گنجور

شمارهٔ ۵۹

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی

ور هر دو بخواهی به‌ تو بخشم به زمانی

با چون تو بتی زشت بود گر چو منی را

تیمار دلی باشد و اندیشهٔ جانی

از کوچکی ای بت که دهان داری گفتم

آن غالیه‌دان است همانا نه دهانی

وز لاغری ای بت که دهان داری گویم

آن سیمین کلک است همانا نه میانی

نه نه‌ که به آن سان‌ که میان و دهن توست

من بنده‌ام ازکلکی و از غالیه دانی

باد آید و از حلقهٔ زلفین تو هر شب

بر لاله ستان تو کند مشک فشانی

شادند همه شهر به‌دیدار تو امروز

حقا که چنین است و در این نیست گمانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام