حال رقص به دور یک سرو بلند میچرخد.
هوش مصنوعی: ما در دل شب به پای او افتادیم و در حالی که زلفش بر زمین است، به خاطر ناتوانیام، پیشانیام را بر زمین گذاشتم.
هوش مصنوعی: زمان آن است که جای نشستن نیست و باید برخیزید و شعر مدح شاه را بخوانید.
هوش مصنوعی: شاهی که با جام در دست، بر کنار حوض ایستاده و به بندگان خدا میگوید که از آن بجرند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، به کسی که تشنه است و در حالتی آشفته به سر میبرد، جامی بده. او از دنیا و مشکلاتش به کوی تو پناه آورده است.
هوش مصنوعی: امام، که در تمامی جهات نورانی و راهنمای مردم است، فرمانروای تمام فرمانروایان و شفیع و یاریدهنده در روز قیامت، علی، ولیّ خداوند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت
[...]
به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه
به مهرگانی بنشست بامداد پگاه
برآن که چون بکند مهرگان به فرخ روز
به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه
به مهر ماه ز بهر نشستن و خوردن
[...]
مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه
که با سعادت زهره است و باطراوت ماه
سعادتی که همه در روان گشاید طبع
طراوتی که همه بر خرد ببندد راه
اگر چه در نسب آدم آفتاب نبود
[...]
ایا بهار من و عید نیکوان سپاه
چو ماه ز ابر همی تابی از قبای سیاه
بصید رفتی و پدرام بازگشتی شام
برنگ و بوی رخ و زلف خویشتن می خواه
میئی که وقت سحر زو نسیم گیرد گل
[...]
تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست
به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه
چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست
اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه
ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.