دل خوار کرد در بر هر خار و خس مرا
نگذاردم به حال خود این بوالهوس مرا
از بس که غم کشیده مرا سر به زیر پر
خوشتر ز عالمی شده کنج قفس مرا
پرسد طبیب درد دلم را چه گویمش
چون نیست اهل درد همین درد بس مرا
با هرکسی ز مهر زدم دم چو خود نبود
اهل وفا نگشت یکی دادرس مرا
مستم رها کنید بگریم به حال خویش
مست آنقدر نیم که بگیرد عسس مرا
چون نورسیدهام ز ره ای پیر میفروش
از آن شراب کال یکی کام رس مرا
چنگی به دل نمیزندم نغمههای عود
ای تار و نی شوید دمی همنفس مرا
گفتم که بد معرفی عارف شدی و گفت
«این نام نیک تا ابدالدهر بس مرا!»
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلخوریها و اندوههایش میگوید. او از غم و دردهایی که کشیده گله مند است و احساس میکند که نمیتواند به حال خود رها شود. زندگی برای او شبیه به قفس شده و با وجود پرسشهای دیگران از دردش، نمیتواند توضیحی بدهد. او اظهار میکند که در عشق و وفا فقط زندگی پر از ناامیدی دیده و هیچ کسی به او یاری نکرده است. همچنین، در حالتی مستی به سر میبرد که نمیتواند خود را کنترل کند و احساس میکند که به زودی از شراب نیکویی بهرهمند خواهد شد. شاعر خواستار آرامش و همدلی است و در نهایت به این نتیجه میرسد که نام نیکو و معرفت، برای او کافی است.
هوش مصنوعی: دل مرا به خاطر هر مشکل و رنجی که داشتم، زخم کرد و دیوانهوار نمیگذارد تنها باشم.
هوش مصنوعی: به خاطر تمام غمهایی که متحمل شدم، به گونهای سر به زیر و آرام شدهام که حتی در گوشه قفس هم خوشحالتر از زندگی در دنیای بیرون به نظر میآیم.
هوش مصنوعی: طبیب از من میپرسد که دردم چیست، اما چه بگویم وقتی او خودش زخمخورده نیست و دردهایم برایش بیمعناست.
هوش مصنوعی: هرگاه با کسی از عشق صحبت کردم و او شایستهی وفا نبود، هیچیک از آنها نتوانستند به من کمک کنند.
هوش مصنوعی: من در حالت مستی هستم و از شما میخواهم که مرا آزاد بگذارید تا به حال خودم بگریم. من آنقدر مست نیستم که نگهبان به راحتی مرا بگیرد.
هوش مصنوعی: من تازه به دنیا آمدهام و از تو، ای پیر میفروش، میخواهم که یک لیوان از آن شراب نارس به من بدهی تا کامم را شیرین کند.
هوش مصنوعی: نغمههای عود به دل نمینشیند، ای تار و نی، کمی با من همصحبت شو.
هوش مصنوعی: به او گفتم که به درستی خود را معرفی نکردهای، او در پاسخ گفت: «این نام خوب تا همیشه برای من کافیست!»
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بوده ورد مدحت تو همنفس مرا
در تنگنای حادثه فریادرس مرا
با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
بی یادِ دوستان نرود یک نفس مرا
مشتاقِ دوستانم تا می رود نفس
هرگز ز سر برون نرود این هوس مرا
لبّیکِ دوست می زنم و مست می دوم
[...]
چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
سیر آمدم ز عیش، که بیدوست میکنم
بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا
از روزگار غایت مطلوب من کسیست
[...]
از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
بر باد بر دهد چه کنم این هوس مرا
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر
این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا
روزی که میرم از غم محمل نشین خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.